عوامل تحریف از دیدگاه شهید مطهری


برچسبها : //////
دسته‌بندي : عمومی
تاريخ ارسال : ۲۱ دی, ۱۳۸۶ توسط : مدیر سایت

عوامل تحریف از دیدگاه شهید مطهری

شهید مطهری عوامل تحریف یکی از مهمترین مسائلی که باید در آسیب شناسی دینی مورد دقت و بررسی قرار گیرد مساله عوامل تحریف است.با توجه به موضوع سلسه نشست های اینترنتی خیمه عزای حسینی آسمانیان لازم دیدیم تا این مساله کمی مورد توجه قرار گیرد.شهید مطهری در این باب سخنان بسیار عمیقی مطرح کرده اند که به شرح این عوامل می پردازند.با تسلیت ایام سوگواری سالار شهیدان توجه شما را به صحبت های شهید مطهری جلب می کنیم.

عامل اول : اغراض وعداوت دشمنان
یک نوع عوامل عمومى است . یعنى بطور کلى عواملى وجود دارد که تواریخ را دچار تحریف مى کند ، اختصاص به حادثه عاشورا ندارد . مثلا همیشه اغراض دشمنان ، خود ، عاملى است براى اینکه حادثه اى را دچار تحریف کند . دشمن براى اینکه به هدف و غرض خود برسد ، تغییر و تبدیلهائى در متن تاریخ ایجاد و یا توجیه و تفسیرهاى ناروایى از تاریخ مى کند و این نمونه هاى زیادى دارد که نمى خواهم در اطراف آنها بحث بکنم ، همین قدر عرض مى کنم که در تحریف حادثه کربلا هم این عامل دخالت داشته است . یعنى دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینى برآمدند . و همان طورى که در دنیا معمول است که دشمنان ، نهضتهاى مقدس را به افساد و اخلال و تفریق کلمه و ایجاد اختلاف متهم مى کنند ، حکومت اموى نیز خیلى کوشش کرد براى اینکه نهضت حسینى را چنین رنگى بدهد .

از همان روز اول چنین تبلیغاتى شروع شد . مسلم که به کوفه می آید ، یزید ضمن ابلاغى که براى ابن زیاد جهت حکومت کوفه صادر مى کند ، مى نویسد : مسلم پسر عقیل به کوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ایجاد اختلاف در میان مسلمانان است ! برو و او را سرکوب کن . وقتى مسلم گرفتار مى شود و او را به دارالاماره ابن زیاد مى برند ، ابن زیاد به مسلم مى گوید : پسر عقیل ! چه شد که آمدى به این شهر ، مردم وضع مطمئن و آرامى داشتند ، تو آمدى آشوب کردى ، ایجاد اختلاف و فتنه انگیزى کردى ! مسلم هم مردانه جواب داد : اولا آمدن ما به این شهر ابتدایى نبود .مردم این شهر از ما دعوت کردند ، نامه هاى فراوان نوشتند و آن نامه ها موجود است . و در آن نامه ها نوشته اند پدر تو ، زیاد ، در سالهایى که در اینجا حکومت کرده ، نیکان مردم را کشته ، بدان را بر نیکان مسلط کرده و انواع ظلمها و اجحافها به مردم کرده است . از ما دعوت کردند براى اینکه عدالت را برقرار کنیم .
ما براى برقرارى عدالت آمده ایم . و حکومت اموى براى اینکه تحریف معنوى کرده باشد ، از این جور قضایا زیاد گفت ، ولى تاریخ اسلام تحت تاثیر این تحریف واقع نشد . و شما یک مورخ و صاحبنظر را در دنیا پیدا نمى کنید که بگوید حسین بن على العیاذ بالله قیام نابجایى کرد ، آمد کلمه مردم را تفریق کند ، اتحاد را از بین ببرد . خیر ، دشمن نتوانست در حادثه کربلا تحریفى ایجاد کند . در حادثه کربلا هر چه تحریف شده ، با کمال تاسف از ناحیه دوستان است .

عامل دوم : تمایل بشر به اسطوره سازى و افسانه سازى…


عامل دوم تمایل بشر به اسطوره سازى و افسانه سازى است و این در تمام تواریخ دنیا وجود دارد . در بشر ، یک حس قهرمان پرستى هست که در اثر آن درباره قهرمانهاى ملى و قهرمانهاى دینى افسانه مى سازد (۲) . بهترین دلیلش این است که مردم براى نوابغى مثل بوعلى سینا و شیخ بهایى چقدر افسانه جعل کردند ! بوعلى سینا بدون شک نابغه بوده و قواى جسمى و روحى او یک جنبه فوق العادگى داشته است . ولى همینها سبب شده مردم براى او افسانه ها بسازند . مثلا مى گویند بوعلى سینا مردى را از فاصله یک فرسنگى دید و گفت این مرد ، نان روغنى ، نانى که چرب است مى خورد . گفتند از کجا فهمیدى که نان مى خورد و نان او هم چرب است ؟ ! گفت براى اینکه من پشه هایى را مى بینم که دور نان او مى گردند ، فهمیدم نانش چرب است که پشه دور آن پرواز مى کند ! معلوم است که این افسانه است ، آدمى که پشه را از یک فرسنگى ببیند ، چربى نان را از خود پشه ها زودتر مى بیند .

یا مى گویند بوعلى سینا در مدتى که در اصفهان تحصیل مى کرد ، گفت من نیمه هاى شب که براى مطالعه برمى خیزم ، صداى چکش مسگرهاى کاشان نمى گذارد مطالعه کنم . رفتند تجربه کردند ، یک شب دستور دادند مسگرهاى کاشان چکش نزنند ، آن شب را بوعلى گفت آرام خوابیدم و یا آرام مطالعه کردم .
معلوم است که اینها افسانه است .
براى شیخ بهایى چقدر افسانه ساختند . این جور چیزها اختصاص به حادثه عاشورا ندارد . مردم درباره بوعلى هر چه مى گویند ، بگویند ، به کجا ضرر مى زند ؟ به هیچ جا . اما افرادى که شخصیت آنها ، شخصیت پیشوایى است ، قول آنها ، عمل آنها ، قیام آنها ، نهضت آنها سند و حجت است ، نباید در سخنانشان ، در شخصیتشان ، در تاریخچه شان تحریفى واقع شود .

درباره امیرالمومنین على علیه السلام ، ما شیعیان چقدر افسانه گفته ایم ! در اینکه على علیه السلام مرد خارق العاده اى بوده و بحثى نیست . در شجاعت على علیه السلام کسى شک ندارد . دوست و دشمن اعتراف دارند که شجاعت على علیه السلام شجاعت فوق افراد عادى بوده است . على علیه السلام در هیچ میدان جنگى ، با هیچ پهلوانى نبرد نکرده مگر اینکه آن پهلوان را کوبیده و بزمین زد .
اما مگر افسانه سازها و اسطوره سازها به همین مقدار قناعت کردند ؟ ! ابدا . مثلا گفته اند على علیه السلام در جنگ خیبر با مرحب خیبرى روبرو شد ، مرحب چقدر فوق العادگى داشت . مورخین هم نوشته اند که على در آنجا ضربتش را که فرود آورد این مرد را دو نیم کرد ( نمى دانم که این دو نیم کامل بوده یا نه ) ولى در اینجا یک حرفها ، و یک افسانه هایى درست کردند که دین را خراب مى کند . مى گویند به جبرئیل وحى شد فورا بزمین برو که اگر شمشیر على فرود بیاید ، زمین را دو نیم مى کند ، به گاو و ماهى خواهد رسید ، بال خود را زیر شمشیر على بگیر . رفت گرفت ، على هم شمشیرش را آنچنان فرود آورد که مرحب دو نیم شد و اگر آن دو نیم را در ترازو مى گذاشتند با هم برابر بودند ! بال جبرئیل از شمشیر على آسیب دید و مجروح شد ، تا چهل شبانه روز نتوانست به آسمان برود . وقتى که به آسمان رفت خدا از او سوال کرد این چهل روز کجا بودى ؟ خدایا در زمین بودم ، تو به من ماموریت داده بودى . چرا زود برنگشتى ؟ خدایا شمشیر على که فرود آمد بالم را مجروح کرد ، این چهل روز مشغول پانسمان بال خودم بودم !
دیگرى مى گوید شمشیر على آنچنان سریع و نرم آمد که از فرق مرحب گذشت تا به نمد زین اسب رسید . على که شمشیرش را بیرون کشید ، خود مرحب هم نفهمید ! گفت على همه زور تو همین بود ؟ ! ( خیال کرد ضربت کارى نشده است ! ) همه پهلوانى تو همین بود ؟ ! على گفت خودت را حرکت بده ، مرحب خودش را حرکت داد ، نصف بدنش از یک طرف افتاد و نصف دیگر از طرف دیگر !

حاجى نورى ، این مرد بزرگ در کتاب لولو و مرجان ، ضمن انتقاد از جعل اینگونه افسانه ها مى گوید براى شجاعت حضرت ابوالفضل نوشته اند که او در جنگ صفین ( که اصلا شرکت حضرت هم معلوم نیست ، اگر شرکت هم کرده یک بچه پانزده ساله بوده ) مردى را به هوا انداخت ، دیگرى را انداخت ، نفر بعدى را ، تا هشتاد نفر ، نفر هشتادم را که انداخت هنوز نفر اول بزمین نیامده بود ! بعد اولى که آمد دو نیمش کرد ، دومى نیز همچنین تا نفر آخر !

قسمتى از تحریفاتى که در حادثه کربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازى است . اروپائیها مى گویند در تاریخ مشرق زمین مبالغه ها ، اغراقها زیاد است و راست هم مى گویند .
ملا آقاى دربندى در اسرار الشهاده نوشته است : سواره نظام لشکریان عمر سعد ششصد هزار نفر و پیاده نظامشان دور کرور بود و در مجموع یک میلیون و ششصد هزار نفر و همه اهل کوفه بودند ! مگر کوفه چقدر بزرگ بود ؟ کوفه یک شهر تازه ساز بود که هنوز سى و پنج سال بیشتر از عمر آن نگذشته ۴۵ بود ، چون کوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند . این شهر را عمر دستور داد بسازند براى اینکه لشکریان اسلام در نزدیکى ایران مرکزى داشته باشند .
در آن وقت معلوم نیست همه جمعیت کوفه آیا به صد هزار نفر مى رسیده است یا نه ؟ اینکه یک میلیون و ششصد هزار نفر سپاهى در آن روز جمع بشود و حسین بن على هم سیصد هزار نفر آنها را بکشد ، با عقل جور در نمی آید . این ، قضیه را بکلى از ارزش مى اندازد .

گویند کسى در مورد هرات اغراق و مبالغه مى کرد و مى گفت : هرات یک زمانى خیلى بزرگ بود . گفتند : چقدر بزرگ بود ؟ گفت : در یک زمان واحد در هرات بیست و یک هزار احمد یک چشم کله پز وجود داشت . چقدر ما باید آدم داشته باشیم و چقدر باید احمد داشته باشیم و چقدر احمد یک چشم داشته باشیم و چقدر احمد یک چشم کله پز داشته باشیم که بیست و یک هزار احمد یک چشم کله پز وجود داشته باشد ! این حس اسطوره سازى ، خیلى کارها کرده است . ما نباید یک سند مقدس را در اختیار افسانه سازها قرار بدهیم فان فینا اهل البیت فى کل خلف عدو لا ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تاویل الجاهلین ( ۳ ) ، ما وظیفه داریم . حال براى هرات هر کس هر چه مى خواهد ، بگوید .
آیا صحیح است در تاریخ حادثه عاشورا ، حادثه اى که ما دستور داریم هر سال آن را بصورت یک مکتب زنده بداریم ، اینهمه افسانه وارد شود ؟ !

عامل سوم ، یک عامل خصوصى است .
این دو عامل که عرض کردم یعنى غرضها و عداوتهاى دشمنان و حس اسطوره سازى و افسانه سازى بشر در تمام تواریخ دنیا هست . ولى در خصوص حادثه عاشورا یک جریان و عامل بالخصوصى هست که سبب شده است در این داستان ، جعل واقع شود .

پیشوایان دین از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکید و بلیغ داده اند که باید نام حسین بن على زنده بماند ، باید مصیبت حسین بن على هر سال تجدید شود . چرا ؟ این چه دستورى است در اسلام ، چرا ائمه دین اینهمه به این موضوع اهتمام داشتند ، و چرا براى زیارت حسین بن على اینهمه ترغیب و تشویق است ؟
به این چرا باید دقت کنید . ممکن است کسى بگوید براى اینست که تسلى خاطرى براى حضرت زهرا باشد ! آیا این حرف مسخره نیست ؟ بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز حضرت زهرا احتیاج به تسلیت داشته باشد ، در صورتى که به نص خود امام حسین و بحکم ضرورت دین ، بعد از شهادت امام حسین ، ایشان و حضرت زهرا نزد یکدیگرند . این چه حرفى است ؟ ! مگر حضرت زهرا بچه است که بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز هم بسر خودش بزند ، گریه کند و ما برویم به ایشان سر سلامتى بدهیم ؟ ! این حرفهاست که دین را خراب مى کند ! حسین علیه السلام مکتب عملى اسلام را تاسیس ۴۷ کرد . حسین علیه السلام نمونه عملى قیامهاى اسلامى است . خواستند مکتب حسین زنده بماند ، خواستند سالى یک بار حسین با آن نداهاى شیرین و عالى و حماسه انگیزش ظهور کند ، فریاد کند : الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهى عنه لیرغب المومن فى لقاء الله محقا ( ۴ ) خواستند الموت اولى من رکوب العار ( ۵ ) ، مرگ از زندگى ننگین بهتر است ، براى همیشه زنده بماند . خواستند لا ارى الموت الاسعاده و الحیاه مع الظالمین الابرما ( ۶ ) ، براى همیشه زنده بماند . زندگى با ستمکاران براى من خستگى آور است ، مرگ در نظر من جز سعادت چیزى نیست . خواستند آن جمله هاى دیگر حسین : خط الموت على ولد آدم مخط القلاده على جید الفتاه ( ۷ ) ، زنده بماند هیهات منا الذله ( ۸ ) زنده بماند .

خواستند صحنه هایى از این قبیل که حسین علیه السلام می آید در مقابل سى هزار نفر مى ایستد در حالى که در نهایت شدت از ناحیه خود و خاندان خود گرفتار است و مرد وار ، که چنین مردى دنیا بخود ندیده است مى فرماید : الا و ان الدعى ابن الدعى قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله و هیهات منا الذله یابى الله ذلک لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت ( ۹ ) ، زنده بماند . مکتب حسین علیه السلام زنده بماند ، تربیت حسینى زنده بماند ، پرتوى از روح حسینى در این ملت دمیده شود و بر آن بتابد . فلسفه اش خیلى روشن است .

نگذارید حادثه عاشورا را فراموش شود . حیات شما ، زندگى و انسانیت و شرف شما به این حادثه بستگى دارد . به این وسیله مى توانید اسلام را زنده نگهدارید . پس ترغیب کردند که مجلس عزاى حسینى را زنده نگهدارید و درست است . عزادارى حسین بن على واقعا فلسفه صحیحى دارد ، فلسفه بسیار بسیار عالى هم دارد . هر چه ما در این راه کوشش کنیم ، بشرط اینکه هدف این کار را تشخیص دهیم ، بجاست . اما متاسفانه عده اى این را نشناختند ، خیال کردند بدون اینکه مردم را به مکتب حسین آشنا کنند ، به فلسفه قیام حسینى آشنا کنند ، مردم را عارف به مقامات حسینى کنند ، همین قدر که آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته گریه اى کردند ، کفاره گناهان است .

مرحوم حاجى نورى نکته اى را در کتاب[لولو و مرجان] ذکر کرده است و آن اینکه عده اى گفتند موضوع امام حسین و گریه بر او ، ثوابش آنقدر زیاد است که از هر وسیله اى براى این کار مى شود استفاده کرد . یک حرفى امروزیها در مکتب[ما کیاول] در آورده اند که مى گویند هدف وسیله را مباح مى کند ، هدف خوب باشد ، وسیله هر چه شد ، شد ! اینها هم گفتند ما یک هدف مقدس و منزه داریم و آن گریستن بر امام حسین است که کار بسیار خوبى است و باید گریست . به چه وسیله بگریانیم ؟ بهر وسیله که شد ! هدف که مقدس است ، وسیله هر چه شد ، شد . اگر تعزیه در آوریم ، یک تعزیه هاى ا هانت آور ، درست است یا نه ؟ گفتند اشک جارى مى شود یا نه ؟ همین قدر که اشک جارى شود ، اشکال ندارد ! شیپور بزنیم ، طبل بزنیم ، طبل بزنیم معصیت کارى بکنیم ، به بدن مرد لباس زن بپوشانیم ، عروسى قاسم درست کنیم ، جعل کنیم ، تحریف کنیم ، در دستگاه امام حسین این حرفها مانعى ندارد .
دستگاه امام حسین از دستگاه دیگران جداست . در اینجا دروغ گفتن بخشیده است ، جعل کردن ، تحریف کردن ، شبیه سازى ، به تن مرد لباس زن پوشاندن ، بخشیده است . هر گناهى که اینجا بکنید ، بخشیده است ، هدف خیلى مقدس است ! در نتیجه افرادى دست به جعل و تحریف این قضیه زدند که انسان تعجب مى کند ! در ده ، پانزده سال پیش که به اصفهان رفته بودم ، در آنجا مرد بزرگى بود ، مرحوم حاج شیخ محمد حسن نجف آبادى اعلى الله مقامه ، خدمت ایشان رفتم و روضه اى را که تازه در جایى شنیده بودم و تا آن وقت نشنیده بودم ، براى ایشان نقل کردم . کسى که این روضه را مى خواند اتفاقا تریاکى هم بود . این روضه را خواند و بقدرى مردم را گریاند که حد نداشت . داستان پیرزنى را نقل مى کرد که در زمان متوکل مى خواست به زیارت امام حسین برود و آن وقت جلوگیرى مى کردند و دستها را مى بریدند تا اینکه قضیه را به آنجا رساند که این زن را بردند و در دریا انداختند . در همان حال این زن فریاد کرد یا اباالفضل العباس ! وقتى داشت غرق مى شد سوارى آمد و گفت رکاب اسب مرا بگیرد .

رکابش را گرفت ، گفت چرا دستت را دراز نمى کنى ؟ گفت من دست در بدن ندارم ، که مردم خیلى گریه کردند .

مرحوم حاج شیخ محمد حسن تاریخچه این قضیه را این طور نقل کرد که یک روز در حدود بازار ، حدود مدرسه صدر ( جریان ، قبل از ایشان اتفاق افتاده و ایشان از اشخاص معتبرى نقل کردند ) مجلس روضه اى بود که از بزرگترین مجالس اصفهان بود و حتى مرحوم حاج ملا اسماعیل خواجویى که از علماء بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت داشت . واعظ معروفى مى گفت که من آخرین منبرى بودم . منبریهاى دیگر می آمدند و هنر خودشان را براى گریاندن مردم اعمال مى کردند . هر کس می آمد روى دست دیگرى مى زد و بعد از منبر خود مى نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببیند ، تا ظهر طول کشید . دیدم هر کس هر هنرى داشت بکار برد ، اشک مردم را گرفت . فکر کردم من چه کنم ؟ همانجا این قضیه را جعل کردم ، رفتم قصه را گفتم و از همه بالاتر زدم ، عصر همان روز رفتم در مجلس دیگرى که در چارسوق بود ، دیدم آنکه قبل از من منبر رفته همین داستان را مى گوید . کم کم در کتابها نوشتند و چاپ هم کردند !
این موضوع که دستگاه حسینى ، دستگاه جدایى است و از هر وسیله اى براى گریاندن مردم مى شود استفاده کرد ، این توهم و خیال دروغ و غلط ، عامل بزرگى براى جعل و تحریف شد ! مرحوم حاجى نورى ، این مرد بزرگوار ، استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمى که حتى بر حاج شیخ عباس ترجیح داشته است به اعتراف خود حاج شیخ عباس و دیگران ، مرد فوق العاده متبحر و با تقوائى است . ایشان این مطلب را در کتاب خودشان طرح کرده اند که اگر این حرف درست باشد که هدف وسیله را مباح مى کند ، من این جور مى گویم : یکى از هدفهاى اسلامى ، ادخال سرور در قلب مومن است ، یعنى انسان کارى کند که مومنى خوشحال شود . من براى اینکه مومنى را خوشحال کنم ، در حضور او غیبت مى کنم چون از غیبت خیلى خوشش می آید ! اگر بگویند مرتکب گناه مى شوى ، مى گویم خیر ، هدفم مقدس است ، من که غیبت مى کنم ، مى خواهم او را خوشحال کنم ! مثال دیگرى مرحوم حاجى نورى ذکر مى کند که مردى زن بیگانه اى را مى بوسد .

بوسیدن زن نامحرم حرام است ، مى گوئیم چرا این کار را انجام دادى ؟ مى گوید من ادخال سرور در قلب مومن کردم ! در مورد زنا و شراب و لواط هم همین را مى توان گفت . این چه غوغایى است ؟ ! این چه حرف شریعت خراب کنى است ؟ ! اینکه براى گریاندن مردم در سوگ امام حسین ، استفاده کردن از هر وسیله اى جایز است ، بخدا قسم برخلاف گفته امام حسین است . امام حسین شهید که اسلام بالا برود ، اشهد انک قد اقمت الصلوه و آتیت الزکوه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فى الله حق جهاده (۱۰) . امام حسین کشته شد که سنن اسلامى ، مقررات اسلامى ، قوانین اسلامى زنده شود ، نه اینکه بهانه اى شود که پا روى سنن اسلامى بگذارند . امام حسین را ما بصورت العیاذ بالله اسلام خرابکن در آورده ایم . امام حسینى که ما در خیال خودمان درست کرده ایم اسلام خرابکن است .

حاجى نورى در کتابش نوشته است یکى از طلاب نجف که اهل یزد بود ، برایم نقل کرد که در جوانى سفرى پیاده از راه کویر به خراسان مى رفتم . در یکى از دهات نیشاپور مسجدى بود و من چون جایى را نداشتم ، به مسجد رفتم . پیشنماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت . در این بین با کمال تعجب دیدم فراش مسجد مقدارى سنگ آورد و تحویل پیشنماز داد . وقتى روضه را شروع کرد ، دستور دارد چراغها را خاموش کردند . چراغها که خاموش شد ، سنگها را به طرف مستمعین پرتاب کرد که صداى فریاد مردم بلند شد .
چراغها که روشن شد دیدم سرهاى مردم مجروح شده است و در حالى که اشکشان مى ریخت از مسجد بیرون رفتند . رفتم نزد پیشنماز و به او گفتم این چه کارى بود که کردى ؟ ! گفت من امتحان کرده ام که این مردم با هیچ روضه اى گریه نمى کنند . چون گریه کردن بر امام حسین اجر و ثواب زیادى دارد و من دیدم که راه گریاندن اینها منحصر است به اینکه سنگ به کله شان بزنم ، از این راه اینها را مى گریانم ! به قول او هدف وسیله را مباح مى کند . هدف ، گریه بر امام حسین است ولو اینکه یک دامن سنگ به کله مردم بزند .
پس این یک عامل خصوصى در این قضیه بوده که در جعلها و تحریفها دخالت داشته است .

انسان وقتى که در تاریخ سیر مى کند ، مى بیند بر سر این حادثه چه آورده اند ! بخدا قسم حرف حاجى نورى حرف راستى است . مى گوید امروز اگر کسى بخواهد بر امام حسین بگرید ، بر این تحریفها و مسخها باید بگرید ، بر این دروغها بگرید .

کتاب معروفى است به نام[روضه الشهداء] که نویسنده آن ملا حسین کاشفى است . حاجى نورى مى گوید این داستان زعفر جنى و عروسى قاسم اول بار در کتاب این مرد نوشته شده و من این کتاب را ندیده بودم و خیال مى کردم در آن یکى دو تا از این حرفهاست . بعد که این کتاب را که به فارسى هم هست و تقریبا ۵۰۰ سال پیش تالیف شده است ، . . . (۱۱) ملا حسین مرد ملا و با سوادى بوده و کتابهائى هم دارد و صاحب انوار سهیلى است .

تاریخش را که مى خوانیم معلوم نیست شیعه بوده یا سنى و اساسا مرد بوقلمون صفتى بوده است ، بین شیعه ها که مى رفته ، خودش را شیعه صددرصد و مسلم معرفى مى کرده و بین سنیها که مى رفته خودش را حنفى نشان مى داده است . اهل سبزوار است و سبزوار مرکز تشیع بوده است و مردم هم متعصب در تشیع . در سبزوار شیعه صد درصد بوده و گاهى که به هرات مى رفته ( شوهر خواهر و یا باجناق عبدالرحمن جامى بوده است ) در آنجا سنى بوده و به روش اهل تسنن .
واعظ هم بوده ولى تا در سبزوار بود ذکر مصیبت مى کرد . و وفاتش در حدود ۹۱۰ بوده است یعنى در اوایل قرن دهم یا اواخر قرن نهم .
اولین کتابى که در مرثیه به فارسى نوشته شده ، همین کتاب است که در پانصد سال پیش نوشته شده است . قبل از این کتاب ، مردم به منابع اصلى مراجعه مى کردند . شیخ مفید رضوان الله علیه[ارشاد ] را نوشته است و چقدر متقن نوشته است . ما اگر به[ارشاد] شیخ مفید خودمان مراجعه کنیم ، احتیاج بجاى دیگرى نداریم . از اهل تسنن ، طبرى نوشته ، ابن اثیر نوشته ، یعقوبى و ابن عساکر و خوارزمى نوشته اند .
من نمى دانم این بى انصاف چه کرده است ! وقتى که این کتاب را خواندم دیدم حتى اسمها جعلى است ! یعنى در اصحاب امام حسین اسمهایى را ذکر مى کند که اصلا وجود نداشته اند ، در میان دشمن هم اسمهایى را مى گوید که همه جعلى است . داستانها را بشکل افسانه در آورده است .

این کتاب چون اولین کتابى است که بزبان فارسى نوشته شد ، لذا مرثیه خوانها که اغلب بى سواد بودند و به کتابهاى عربى مراجعه نمى کردند ، همین کتاب را مى گرفتند و در مجالس از رو مى خواندند . اینست که امروز مجالس عزادارى امام حسین را روضه خوانى مى گوئیم . در زمان امام حسین و حضرت صادق و امام حسن عسکرى اصطلاح روضه خوانى رایج نبوده و بعد ، در زمان سید مرتضى و خواجه نصیرالدین طوسى هم روضه خوانى نمى گفته اند . از پانصد سال پیش به این طرف اسمش روضه خوانى شده ، روضه خوانى یعنى خواندن کتاب روضه الشهداء ، یعنى خواندن همان کتاب دروغ . از وقتى که این کتاب بدست مردم افتاد ، کسى تاریخ واقعى امام حسین را مطالعه نکرد .

در شصت ، هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقاى دربندى پیدا شد . تمام حرفهاى روضه الشهداء را باضافه چیزهاى دیگرى پیدا کرد و همه را یکجا جمع کرد و کتابى نوشت بنام اسرار الشهاده ، واقعا مطالب این کتاب انسان را وادار مى کند که به اسلام بگرید .

حاجى نورى مى نویسد که ما در درس حاج شیخ عبدالحسین تهرانى بودیم ( که مرد بسیار بزرگوارى بوده است ) و از محضر ایشان استفاده مى کردیم که سید روضه خوانى اهل حله آمد و کتاب مقتلى به ایشان نشان داد که ایشان ببینند معتبر هست یا نیست ، این کتاب نه اول داشت و نه آخر فقط در جایى از آن نوشته بود که فلان ملاى جبل عاملى از شاگردان صاحب معالم است . مرحوم حاج شیخ عبدالحسین کتاب را گرفت که مطالعه کند .

اولا در احوال آن عالم مطالعه کرد ، دید چنین کتابى به نام او ننوشته اند و ثانیا خود کتاب را مطالعه کرد ، دید مملو از اکاذیب است . به آن سید گفت این کتاب همه اش دروغ است . مبادا این کتاب را بیرون بیاورى و یا از آن چیزى نقل کنى که جایز نیست ، و اساسا این کتاب نوشته آن عالم نیست و مطالبش دروغ است . حاجى نورى مى نویسد : همین کتاب دست صاحب اسرارالشهاده افتاد و تمام مطالبش را از اول تا آخر نقل کرد .

حاجى نورى حکایت دیگرى را نقل مى کند که تاثر آور است و از اینکه مردى رفت نزد مرحوم صاحب مقامع (۱۲) گفت دیشب خواب وحشتناکى دیدم . چه خواب دیدى ؟ گفت خواب دیدم با این دندانهاى خودم گوشتهاى بدن امام حسین علیه السلام را دارم مى کنم ! این مرد عالم لرزید ، سرش را پایین انداخت ، مدتى فکر کرد ، گفت شاید تو مرثیه خوان هستى ، گفت بله . فرمود بعد از این یا اساسا مرثیه خوانى را ترک کن ، و یا از کتابهاى معتبر نقل کن . تو با این دروغهایت گوشت بدن امام حسین را با دندانهایت مى کنى ! این لطف خدا بود که در این رویا این را به تو نشان بدهد .

اگر کسى تاریخ عاشورا را بخواند مى بیند از زنده ترین و مستندترین و از پرمنبع ترین تاریخهاست . مرحوم آخوند خراسانى فرموده بود آنها که بدنبال روضه نشنیده مى روند ، بروند روضه هاى راست را پیدا کنند که آنها را احدى نشنیده است . خطبه ها ئى که امام حسین علیه السلام در مکه و بطور کلى در حجاز ، در کربلا ، در بین راه خوانده ، خطابه هایى که اصحابش خوانده اند ، سوال و جوابهایى که با حضرت شده ، نامه هائى که میان ایشان و دیگران مبادله شده ، نامه هائى که میان خود دشمنان مبادله شده است ، به علاوه اظهارات کسانى که حاضر در واقعه عاشورا بوده ان د ( چه از دشمنان و چه از دوستان ) و این حادثه را نقل کرده اند ، آنها را مطالعه کنند . سه چهار نفر از دوستان امام حسین بودند که جان بسلامت بردند . از جمله ، غلامى است به نام عقبه بن سمعان که از مکه همراه امام بود و وقایع نگار لشکر اباعبدالله بوده بزرگى بوده اند . مرحوم آقا محمد على به کرمانشاه رفت و خیلى هم نفوذ و اقتدار پیدا کرد .

او در روز عاشورا گرفتار شد و چون گفت غلامم ، آزادش کردند . مرد دیگرى است بنام حمیدبن مسلم که از وقایع نگارهاى لشکر عمر سعد بوده است . یکى از حاضرین واقعه ، شخص امام زین العابدین علیه السلام است که همه قضایا را نقل کرده اند . نقطه ابهامى در تاریخ امام حسین وجود ندارد .

متاسفانه حاجى نورى یک داستان جعلى و تحریفى درباره امام زین العابدین علیه السلام نقل مى کند . مى گوید در روز عاشورا وقتى که براى اباعبدالله یاورى باقى نماند ، حضرت براى خداحافظى به خیمه امام زین العابدین علیه السلام رفتند . حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود : پدر جان ! کار شما و این مردم به کجا کشید ؟ ( یعنى تا آن وقت امام زین العابدین بى خبر بوده است ) ! فرمود : پسر جان به جنگ کشید . امام زین العابدین فرمود حبیب بن مظاهر چطور شد ؟ فرمود قتل . زهیر بن القین چطور شد ؟ قتل . بریر بن خضیر چطور شد ؟ قتل . هر کس از اصحاب را که اسم برد ، فرمود کشته شد .
بعد بنى هاشم را پرسید ، قاسم بن حسن چطور شد ؟ برادرم على اکبر چطور شد ؟ بر عمویم ابوالفضل چه شد ؟ . قتل این ، جعل است ، دروغ است . امام زین العابدین که العیاذ بالله آنقدر مریض و بیهوش نبوده که نفهمد چه گذشته است . تاریخ مى نویسد حتى در همان حال امام حرکت کرد و فرمود عمه ! عصاى مرا با یک شمشیر بیاور . یکى از کسانى که حاضر در واقعه بوده و آن را نقل کرده است ، شخص امام زین العابدین علیه السلام است .

پس توبه کنیم ، واقعا باید توبه کنیم به خاطر این جنایت و خیانتى که نسبت به اباعبدالله الحسین علیه السلام و اصحاب و یاران و خاندانش مرتکب مى شویم ، همه افتخارات اینها را از بین مى بریم . توبه کنیم و بعد ، از این مکتب تربیتى استفاده کنیم .

چه کم و کسرى در زندگى عباس بن على آن طور که مقاتل معتبر نوشته اند وجود دارد ؟ اگر نبود براى ابوالفضل مگر همین یک افتخار ، کسى با او کارى نداشت ، غیر از امام حسین با هیچ کس کارى نداشتند . امام حسین هم فرمود اینها فقط به من کار دارند و اگر مرا بکشند ، به هیچ کس دیگرى کار ندارند . وقتى که شمر بن ذى الجوشن مى خواست از کوفه به طرف کربلا حرکت کند ، یکى از حضارى که در آنجا بود ، به ابن زیاد اظهار کرد که بعضى از خویشاوندان مادرى ما همراه حسین بن على هستند ، خواهش مى کنم امان نامه اى براى آنها بنویس . ابن زیاد هم نوشت . شمر در یک فاصله دور ، از قبیله اى بود که قبیله ام البنین با آنها نسبت داشتند . این پیام را در عصر تاسوعا شخص او آورد . این مرد پلید آمد کنار خیمه حسین بن على علیه السلام و فریادش را بلند کرد : این بنوا اختنا (۱۳) خواهر زادگان ما کجا هستند ؟ ابوالفضل علیه السلام در حضور اباعبدالله علیه السلام نشسته بود ، برادرانش همه آنجا بودند ، یک کلمه جواب ندادند تا امام فرمود : اجیبوه و ان کان فاسقا (۱۴) جوابش را بدهید هر چند آدم فاسقى است .
آقا که اجازه داد ، جواب دادند . گفتند : ماتقول ، چه مى گوئى ؟ مژده اى براى شما آورده ام ، بشارتى براى شما آورده ام .

براى شما از امیر عبیدالله امان آورده ام ، شما آزادید ، اگر الان بروید ، جان بسلامت مى برید . گفتند خدا ترا لعنت کند و امیرت ابن زیاد و آن امان نامه اى که آورده اى . ما امام خودمان ، برادر خودمان را رها کنیم به موجب اینکه تامین داریم ؟ ! در شب عاشورا ، اول کسى که اعلام یارى نسبت به اباعبدالله کرد ، برادر رشیدش ابوالفضل بود . بگذاریم از آن مبالغات احمقانه اى که مى کنند ، ولى آنچه که در تاریخ مسلم است ، این است که ابوالفضل بسیار رشید ، بسیار شجاع ، بسیار دلیر ، بلند و خوش رو و زیبا بود . و کان یدعى قمر بنى هاشم (۱۵) او را ماه بنى هاشم لقب داده بودند ، اینها حقیقت است ، البته شجاعتش را از على علیه السلام به ارث برده بود . داستان مادرش حقیقت است که على علیه السلام به برادرش عقیل فرمود زنى براى من انتخاب کن که و لدتها الفحوله (۱۶) یعنى از شجاعان بدنیا آمده باشد . عقیل ام البنین را انتخاب مى کند و مى گوید این همان زنى است که تو مى خواهى . لتلدلى فارسا شجاعا (۱۷) ، دلم مى خواهد از آن زن فرزند شجاع و دلیرى بدنیا بیاید . تا این مقدار حقیقت است . آرزوى على در ابوالفضل تحقق یافت .

روز عاشورا مى شود ، بنابر یکى از دو روایت ابوالفضل جلو می آید ، عرض مى کند برادر جان به من هم اجازه بفرمائید ، این سینه من تنگ شده است ، دیگر طاقت نمى آورم ، مى خواهم هر چه زودتر جان خودم را فداى شما کنم .

من نمى دانم روى چه مصلحتى امام جواب حضرت ابوالفضل را چنین داد ، خود اباعبدالله بهتر مى دانست . فرمود برادرم حال که مى خواهى بروى ، برو بلکه بتوانى مقدارى آب براى فرزندان من بیاورى . لقب[سقا] آب آور ، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود ، چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شبهاى پیش ابوالفضل تواسنته بود برود صف دشمن را بشکافد و براى اطفال اباعبدالله آب بیاورد . این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند ، نه ، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ، ولى در این خلال توانستند یکى دوبار از جمله در شب عاشورا آب تهیه کنند ، حتى غسل کردند ، بدنهاى خودشان را شستشو دادند . ابوالفضل فرمود چشم .
ببینید چقدر منظره باشکوهى است ، چقدر عظمت است ، چقدر شجاعت است ، چقدر دلاورى است ، چقدر انسانیت است ، چقدر شرف است ، چقدر معرفت و فداکارى است ؟ ! یک تنه خودش را به جمعیت مى زند .
مجموع کسانى را که دور آب را گرفته بودند چهار هزار نفر نوشته اند . وارد شریعه فرات شد ، اسب را داخل آب برد ( این را همه نوشته اند ) . اول مشکى را که همراه دارد پر از آب مى کند و به دوش مى گیرد . تشنه است ، هوا گرم است ، جنگیده است . همان طور که سوار است و آب تا زیر شکم اسب را فرا گرفته است ، دست زیر آب مى برد ، مقدارى آب با دو دستش تا نزدیک لبهاى مقدسش می آورد . آنهائى که از دور ناظر بوده اند ، گفته اند اندکى تامل کرد ، بعد دیدیم آب نخورده بیرون آمد ، آبها را روى آب ریخت . کسى نفهمید که چرا ابوالفضل در آنجا آب نیاشامید ؟ ! امام وقتى که بیرون آمد رجزى خواند که در این رجز ، مخاطب ، خودش بود نه دیگران . از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید :
یا نفس من بعد الحسین هونى * فبعده لا کنت ان تکونى
هذا الحسین شارب المنون * و تشربین بارد المعین
والله ما هذا فعال دینى * و لا فعال صادق الیقین (۱۸)
اى نفس ابوالفضل ! مى خواهم بعد از حسین زنده نمانى . حسین شربت مرگ مى نوشد ، حسین در کنار خیمه ها با لب تشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامى ؟ ! پس مردانگى کجا رفت ، شرف کجا رفت ، مواسات و همدلى کجا رفت ؟ مگر حسین امام تو نیست ، مگر تو ماموم او نیستى ، مگر تو تابع او نیستى ؟ !
هذا الحسین شارب المنون * و تشر بین بارد المعین هیهات !
هرگز دین من چنین اجازه اى به من نمى دهد ، هرگز وفاى من چنین اجازه اى ب ه من نمى دهد . ابوالفضل مسیر خود را در برگشتن عوض کرد . از داخل نخلستانها آمد . قبلا از راه مستقیم آمده بود . چون مى دانست همراه خودش امانت گرانبهایى دارد ، راه خود را عوض کرد و تمام همتش این بود که آب را به سلامت برساند ، چون امکان داشت تیرى بیاید و به مشک بخورد و آبها بریزد و نتواند به هدفش برسد . در همین حال بود که دیدند رجز ابوالفضل عوض شد . معلوم شد حادثه تازه اى پ یش آمده است . فریاد زد :
و الله ان قطعتم یمینى * انى احامى ابدا عن دینى
و عن امام صادق الیقین * نجل النبى الطاهر الامین (۱۹)
بخدا قسم اگر دست راست مرا ببرید من دست از دامن حسین بر نمى دارم ، طولى نکشید که رجز عوض شد :
یا نفس لا تخشى من الکفار * و ابشرى برحمه الجبار
مع النبى السید المختار * قد قطعوا ببغیهم یسرى (۲۰)
در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است . نوشته اند با آن هنر و فروسیتى که داشت ، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روى آن انداخت . من نمى گویم چه حادثه اى پیش آمد ، چون خیلى جانسوز است . در شب تاسوعا معمول است که ذکر مصیبت این مرد بزرگ مى شود .

این را هم عرض کنم که ام البنین مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولى در کربلا نبود ، در مدینه بود . به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهید شدند . این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می آمد و براى فرزندان خودش نوحه سرایى مى کرد نوشته اند نوحه سرایى این زن آنقدر دردناک بود که هر کس می آمد گریه مى کرد ، حتى مروان حکم که از دشمن ترین دشمنان بود . در نوحه سرایى خود ، گاهى همه فرزندانش و گاهى ارشد آنها را بالخصوص یاد مى کرد .
ابوالفضل ، هم از نظر سنى و هم از نظر کمالات روحى و جسمى ارشد فرزندانش بود . من یکى از این دو مرثیه اى را که از این زن بخاطر دارم براى شما مى خوانم . این مادر داغدار در آن مرثیه هاى جانسوز خودش ( بطور کلى عربها مرثیه را خیلى جانسوز مى خوانند ) این جور مى خواند :
یا من راى العباس کر على جماهیر النقد * و وره من ابناء حیدر کل لیث ذى لبد
انبئت ان ابنى اصیب براسه مقطوع ید * ویلى على شبلى امال براسه ضرب العمد (۲۱)
لو کان سیفک فى یدیک لمادنى منه احد اى چشم ناظر ، اى چشمى که در کربلا بودى و آن مناظر را مى دیدى ، اى کسى که آن لحظه را تماشا کردى که شیر بچه من ابوالفضل از جلو و شیر بچه گان دیگر من از پشت سرش بر این جماعت پست حمله برده بودند ، براى من قضیه اى نقل کرده اند ، نمى دانم راست است یا دروغ ؟ گفته اند در وقتى که دستهاى بچه من بریده بود ، عمود آهنین بر فرق فرزند عزیز من وارد شد ، آیا راست است ؟ ! ویلى على شبلى امال براسه ضرب العمد بعد مى گوید ، ابوالفضل ! فرزند عزیزم ، من خودم مى دانم ، اگر دست مى داشتى مردى در جهان نبود که با تو روبرو شود . اینکه آنها چنین جسارتى کردند براى این بود که دستهاى تو از بدن بریده شده بود .

لا حول ولا قوه الا بالله العلى العظیم
وصلى الله على محمد و آله الطاهرین

——————————————————————————–
۱- سوره مائده آیه ۱۳ .
۲- در شبهاى عید غدیر آقاى دکتر شریعتى یک بحث بسیار عالى راجع به این حس که در همه افراد بشر میل به اسطوره سازى و افسانه سازى و قهرمان سازى و قهرمان پر ستى آن هم بشکل خارق العاده و فوق العاده اى هست ، ایراد کردند .
۳- اصول کافى جلد ، ۱ صفحه ۳۲ کتاب فضل علم ، بصائر الدرجات صفحه ۱۰ .
۴- بحار الانوارج ۴۴ صفحه ۳۸۱ ، تحف العقول صفحه ۱۷۶ ، اللهوف صفحه ۳۳ ، مقتل الحسین خوارزمى ج ۲ صفحه ۵ .
۵- مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ صفحه ۱۱۰ ، اللهوف صفحه ۵۰ ، بحار الانوار جلد ۴۵ صفحه ۵۰ ، کشف الغمه ج ۲ صفحه ۳۲ .
۶- بحار الانوار جلد ۴۴ صفحه ۳۸۱ ، اللهوف صفحه ۳۳ ، تحف العقول صفحه ۱۷۶ .
۷- بحار الانوارج ۴۴ صفحه ۳۶۶ ، اللهوف صفحه ۲۵ .
۸- اللهوف صفحه ۴۱ ، مقتل الحسین خوارزمى ج ۲ صفحه ۷ .
۹- تاریخ شام ابن عساکر جلد ۴ صفحه ۳۳۳ ، مقتل الحسین مقرم صفحه ۲۸۷ ، ملحقات احقاق الحق ج ۱۱ صفحه ۶۲۴ و ۶۲۵ ، نفس المهموم ص ۱۴۹ ، تحف العقول ص ۱۷۴ ۱ همان مدرک .
۱۰- مفاتیح الجنان ، زیارت امام حسین علیه السلام در شبهاى عید فطر و قربان .
۱۱- جمله ، در متن سخنرانى به همین صورت است .
۱۲- مرحوم آقا محمد على پسر مرحوم وحید بهبهانى که هر دو مردان
۱۳و۱۴ -مقتل الحسین مقرم ص ۲۵۲ ، بحار الانوارج ۴۴ ص ۳۹۱ ، اللهوف ص ۳۷ .
۱۵- العباس تالیف عبدالرزاق الموسوى المقرم ص ۸۱ ، مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۱۰۸ .
۱۶- العباس تالیف عبدالرزاق الموسوى المقرم ص ۶۹ .
۱۷- ابصار العین فى انصار الحسین علیه السلام ص ۲۶ .
۱۸- ینابیع الموده ج ۲ ص ۱۶۵ ، بحار الانوارج ۴۵ ص ۴۱ .
۱۹- بحار الانوارج ۴۵ ص ۴۰ .
۲۰- بحار الانوارج ۴۵ ، ص ۴۰ .
۲۱- منتهى الامال ج ۱ ص ۳۸۶

حسین, امام, براى, على, کرد, علیه, السلام, کتاب, مردم, بوده, اینکه, نوشته, گفت, کردند, صفحه, ابوالفضل, مرد, حادثه, روضه, چقدر, افسانه, نمى, زنده, مرحوم, نقل, آنها, حضرت, تحریف, نفر, تاریخ, ابن, روز, فرمود, عاشورا, شما, کنم, گوید, داشته, وقتى, ایشان, سازى, شیخ, نیست, وسیله, حاجى, نورى, کسى, خودش, یکى, سال, کربلا, یعنى, دیگرى, هدف, عامل, زیاد, چون, خیلى, کوفه, چرا, جعل, الحسین, زین, دست, بماند, اسلام, بودند, بین, همان, حسینى, بسیار, هزار, گویند, کجا, بحار, حاج, ولى, مطالعه, دیدم, دشمنان, گریه, رفت, آنجا, داشت, مگر, اول, العابدین, آورده, مسلم, چنین, مرثیه, کار, راه, اباعبدالله, دروغ, هاى, قضیه, اسطوره, اینها, بودم, مکتب, اهل, خوانى, الله, پیش, وجود, کردم, گفتند, نامه, شهر, ملا, هست, جان, معلوم, حتى, دین, زمان, دور, بوعلى, مردى, اسلامى, مرحب, بزرگ, دشمن, چشم, الانوارج, خواستند, شمشیر, اللهوف, ندارد, هیچ, داستان, جور, رفتم, گفته, مقدس, کارى, نان, استفاده, احمد, بیرون, خیال, روى, شجاعت, انداخت, بچه, آید, حال, راست, دنیا, دستور, طرف, ذکر, رجز, محمد, دستگاه, بشر, هرات, پیدا, حرف, کله, رفته, آمده, داده, چطور, دانم, نیم, فوق, بدن, پسر, آورد, ایجاد, کردى, العباس, کشید, قتل, گریاندن, اسب, شهید, العاده, زهرا, مقتل, فرود, حکومت, هنوز, اجازه, صاحب, فریاد, موضوع, عمر, شیعه, خودم, خودمان, گرفت, اصفهان, اینجا, کردن, برد, انسان, دیگران, میان, سینا, مرا, جلد, خواهم, سبزوار, برود, آیا, حسن, ایم, عوض, کنى, عرض, بالله, مسجد, عقیل, زندگى, باشیم, فلسفه, عباس, بگرید, نبود, جواب, داریم, آور, جمله, حرکت, همراه, کتابى, مورد, خیمه, دید, وقت, نفس, هایى, پشه, نویسد, خواب, آدم, دارم, تازه, مباح, پیشنماز, سنى, طور, حدود, قبل, اساسا, نشنیده, بخشیده, قاسم, بزرگى, نشان, جایى, مجالس, تالیف, چراغها, بلند, خوشحال, سنگ, غیبت, گویم, الشهداء, خودشان, هنر, منبر, فارسى, مقدارى, گاهى, بزنیم, عالى, صادق, الا, الموت, قسم, سید, نزد, عالم, وارد, مصیبت, زیارت, معتبر, بخدا, مرگ, واقعا, مراجعه, آنقدر, اشک, ترین, مجلس, شرف, الذله, هیهات, اصحاب, جعلى, خوارزمى, اینهمه, زمین, کلمه, حقیقت, برادر, کان, اختلاف, براسه, فرزند, رفتند, سرایى, نهضت, البنین, جنگ, نسبت, خراب, همیشه, تحف, قدر, امان, سازها, برو, گرفتار, هذا, العیاذ, بگوید, قیام, دینى, دوستان, تحریفى, قهرمان, واقع, کشته, آشوب, داشتند, نوحه, بیند, جانسوز, چرب, بریده, شبهاى, توبه, بزمین, شخص, افتاد, آقا, شرکت, بطور, بیاید, شبانه, بنى, خدا, آخر, گرفته, کسانى, قرار, ششصد, عوامل, واقعه, چهار, توجه, آقاى, کلى, بودى, خواهد, العقول, مثلا, تواریخ, هاشم, زیر, بال, چهل, مجروح, دهد, عید, فعال, مشک, المقرم, هرگز, تحریفها, المعین, نیستى, الیقین, امروز, الموسوى, عبدالرزاق, شیر, ارشد, فرزندانش, ویلى, شبلى, ضرب, العمد, خاموش, ریخت, مادر, مقرم, امال, دامن, الانوار, دستهاى, مناقب, النبى, پانصد, نبوده, شمر, خواندن, نوشت, خرابکن, بنام, هستند, قبیله, شجاع, بشکل, کتابهاى, کنار, تاسوعا, عبدالحسین, برادرم, سرش, بسلامت, حاضر, مبادله, خوانده, هائى, وقایع, لشکر, بیاورى, فقط, مطالبش, خبر, دیدى, لقب, اسمهایى, ناظر, آبها, تشنه, داخل, اولین, نخورده, قرن, نیاشامید, تشیع, المنون, شارب, خواهر, تسنن, نوبت, مکه, بدنیا, خواهى, انتخاب, زنى, برده, عساکر, ارشاد, فرزندان, قبلا, دانست, جلو, مفید, بارد, بیست, صداى, مدتى, زودتر, ببیند, چکش, مسگرهاى, ساختند, آرام, کاشان, خورد, فرسنگى, جسمى, بهایى, قهرمانهاى, روحى, العادگى, فاصله, بسازند, سبب, بگویند, زند, مقدار, پهلوانى, افراد, ابدا, روبرو, شمشیرش, جبرئیل, حرفها, دارند, اعتراف, قول, شخصیت, افرادى, سند, نباید, خارق, شان, تاریخچه, تمایل, دوم, زیادى, نمونه, متن, برسد, بحث, دخالت, اخلال, افساد, معمول, عاملى, اختصاص, نشست, مساله, دقت, دیدیم, مطهری, دچار, اغراض, تسلیت, تفریق, اموى, قضایا, عدالت, نیکان, کنید, خیر, ناحیه, کمال, نتوانست, پدر, نوشتند, شروع, بدهد, کوشش, ضمن, هدفش, دعوت, اولا, آمدى, آنچنان, آسمان, تعزیه, آمدند, آشنا, عده, جارى, طبل, تعجب, عروسى, لباس, متاسفانه, عزادارى, حالى, منا, چیزى, ندیده, الدعى, نگهدارید, انسانیت, روشن, نجف, نداشت, مومن, قلب, سرور, مومنى, حضور, جایز, گوئیم, مرتکب, ادخال, بزرگوار, واعظ, بردند, خواست, معروفى, خوان, عصر, گفتم, فکر, بهتر, الحق, مبالغه, صورت, اولى, دربندى, اسرار, سعد, لشکریان, الشهاده, هوا, پانزده, فرق, خدایا, سوال, نفهمید, نصف, اصلا, مرجان, لولو, پیاده, مجموع, احتیاج, اینست, ترغیب, حرفى, بزند, بار, عملى, حرفهاست, ائمه, جریان, جمع, جمعیت, میلیون, آسیب, بدهیم, خصوصى, بصورت, عنه, سنن, است ،, امام حسین, ۸۲۱۲ &, & ۸۲۱۲, علیه السلام, که در, مى کند, است که, است و, ، در, کرد ،, بود که, این کتاب, حاجى نورى, مى گوید, از این, را به, را مى, ، به, در این, که از, نوشته اند, على علیه, کند ،, زنده بماند, را که, بن على, براى اینکه, یکى از, بوده است, شد ،, بود ،, را در, که این, که به, حسین بن, وقتى که, امام زین, زین العابدین, به این, این مرد, شده است, حسین علیه, کتاب را, حاج شیخ, هر چه, مى کرد, است ؟, و آن, ، این, بعد از, هزار نفر, مى گویند, را از, ، مى, کنند ،, حادثه کربلا, ابن زیاد, در آنجا, بحار الانوارج, مى شود, که مى, سازى و, مردم را, ، چقدر, کرد و, اند که, روضه خوانى, شد ؟, است در, کنیم ،, اسطوره سازى, بوده و, اللهوف صفحه, حادثه عاشورا, ، اللهوف, اند ،, و از, کند و, مى کنم, و به, هر کس, در حادثه, ، یک, شده ،, چطور شد, ؟ گفت, این جور, است به, و یا, کرده است, کند که, اى را, این چه, کرد که, را نقل, سال پیش, در آن, شمشیر على, در تاریخ, این زن, * و, دو نیم, مرحوم حاج, السلام در, بود و, کردند ،, من نمى, العابدین علیه, و در, کرده اند, خودش را, می آید, آمد و, خود را, به من, نوشته است, براى شما, و این, حضرت زهرا, این شهر, او را, داشته است, در کتاب, و افسانه, حضرت ابوالفضل, نیست ،, این را, بوعلى سینا, این قضیه, ، همین, بود ؟, ، براى, مى نویسد, چه شد, نقل کرده, ، جعل, در زمان, بماند ،, از آن, گفته اند, ، چون, یک چشم, احمد یک, و بعد, آن وقت, آنها را, حسین را, است یعنى, بر امام, آنها ،, قضیه را, بودند ،, مقتل الحسین, نمى دانم, داشته باشیم, ج ۲, ، گفت, و چقدر, ، از, ، و, ولى در, یا نه, اى براى, همین کتاب, بخدا قسم, حسین و, ؟ این, ما در, است حاجى, ، با, توبه کنیم, حقیقت است, باشد ،, العیاذ بالله, ، مردم, ، ولى, در شب, این حادثه, در اینجا, و من, ، نامه, باشیم و, قبل از, بزرگ بود, و یک, ششصد هزار, نقل کرد, ، تا, کجا رفت, این دو, شود ،, با هیچ, مقدس است, در شبهاى, می آمد, گریاندن مردم, روز عاشورا, براى گریاندن, شبانه روز, را گرفت, روضه را, داد ،, در کربلا, کسى که, ، اگر, روضه اى, معلوم نیست, انداخت ،, این رجز, آب را, بخشیده است, حس اسطوره, بودم ،, نقل مى, مى کردند, برد ،, است یا, است مى, چرب است, گفت این, مرحوم حاجى, اسلامى ،, مى بیند, نوحه سرایى, را مطالعه, مى خواهم, این کار, افسانه سازى, بنى هاشم, چقدر افسانه, اى که, که ما, ، من, گفت من, را مباح, وسیله را, هدف وسیله, مباح مى, حسین است, نه ؟, دروغ است, چه مى, در آورده, هر وسیله, از هر, وسیله اى, کله پز, چشم کله, شیخ عباس, به اسطوره, ؟ قتل, بر این, روضه الشهداء, بطور کلى, مکتب حسین, ، بحار, تحف العقول, حادثه اى, به نام, ، مقتل, مى رفته, الانوارج ۴۵, که براى, آورده ام, وجود دارد, نوشته شده, ، تحف, ایجاد اختلاف, ۴۴ صفحه, ، خود, نورى مى, و ان, همین قدر, ۲ صفحه, الانوارج ۴۴, ام البنین, براى من, اگر دست, به حادثه, اختصاص به, سنگ به, حسین با, مى دانست, ، ما, شده بود, دچار تحریف, ، خودش, ، وسیله, ، دید, خارق العاده, مطالعه کرد, ، شد, آن عالم, مقدارى آب, این ،, براى فرزندان, واقع شود, به کله, رفتم در, وسیله هر, در مورد, عاشورا ندارد, ؟ اینکه, آور ،, سنى و, به همین, آب نخورده, افسانه سازها, سه شبانه, و اساسا, کس می, خودشان را, اشک جارى, که على, على در, بود در, این بود, ، مرحب, در جنگ, در روز, زد و, عوض شد, یا از, اینها را, دارد که, شجاعت على, و مى, را دچار, السلام است, اینکه یک, با آن, نفر مى, و براى, ، زنده, و تمام, هیهات منا, منا الذله, شخص امام, ، شخص, العاده اى, دشمنان ،, که هر, سرور در, ادخال سرور, افسانه است, در قلب, قلب مومن, معلوم است, تاریخ مى, از یک, ببیند ،, من این, الحسین مقرم, است ما, جور مى, مى گویم, از خود, این مردم, ، یعنى, ، واقعا, نان او, غیبت مى, زیادى دارد, هم از, از نظر, در سبزوار, مى خورد, جان به, پیدا کرد, در حضور, است مرحوم, این حرفهاست, که پشه, که دور, را خوشحال, کنم ،, خوشحال کنم, گریه بر, اسلام را, در یک, آورده اند, و خیال, ساختند این, بیست و, حسین زنده, هزار احمد, یک هزار, است براى, خود ،, ؟ به, به هیچ, بریده شده, ، هدف, مى زند, به کجا, بزنیم ،, دارد و, پز وجود, داشته باشد, حالى که, در حالى, شیخ عبدالحسین, این حس, در متن, سازى ،, و با, مسگرهاى کاشان, و دیگران, استفاده کرد, خیلى جانسوز, براى این, هیچ کس, چقدر احمد, فوق العاده, مى گفت, ، طبل, یا نفس, مى خواست, در واقعه, را بیرون, زیارت امام, ، مرگ, آب مى, چه از, حاضر در, که حاضر, کسانى که, دیگرى را, ص ۴۰, ، نفر, ۴۵ ص, تو همین, همین بود, هذا الحسین, الحسین شارب, در همان, على که, صادق الیقین, همان حال, اسب را, جان بسلامت, ، بخشیده, بگرید ،, ، بر, و تحریف, المنون *, شارب المنون, جعل و, دیگرى مى, از دوستان, بارد المعین, خواند و, آب نیاشامید, و مرجان, که باید, تا آن, لولو و, کتاب لولو, ملا حسین, نامه اى, بودم و, که میان, گوید این, که با, او در, که اصلا, نامه هائى, در جایى, هائى که, مرد بزرگ, نورى ،, همیشه زنده, مى خواند, بماند خواستند, براى همیشه, قرار گیرد, ابوالفضل در, را حرکت, این روضه, را روى, محمد حسن, مبادله شده, امان نامه, بیرون آمد, آمد ،, افتاد و, شیخ محمد, ؟ خدایا, از جمله, و همه, که اگر, و ششصد, محمد على, لباس زن, کند مى, عوض کرد, مرد لباس, میلیون و, یک میلیون, تالیف عبدالرزاق, اجازه اى, چنین اجازه, نمى دهد, العباس تالیف, آقا محمد, عروسى قاسم, خراب مى, را خراب, با این, کنار خیمه, آمدند و, را دو, ، حتى, فرود آورد, آورد این, طبل بزنیم, بوده یا, کردند که, که دین, دین را, چقدر بزرگ, اى بود, بدن امام, اصفهان بود, من چنین, مرحوم آقا, زیاد است, شهید مطهری, به آسمان, رفت ،, من دست, آقاى دربندى, ملا آقاى, آور است, کردن ،, این چهل, چهل روز, تا این, کرد این, جمله ،, به فارسى, اگر کسى, اسرار الشهاده, ، مگر, در حدود, الموسوى المقرم, المقرم ص, نفر و, ، تحریف, بوده اند, عبدالرزاق الموسوى, گرفت ،, على هم, مگر تو, شد و, و اگر, دستگاه امام, او نیستى, شمشیرش را, عمر سعد, که فرود, شود استفاده, به کوفه, شما آورده, عاشورا را, شهر آشوب, اینست که, دشمنان و, مسلم که, کرده و, اخلال و, کار را, السلام و, به اباعبدالله, على شبلى, هست که, شبلى امال, ویلى على, ، برادر, الحسین علیه, بعد ،, است امام, السلام به, مقدس را, آن را, طور که, ؟ مگر, و حضرت, جعلى است, اسلام خرابکن, این حرف, در دنیا, را چنین, درست است, دخالت داشته, است یکى, عده اى, نامه ها, نوشته ،, این است, این داستان, مردم براى, که مردم, صفحه ۱۷۶, امال براسه, براسه ضرب, ۵۰ ،, معمول است, از راه, این موضوع, همان روز, العقول صفحه, آید ،, ، اى, نهضت حسینى, صفحه ۵۰, نوشتند و, شیر بچه, این راه, اهل تسنن, آن نامه, عامل دوم, دوم تمایل, بچه من, بشر به, تمایل بشر, ج ۴, افساد و, عامل خصوصى, ما دعوت, هم دارد, تواریخ دنیا, یک عامل, از ما, ضرب العمد, الانوار جلد, نسبت به, تمام تواریخ, در تمام, آشوب ج, است این, سازى است, بحار الانوار, خوارزمى ج, کربلا هر, دارد ،, دعوت کردند, کند در, کردم در, کردند براى, گویند بوعلى, شود و, حکومت اموى, ۳۳ ،, پسر عقیل, مردى را, که همه, اولین کتابى, ابن عساکر, و گاهى, ابن شهر, افسانه ها, کسى تاریخ, ، کسى, کنم که, ، ابن, به طرف, عرض مى, و قهرمان, فارسى نوشته, سنن اسلامى, ، نه, در میان, ، بسیار, ۴ صفحه, آمده است, یعنى در, الحسین خوارزمى, مى کنند, قدر که, چراغها که, به ایشان, ، بعد, و گفت, دید و, راست است, یک فرسنگى, و ایجاد, که دستهاى, و او, به او, ۳۸۱ ،, سبب شده, از بین, ، گریه, ایشان و, حسینى را, زنده نگهدارید, یعنى خواندن, را زنده, صفحه ۳۸۱, ام ،, ، که, اسمهایى را, بسیار عالى, شیخ بهایى, هر سال, ، تو, شبهاى عید, بهایى چقدر, داشتند ،, خیر ،, کنیم به, شیخ مفید, از ۱۴۰۰, مى گوئیم, فوق العادگى, از ناحیه, پانصد سال, کشته شد, صفحه ۳۳, آشنا کنند, ذکر مى, کس هر, مى خواهد, مى خواهى, با کمال, ذکر مصیبت, شب عاشورا, حسین ،, عاشورا ،, مردم به, ۱۴۰۰ سال, سال هنوز, صفحه ۳۲, شد که, مناقب ابن, سمعان که, بن سمعان, عقبه بن, بعضى از, واقعا باید, از مکه, مکه همراه, با یک, اند مرحوم, عمه عصاى, فرمود عمه, عصاى مرا, مرا با, باید توبه, بزرگى بوده, و فرمود, حرکت کرد, حتى در, على به, آنجا بود, حال امام, امام حرکت, به ابن, زیاد اظهار, یک شمشیر, پس توبه, نگار لشکر, اظهار کرد, وقایع نگار, و وقایع, همراه امام, امام بود, لشکر اباعبدالله, است پس, بوده بزرگى, شمشیر بیاور, بیاور یکى, اباعبدالله بوده, واقعه بوده, از کسانى, که بعضى, ، آنها, بین مى, اظهارات کسانى, افتخارات اینها, همه افتخارات, علاوه اظهارات, به علاوه, میان خود, خود دشمنان, دشمنان مبادله, ، همه, شویم ،, واقعه عاشورا, خاندانش مرتکب, و خاندانش, مرتکب مى, مى شویم, خواهش مى, ، خواهش, هستند ،, مى بریم, على آن, عباس بن, براى آنها, کم و, میان ایشان, و کسرى, در زندگى, حضرت شده, کسرى در, چه کم, کنیم چه, کنیم و, بریم توبه, کنم امان, دیگران مبادله, این مکتب, استفاده کنیم, تربیتى استفاده, مکتب تربیتى, عاشورا بوده, یاران و, مادرى ما, که جان, بسلامت بردند, بودند که, حسین بودند, نفر از, خیانتى که, دوستان امام, و خیانتى, بردند از, خویشاوندان مادرى, غلامى است, نام عقبه, به خاطر, ، غلامى, جنایت و, این جنایت, خاطر این, چهار نفر, که نسبت, از دشمنان, همراه حسین, و چه, على هستند, و یاران, بوده ان, ان د, د چه, اصحاب و, و اصحاب, مطالعه کنند, کنند سه, سه چهار, ما همراه, آن طور, اباعبدالله الحسین, دوستان و, حادثه را, از خویشاوندان, بن ذى, براى خداحافظى, حضرت براى, خداحافظى به, به خیمه, حسین هم, هم فرمود, فرمود اینها, ، حضرت, اسم برد, که اسم, اصحاب را, زندگى عباس, نداشتند امام, نبود براى, کس از, قتل هر, السلام رفتند, از امام, از اصحاب, کارى نداشتند, کس کارى, خیمه امام, اگر نبود, نماند ،, باقى نماند, عاشورا وقتى, پرسید ،, براى اباعبدالله, را پرسید, کار دارند, گوید در, السلام نقل, جعلى و, و تحریفى, تحریفى درباره, درباره امام, هاشم را, دارد ؟, شد بعد, فرمود کشته, ، فرمود, یاورى باقى, بعد بنى, اینها فقط, من کار, فقط به, اباعبدالله یاورى, ؟ اگر, رفتند حضرت, خضیر چطور, قتل زهیر, کسى با, فرمود قتل, ؟ فرمود, افتخار ،, است فرمود, خبر بوده, وقت امام, العابدین بى, با او, بى خبر, فرمود پسر, مگر همین, العابدین فرمود, فرمود حبیب, بن مظاهر, یک افتخار, کشید امام, جنگ کشید, پسر جان, همین یک, مظاهر چطور, به جنگ, یعنى تا, ؟ یعنى, بریر بن, پدر جان, ابوالفضل مگر, قتل بریر, ، غیر, فرمود پدر, السلام فرمود, حضرت امام, براى ابوالفضل, بن خضیر, غیر از, با حضرت, جان کار, او کارى, کشید ؟, بن القین, زهیر بن, کجا کشید, کارى نداشت, نداشت ،, القین چطور, کار شما, شما و, ، قاسم, دارند و, ، دروغ, اقتدار پیدا, کرد او, الجوشن مى, ذى الجوشن, و اقتدار, نفوذ و, العابدین که, از کوفه, خواست از, که مقاتل, مقاتل معتبر, حبیب بن, ندارند وقتى, چون گفت, کار ندارند, گفت غلامم, که شمر, جعل است, عاشورا گرفتار, گرفتار شد, و چون, شمر بن, که العیاذ, بالله آنقدر, از حضارى, رفت و, ، یکى, و خیلى, نفهمد چه, حضارى که, چه گذشته, کرمانشاه رفت, نویسد حتى, است تاریخ, گذشته است, خیلى هم, حرکت کند, و بیهوش, کوفه به, مریض و, آنقدر مریض, بیهوش نبوده, نبوده که, کربلا حرکت, که نفهمد, هم نفوذ, طرف کربلا, قتل این, غلامم ،, قضایا را, همه قضایا, اند نقطه, معتبر نوشته, نقطه ابهامى, حسن چطور, ؟ برادرم, حاضرین واقعه, واقعه ،, برادرم على, اگر مرا, ابهامى در, تاریخ امام, نورى یک, یک داستان, قاسم بن, داستان جعلى, متاسفانه حاجى, ندارد متاسفانه, بن حسن, اند وجود, حسین وجود, وجود ندارد, از حاضرین, سعد بوده, کردند مرد, مرد دیگرى, ؟ بر, اکبر چطور, آزادش کردند, بر عمویم, دیگرى کار, ابوالفضل چه, ، آزادش, عمویم ابوالفضل, کس دیگرى, دیگرى است, بکشند ،, نگارهاى لشکر, مرا بکشند, لشکر عمر, وقایع نگارهاى, على اکبر, است بنام, بنام حمیدبن, حمیدبن مسلم, از وقایع, به کرمانشاه, دیدم چه, هم اسمهایى, دشمن هم, میان دشمن, گوید که, همه جعلى, داستانها را, است داستانها, نداشته اند, وجود نداشته, در اصحاب, اسمها جعلى, حتى اسمها, اصحاب امام, حسین اسمهایى, اصلا وجود, را ذکر, را بشکل, بشکل افسانه, خوانها که, مرثیه خوانها, لذا مرثیه, که اغلب, اغلب بى, سواد بودند, بى سواد, ، لذا, نوشته شد, کتاب چون, آورده است, افسانه در, چون اولین, کتابى است, بزبان فارسى, که بزبان, دیدم حتى, خواندم دیدم, بجاى دیگرى, احتیاج بجاى, ، احتیاج, دیگرى نداریم, نداریم از, تسنن ،, از اهل, مراجعه کنیم, خودمان مراجعه, ما اگر, متقن نوشته, چقدر متقن, اگر به, به ارشاد, مفید خودمان, ارشاد شیخ, ، طبرى, طبرى نوشته, بى انصاف, این بى, دانم این, انصاف چه, چه کرده, را خواندم, است وقتى, اند من, خوارزمى نوشته, ، یعقوبى, اثیر نوشته, ابن اثیر, یعقوبى و, و ابن, و خوارزمى, عساکر و, بودند و, به کتابهاى, خوانى شده, اسمش روضه, طرف اسمش, ، روضه, خوانى یعنى, کتاب روضه, خواندن کتاب, این طرف, پیش به, هم روضه, طوسى هم, نصیرالدین طوسى, خوانى نمى, نمى گفته, از پانصد, اند از, الشهداء ،, خواندن همان, نکرد در, مطالعه نکرد, واقعى امام, در شصت, شصت ،, هفتاد سال, ، هفتاد, تاریخ واقعى, افتاد ،, دروغ از, کتاب دروغ, همان کتاب, از وقتى, کتاب بدست, مردم افتاد, بدست مردم, خواجه نصیرالدین, و خواجه, خواندند اینست, مى خواندند, رو مى, که امروز, امروز مجالس, عزادارى امام, مجالس عزادارى, از رو, مجالس از, مراجعه نمى, عربى مراجعه, کتابهاى عربى, نمى کردند, مى گرفتند, در مجالس, گرفتند و, را روضه, خوانى مى, رایج نبوده, خوانى رایج, اصطلاح روضه, نبوده و, زمان سید, مرتضى و, سید مرتضى, عسکرى اصطلاح, حسن عسکرى, زمان امام, گوئیم در, حضرت صادق, صادق و, امام حسن, و امام, را نوشته, ارشاد را, اساسا مرد, یا سنى, شیعه بوده, مرد بوقلمون, بوقلمون صفتى, ، بین, صفتى بوده, نیست شیعه, خوانیم معلوم, انوار سهیلى, صاحب انوار, و صاحب, سهیلى است, است تاریخش, مى خوانیم, تاریخش را, بین شیعه, شیعه ها, سنیها که, بین سنیها, و بین, رفته خودش, را حنفى, نشان مى, حنفى نشان, مى کرده, معرفى مى, را شیعه, رفته ،, ها که, شیعه صددرصد, صددرصد و, مسلم معرفى, و مسلم, کتابهائى هم, و کتابهائى, مى کردم, خیال مى, ندیده بودم, آن یکى, یکى دو, تا از, دو تا, را ندیده, شده و, قاسم اول, و عروسى, جنى و, اول بار, بار در, مرد نوشته, کتاب این, حرفهاست بعد, بعد که, حسین مرد, ۱۱ ملا, ، ۱۱, مرد ملا, ملا و, سوادى بوده, با سوادى, تالیف شده, پیش تالیف, هم هست, فارسى هم, هست و, و تقریبا, ۵۰۰ سال, تقریبا ۵۰۰, مى داده, داده است, قرن دهم, اوایل قرن, در اوایل, دهم یا, یا اواخر, قرن نهم, اواخر قرن, ۹۱۰ بوده, حدود ۹۱۰, سبزوار بود, تا در, ولى تا, بود ذکر, مصیبت مى, وفاتش در, و وفاتش, نهم اولین, کتابى که, کردند شیخ, مراجعه مى, اصلى مراجعه, مفید رضوان, رضوان الله, علیه ارشاد, الله علیه, منابع اصلى, به منابع, کتاب است, مرثیه به, در مرثیه, در پانصد, پیش نوشته, کتاب ،, است قبل, بوده ولى, هم بوده, در تشیع, متعصب در, هم متعصب, تشیع در, سبزوار شیعه, صد درصد, شیعه صد, مردم هم, و مردم, سبزوار است, اهل سبزوار, است اهل, و سبزوار, سبزوار مرکز, تشیع بوده, مرکز تشیع, درصد بوده, گاهى که, سنى بوده, آنجا سنى, جامى بوده, به روش, روش اهل, واعظ هم, تسنن واعظ, عبدالرحمن جامى, باجناق عبدالرحمن, هرات مى, به هرات, رفته شوهر, شوهر خواهر, یا باجناق, خواهر و, پیش مرحوم, مرحوم ملا, فرمود بعد, بله فرمود, گفت بله, این یا, یا اساسا, مرثیه خوانى, اساسا مرثیه, هستى ،, خوان هستى, فکر کرد, مدتى فکر, ، مدتى, گفت شاید, شاید تو, مرثیه خوان, تو مرثیه, خوانى را, را ترک, را با, گوشت بدن, دروغهایت گوشت, با دندانهایت, دندانهایت مى, کنى این, مى کنى, این دروغهایت, تو با, از کتابهاى, کن ،, ترک کن, کتابهاى معتبر, معتبر نقل, کن تو, نقل کن, پایین انداخت, را پایین, دیشب خواب, گفت دیشب, ۱۲ گفت, خواب وحشتناکى, وحشتناکى دیدم, چه خواب, آنها بنویس, مقامع ۱۲, صاحب مقامع, اینکه مردى, از اینکه, تاثر آور, مردى رفت, رفت نزد, مرحوم صاحب, نزد مرحوم, خواب دیدى, دیدى ؟, مرد عالم, کنم این, دارم مى, عالم لرزید, لرزید ،, سرش را, ، سرش, را دارم, السلام را, دیدم با, خواب دیدم, گفت خواب, این دندانهاى, دندانهاى خودم, گوشتهاى بدن, خودم گوشتهاى, این لطف, لطف خدا, ها ئى, خطبه ها, است خطبه, ئى که, که امام, مکه و, در مکه, نشنیده است, احدى نشنیده, را پیدا, راست را, هاى راست, پیدا کنند, کنند که, را احدى, که آنها, و بطور, کلى در, اصحابش خوانده, که اصحابش, هایى که, خوانده اند, ، سوال, و جوابهایى, سوال و, خطابه هایى, ، خطابه, کربلا ،, حجاز ،, در حجاز, در بین, بین راه, خوانده ،, راه خوانده, روضه هاى, بروند روضه, از زنده, بیند از, بخواند مى, زنده ترین, ترین و, مستندترین و, و مستندترین, را بخواند, تاریخ عاشورا, رویا این, این رویا, خدا بود, به تو, تو نشان, بدهد اگر, نشان بدهد, از پرمنبع, پرمنبع ترین, روضه نشنیده, بدنبال روضه, که بدنبال, نشنیده مى, مى روند, ، بروند, روند ،, آنها که, بود آنها, تاریخهاست مرحوم, ترین تاریخهاست, مرحوم آخوند, آخوند خراسانى, فرموده بود, خراسانى فرموده, که تاثر, حکایت دیگرى, خوانى اهل, سید روضه, که سید, اهل حله, حله آمد, کتاب مقتلى, و کتاب, کردیم که, مى کردیم, بزرگوارى بوده, بسیار بزرگوارى, مرد بسیار, از محضر, محضر ایشان, استفاده مى, ایشان استفاده, مقتلى به, ایشان نشان, داشت و, اول داشت, نه اول, و نه, نه آخر, فقط در, آخر فقط, کتاب نه, یا نیست, که ایشان, داد که, نشان داد, ایشان ببینند, ببینند معتبر, هست یا, معتبر هست, که مرد, بودیم که, را یکجا, همه را, دیگرى پیدا, یکجا جمع, جمع کرد, کتابى نوشت, و کتابى, چیزهاى دیگرى, باضافه چیزهاى, شد تمام, پیدا شد, دربندى پیدا, تمام حرفهاى, حرفهاى روضه, را باضافه, الشهداء را, نوشت بنام, بنام اسرار, نویسد که, بگرید حاجى, اسلام بگرید, در درس, درس حاج, تهرانى بودیم, عبدالحسین تهرانى, به اسلام, وادار مى, واقعا مطالب, الشهاده ،, مطالب این, کتاب انسان, را وادار, انسان را, جایى از, آن نوشته, کنى که, نقل کنى, چیزى نقل, که جایز, جایز نیست, کتاب نوشته, اساسا این, آن چیزى, بیاورى و, همه اش, کتاب همه, سید گفت, اش دروغ, است مبادا, بیرون بیاورى, مبادا این, نوشته آن, عالم نیست, اول تا, از اول, مطالبش را, تا آخر, آخر نقل, نورى حکایت, کرد حاجى, تمام مطالبش, اسرارالشهاده افتاد, مطالبش دروغ, و مطالبش, نیست و, نویسد همین, کتاب دست, صاحب اسرارالشهاده, دست صاحب, آن سید, به آن, گرفت که, عبدالحسین کتاب, معالم است, که مطالعه, مطالعه کند, اولا در, کند اولا, صاحب معالم, شاگردان صاحب, فلان ملاى, که فلان, نوشته بود, ملاى جبل, جبل عاملى, از شاگردان, عاملى از, در احوال, احوال آن, خود کتاب, ثانیا خود, و ثانیا, دید مملو, مملو از, اکاذیب است, از اکاذیب, اند و, ننوشته اند, دید چنین, عالم مطالعه, چنین کتابى, کتابى به, او ننوشته, نام او, جوابهایى که, کن که, گریه مى, آمد گریه, دردناک بود, حتى مروان, مروان حکم, از دشمن, حکم که, آنقدر دردناک, زن آنقدر, خودش نوحه, فرزندان خودش, بقیع می, سرایى مى, کرد نوشته, سرایى این, اند نوحه, دشمن ترین, ترین دشمنان, یاد مى, بالخصوص یاد, را بالخصوص, کرد ابوالفضل, ابوالفضل ،, نظر سنى, ، هم, ارشد آنها, گاهى ارشد, سرایى خود, در نوحه, دشمنان بود, ، گاهى, گاهى همه, فرزندانش و, همه فرزندانش, قبرستان بقیع, به قبرستان, عرض کنم, هم عرض, را هم, که ام, البنین مادر, کربلا زنده, مادر حضرت, شود این, بزرگ مى, جانسوز است, چون خیلى, پیش آمد, شب تاسوعا, تاسوعا معمول, مصیبت این, که ذکر, زنده بود, بود ولى, تو شهید, پسر تو, چهار پسر, شهید شدند, شدند این, بزرگوار به, زن بزرگوار, هر چهار, دادند که, در مدینه, نبود ،, کربلا نبود, مدینه بود, بود به, خبر دادند, او خبر, و هم, نظر کمالات, لیث ذى, کل لیث, حیدر کل, ذى لبد, لبد انبئت, ان ابنى, انبئت ان, ابناء حیدر, من ابناء, على جماهیر, کر على, العباس کر, جماهیر النقد, النقد *, وره من, و وره, ابنى اصیب, اصیب براسه, لمادنى منه, یدیک لمادنى, فى یدیک, منه احد, احد اى, چشم ناظر, اى چشم, سیفک فى, کان سیفک, ید *, مقطوع ید, براسه مقطوع, * ویلى, العمد ۲۱, لو کان, ۲۱ لو, راى العباس, من راى, بخاطر دارم, زن بخاطر, مرثیه اى, دارم براى, شما مى, خوانم این, مى خوانم, دو مرثیه, من یکى, و جسمى, روحى و, کمالات روحى, جسمى ارشد, ارشد فرزندانش, بود من, فرزندانش بود, این مادر, مادر داغدار, جانسوز مى, را خیلى, مرثیه را, مى خوانند, خوانند این, یا من, خواند یا, عربها مرثیه, کلى عربها, آن مرثیه, داغدار در, مرثیه هاى, هاى جانسوز, خودش بطور, جانسوز خودش, اى پیش, چه حادثه, معلوم شد, شد معلوم, ابوالفضل عوض, شد حادثه, حادثه تازه, اى پ, تازه اى, رجز ابوالفضل, دیدند رجز, برسد در, هدفش برسد, به هدفش, در همین, همین حال, که دیدند, حال بود, پ یش, یش آمده, عن دینى, ابدا عن, احامى ابدا, دینى و, و عن, امام صادق, عن امام, انى احامى, * انى, و الله, فریاد زد, است فریاد, الله ان, ان قطعتم, یمینى *, قطعتم یمینى, نتواند به, و نتواند, خودش امانت, همراه خودش, دانست همراه, امانت گرانبهایى, گرانبهایى دارد, راه خود, ، راه, چون مى, بود چون, آمد قبلا, نخلستانها آمد, داخل نخلستانها, قبلا از, راه مستقیم, آمده بود, مستقیم آمده, را عوض, تمام همتش, مشک بخورد, به مشک, بیاید و, بخورد و, و آبها, بریزد و, آبها بریزد, تیرى بیاید, داشت تیرى, به سلامت, که آب, همتش این, سلامت برساند, برساند ،, امکان داشت, چون امکان, الیقین *, * نجل, چپش هم, دست چپش, که دست, هم بریده, است نوشته, آن هنر, اند با, فهماند که, رجز فهماند, قد قطعوا, * قد, المختار *, قطعوا ببغیهم, ببغیهم یسرى, ۲۰ در, یسرى ۲۰, هنر و, و فروسیتى, روى آن, و خودش, چرخاند و, آن انداخت, انداخت من, گویم چه, نمى گویم, را چرخاند, مشک آب, داشت ،, که داشت, فروسیتى که, به هر, هر زحمت, بود مشک, زحمت بود, السید المختار, النبى السید, از دامن, دست از, ببرید من, دامن حسین, حسین بر, نمى دارم, بر نمى, مرا ببرید, راست مرا, الطاهر الامین, النبى الطاهر, نجل النبى, الامین ۱۹, ۱۹ بخدا, دست راست, قسم اگر, دارم ،, ، طولى, و ابشرى, الکفار *, من الکفار, ابشرى برحمه, برحمه الجبار, مع النبى, الجبار مع, تخشى من, لا تخشى, نکشید که, طولى نکشید, که رجز, رجز عوض, نفس لا, شد یا, ناظر ،, اى چشمى, ۲۸۷ ،, صفحه ۲۸۷, مقرم صفحه, ، ملحقات, ملحقات احقاق, الحق ج, احقاق الحق, ۳۳۳ ،, صفحه ۳۳۳, ۹ تاریخ, ۷ ۹, صفحه ۷, تاریخ شام, شام ابن, جلد ۴, عساکر جلد, ج ۱۱, ۱۱ صفحه, ۱۷۴ ۱, ص ۱۷۴, العقول ص, ۱ همان, همان مدرک, ۱۰ مفاتیح, مدرک ۱۰, ۱۴۹ ،, ص ۱۴۹, و ۶۲۵, ۶۲۴ و, صفحه ۶۲۴, ۶۲۵ ،, ، نفس, المهموم ص, نفس المهموم, ۴۱ ،, صفحه ۴۱, ۱۰ ۴, صفحه ۱۰, الدرجات صفحه, ۴ بحار, ۱۷۶ ،, ۵ ۵, صفحه ۵, بصائر الدرجات, ، بصائر, ۱ صفحه, ، ۱, جلد ،, ۳۲ کتاب, کتاب فضل, علم ،, فضل علم, ۵ مناقب, صفحه ۱۱۰, صفحه ۳۶۶, ۷ بحار, ۱۷۶ ۷, ۳۶۶ ،, صفحه ۲۵, ۸ اللهوف, ۲۵ ۸, جلد ۴۴, ۶ بحار, ۴۵ صفحه, جلد ۴۵, ۱۱۰ ،, ، کشف, کشف الغمه, ۳۲ ۶, الغمه ج, مفاتیح الجنان, الجنان ،, ص ۲۶, السلام ص, انصار الحسین, ۲۶ ۱۸, ۱۸ ینابیع, الموده ج, ینابیع الموده, فى انصار, العین فى, ۱۶ العباس, ۱۰۸ ۱۶, ص ۱۰۸, ص ۶۹, ۶۹ ۱۷, ابصار العین, ۱۷ ابصار, ۲ ص, ص ۱۶۵, الامال ج, منتهى الامال, ۲۱ منتهى, ج ۱, ۱ ص, ۳۸۶ , ص ۳۸۶, ۴۰ ۲۱, ، ص, ۴۱ ۱۹, ص ۴۱, ۱۶۵ ،, ۱۹ بحار, ۴۰ ۲۰, ۴۵ ،, ۲۰ بحار, ۴ ص, ، مناقب, ۱۲ مرحوم, است ۱۲, صورت است, على پسر, پسر مرحوم, وحید بهبهانى, مرحوم وحید, همین صورت, سخنرانى به, فطر و, عید فطر, ، زیارت, و قربان, قربان ۱۱, متن سخنرانى, ۱۱ جمله, بهبهانى که, هر دو, ص ۳۷, اللهوف ص, ۳۹۱ ،, ۳۷ ۱۵, ۱۵ العباس, ۸۱ ،, ص ۸۱, ص ۳۹۱, ۴۴ ص, مردان ۱۳و۱۴, دو مردان, ۱۳و۱۴ مقتل, مقرم ص, ۲۵۲ ،, ص ۲۵۲, کافى جلد, اصول کافى, آهنین بر, عمود آهنین, ، عمود, بر فرق, فرق فرزند, عزیز من, فرزند عزیز, بریده بود, من بریده, دروغ ؟, یا دروغ, دانم راست, ؟ گفته, اند در, دستهاى بچه, در وقتى, من وارد, وارد شد, خودم مى, من خودم, عزیزم ،, مى دانم, دانم ،, مى داشتى, دست مى, فرزند عزیزم, ابوالفضل فرزند, ؟ ویلى, آیا راست, ، آیا, العمد بعد, بعد مى, ، ابوالفضل, گوید ،, ، نمى, اى نقل, را تماشا, لحظه را, آن لحظه, تماشا کردى, کردى که, من ابوالفضل, که شیر, که آن, اى کسى, بودى و, کربلا بودى, چشمى که, آن مناظر, مناظر را, دیدى ،, مى دیدى, ابوالفضل از, از جلو, پست حمله, جماعت پست, این جماعت, حمله برده, برده بودند, قضیه اى, من قضیه, سرش بر, پشت سرش, بچه گان, و شیر, جلو و, گان دیگر, دیگر من, از پشت, من از, داشتى مردى, مردى در, عالى راجع, بحث بسیار, یک بحث, راجع به, حس که, همه افراد, در همه, شریعتى یک, دکتر شریعتى, ۱۳ ۲, آیه ۱۳, مائده آیه, ۲ در, عید غدیر, آقاى دکتر, غدیر آقاى, افراد بشر, بشر میل, هست ،, اى هست, و فوق, ، ایراد, ایراد کردند, ۳ اصول, کردند ۳, العاده و, بشکل خارق, قهرمان پر, قهرمان سازى, میل به, پر ستى, ستى آن, هم بشکل, آن هم, سوره مائده, ۱ سوره, دستهاى تو, جسارتى کردند, چنین جسارتى, تو از, از بدن, بود لا, بدن بریده, آنها چنین, اینکه آنها, نبود که, جهان نبود, در جهان, با تو, تو روبرو, شود اینکه, روبرو شود, لا حول, حول ولا, و آله, محمد و, على محمد, آله الطاهرین, الطاهرین &, ۸۲۱۱ ۱, & ۸۲۱۱, الله على, وصلى الله, قوه الا, ولا قوه, الا بالله, بالله العلى, العظیم وصلى, العلى العظیم, از داخل, کرد از, و لدتها, که و, زعفر جنى, لدتها الفحوله, الفحوله ۱۶, یعنى از, ۱۶ یعنى, انتخاب کن, من انتخاب, به برادرش, مادرش حقیقت, داستان مادرش, برادرش عقیل, عقیل فرمود, زنى براى, فرمود زنى, از شجاعان, شجاعان بدنیا, تو مى, که تو, زنى است, خواهى لتلدلى, لتلدلى فارسا, شجاعا ۱۷, فارسا شجاعا, همان زنى, این همان, باشد عقیل, آمده باشد, بدنیا آمده, عقیل ام, البنین را, انتخاب مى, را انتخاب, بود داستان, برده بود, خوش رو, و خوش, بلند و, رو و, و زیبا, و کان, زیبا بود, ، بلند, دلیر ،, بسیار رشید, ابوالفضل بسیار, که ابوالفضل, رشید ،, بسیار شجاع, بسیار دلیر, شجاع ،, کان یدعى, یدعى قمر, البته شجاعتش, ، البته, اینها حقیقت, شجاعتش را, از على, ارث برده, به ارث, ، اینها, داده بودند, ۱۵ او, هاشم ۱۵, قمر بنى, را ماه, ماه بنى, لقب داده, هاشم لقب, ۱۷ ،, ، دلم, خودم را, جان خودم, زودتر جان, را فداى, فداى شما, کنم من, شما کنم, چه زودتر, خواهم هر, ، دیگر, تنگ شده, من تنگ, دیگر طاقت, طاقت نمى, آورم ،, نمى آورم, دانم روى, روى چه, برادرم حال, فرمود برادرم, دانست فرمود, حال که, خواهى بروى, ، برو, بروى ،, بهتر مى, اباعبدالله بهتر, امام جواب, مصلحتى امام, چه مصلحتى, جواب حضرت, ابوالفضل را, خود اباعبدالله, چنین داد, سینه من, این سینه, مقدار حقیقت, این مقدار, بیاید تا, است آرزوى, آرزوى على, ابوالفضل تحقق, در ابوالفضل, بدنیا بیاید, دلیرى بدنیا, آن زن, خواهد از, دلم مى, زن فرزند, فرزند شجاع, و دلیرى, شجاع و, تحقق یافت, یافت روز, برادر جان, کند برادر, ، عرض, من هم, هم اجازه, بفرمائید ،, اجازه بفرمائید, جلو می, ابوالفضل جلو, ، بنابر, عاشورا مى, بنابر یکى, از دو, روایت ابوالفضل, دو روایت, مسلم است, تاریخ مسلم, برادرانش همه, ، برادرانش, نشسته بود, همه آنجا, آنجا بودند, کلمه جواب, یک کلمه, السلام نشسته, اباعبدالله علیه, کجا هستند, ما کجا, زادگان ما, هستند ؟, ؟ ابوالفضل, حضور اباعبدالله, ابوالفضل علیه, جواب ندادند, ندادند تا, هر چند, بدهید هر, را بدهید, چند آدم, آدم فاسقى, است آقا, فاسقى است, جوابش را, ۱۴ جوابش, فرمود اجیبوه, امام فرمود, تا امام, اجیبوه و, ان کان, فاسقا ۱۴, کان فاسقا, خواهر زادگان, ۱۳ خواهر, البنین با, قبیله ام, که قبیله, با آنها, آنها نسبت, داشتند این, نسبت داشتند, قبیله اى, از قبیله, نوشت شمر, هم نوشت, زیاد هم, شمر در, یک فاصله, دور ،, فاصله دور, این پیام, پیام را, را بلند, فریادش را, و فریادش, بلند کرد, این بنوا, اختنا ۱۳, بنوا اختنا, خیمه حسین, آمد کنار, تاسوعا شخص, عصر تاسوعا, در عصر, شخص او, او آورد, پلید آمد, مرد پلید, آقا که, که اجازه, رها کنیم, را رها, خودمان را, به موجب, موجب اینکه, تامین داریم, اینکه تامین, برادر خودمان, خودمان ،, که آورده, آن امان, زیاد و, آورده اى, اى ما, امام خودمان, ما امام, داریم ؟, ؟ در, آن مبالغات, بگذاریم از, بود بگذاریم, مبالغات احمقانه, احمقانه اى, آنچه که, ولى آنچه, ابوالفضل بود, رشیدش ابوالفضل, که اعلام, اول کسى, ، اول, اعلام یارى, یارى نسبت, برادر رشیدش, اباعبدالله کرد, امیرت ابن, و امیرت, ، بشارتى, مژده اى, ؟ مژده, بشارتى براى, ام براى, از امیر, شما از, گوئى ؟, مى گوئى, جواب دادند, ، جواب, اجازه داد, دادند گفتند, گفتند ماتقول, ، چه, ماتقول ،, امیر عبیدالله, عبیدالله امان, برید گفتند, مى برید, بسلامت مى, گفتند خدا, خدا ترا, لعنت کند, ترا لعنت, ، جان, بروید ،, ، شما, امان آورده, شما آزادید, آزادید ،, الان بروید, اگر الان, برو بلکه, بلکه بتوانى, فهمیدند چرا, رجز فهمیدند, دیگران از, چرا آب, نیاشامید یا, من بعد, نفس من, نه دیگران, بود نه, خواند که, رجزى خواند, آمد رجزى, رجز ،, ، مخاطب, خودش بود, مخاطب ،, بعد الحسین, الحسین هونى, ما هذا, والله ما, المعین والله, هذا فعال, فعال دینى, و لا, دینى *, تشربین بارد, و تشربین, فبعده لا, * فبعده, هونى *, لا کنت, کنت ان, تکونى هذا, ان تکونى, که بیرون, امام وقتى, آنهائى که, آورد آنهائى, می آورد, از دور, دور ناظر, ، گفته, ناظر بوده, مقدسش می, لبهاى مقدسش, با دو, آب با, ، مقدارى, دو دستش, دستش تا, نزدیک لبهاى, تا نزدیک, اند اندکى, اندکى تامل, که چرا, نفهمید که, کسى نفهمید, چرا ابوالفضل, آنجا آب, ؟ امام, نیاشامید ؟, ریخت کسى, آب ریخت, دیدیم آب, بعد دیدیم, تامل کرد, نخورده بیرون, ، آبها, روى آب, آبها را, لا فعال, فعال صادق, تابع او, تو تابع, نیستى ،, نیستى ؟, ؟ هذا, تشر بین, و تشر, ماموم او, تو ماموم, رفت ؟, همدلى کجا, و همدلى, مگر حسین, حسین امام, تو نیست, امام تو, بین بارد, المعین هیهات, دهد ابوالفضل, ه من, ب ه, ابوالفضل مسیر, مسیر خود, برگشتن عوض, در برگشتن, اى ب, وفاى من, دین من, هرگز دین, هیهات هرگز, اى به, دهد ،, هرگز وفاى, ، هرگز, مواسات و, ، مواسات, مرگ مى, شربت مرگ, حسین شربت, مى نوشد, نوشد ،, حسین در, ، حسین, نمانى حسین, زنده نمانى, اى نفس, ۱۸ اى, الیقین ۱۸, نفس ابوالفضل, ابوالفضل مى, از حسین, خواهم بعد, در کنار, خیمه ها, ؟ پس, بیاشامى ؟, آب بیاشامى, پس مردانگى, مردانگى کجا, شرف کجا, ، شرف, تو آب, و تو, با لب, ها با, لب تشنه, تشنه ایستاده, باشد و, ایستاده باشد, مى برد, زیر آب, این خلال, ممنوع بودند, که ممنوع, خلال توانستند, توانستند یکى, دوبار از, یکى دوبار, روز بود, ، سه, که سه, نیست که, جور نیست, روز آب, نخورده باشند, نه ،, باشند ،, جمله در, عاشورا آب, چشم ببینید, فرمود چشم, ابوالفضل فرمود, ببینید چقدر, چقدر منظره, باشکوهى است, منظره باشکوهى, دادند ابوالفضل, شستشو دادند, حتى غسل, تهیه کنند, آب تهیه, غسل کردند, ، بدنهاى, را شستشو, بدنهاى خودشان, بیاورد این, آب بیاورد, ابوالفضل داده, به حضرت, قبلا به, داده شده, چون یک, نوبت یا, یک نوبت, ، قبلا, آب آور, فرزندان من, آب براى, بتوانى مقدارى, من بیاورى, بیاورى لقب, سقا آب, لقب سقا, یا دو, دو نوبت, را بشکافد, دشمن را, صف دشمن, بشکافد و, براى اطفال, اباعبدالله آب, اطفال اباعبدالله, برود صف, بود برود, دیگر در, نوبت دیگر, شبهاى پیش, پیش ابوالفضل, تواسنته بود, ابوالفضل تواسنته, چقدر عظمت, عظمت است, دوش مى, به دوش, از آب, مى گیرد, گیرد تشنه, ، هوا, تشنه است, پر از, دارد پر, اند اول, همه نوشته, را همه, اول مشکى, مشکى را, همراه دارد, که همراه, هوا گرم, گرم است, را فرا, شکم اسب, زیر شکم, فرا گرفته, گرفته است, دست زیر, ، دست, تا زیر, آب تا, است همان, جنگیده است, ، جنگیده, همان طور, که سوار, و آب, سوار است, برد این, آب برد, فداکارى است, و فداکارى, معرفت و, ؟ یک, یک تنه, به جمعیت, تنه خودش, چقدر معرفت, شرف است, چقدر دلاورى, شجاعت است, چقدر شجاعت, دلاورى است, چقدر انسانیت, چقدر شرف, انسانیت است, جمعیت مى, زند مجموع, شریعه فرات, وارد شریعه, اند وارد, فرات شد, ، اسب, داخل آب, را داخل, نفر نوشته, چهار هزار, کسانى را, مجموع کسانى, دور آب, را گرفته, بودند چهار, گرفته بودند, بنویس ابن, آتیت الزکوه, کشید ،, بیرون کشید, که شمشیرش, خود مرحب, مرحب هم, نفهمید گفت, هم نفهمید, رسید على, اسب رسید, گذشت تا, مرحب گذشت, فرق مرحب, تا به, به نمد, زین اسب, نمد زین, گفت على, على همه, پهلوانى تو, همه پهلوانى, است همه, ؟ على, على گفت, خودت را, گفت خودت, نشده است, کارى نشده, زور تو, همه زور, ؟ خیال, خیال کرد, ضربت کارى, کرد ضربت, از فرق, آمد که, بودى چرا, داده بودى, ماموریت داده, چرا زود, زود برنگشتى, خدایا شمشیر, برنگشتى ؟, من ماموریت, تو به, کجا بودى, روز کجا, سوال کرد, بودى ؟, خدایا در, زمین بودم, در زمین, فرود آمد, آمد بالم, على آنچنان, گوید شمشیر, بودم دیگرى, آنچنان سریع, سریع و, نرم آمد, و نرم, خودم بودم, بال خودم, را مجروح, بالم را, مجروح کرد, روز مشغول, پانسمان بال, مشغول پانسمان, حرکت بده, بده ،, نفر بعدى, را انداخت, ، دیگرى, بعدى را, را ،, هشتاد نفر, تا هشتاد, هوا انداخت, به هوا, یک بچه, کرده یک, هم کرده, بچه پانزده, پانزده ساله, بوده مردى, ساله بوده, نفر ،, نفر هشتادم, اولى که, بعد اولى, بود بعد, که آمد, آمد دو, نیمش کرد, دو نیمش, نیامده بود, بزمین نیامده, که انداخت, هشتادم را, انداخت هنوز, هنوز نفر, اول بزمین, نفر اول, شرکت هم, اگر شرکت, طرف دیگر, از طرف, دیگر از, دیگر حاجى, بزرگ در, ، ضمن, مرجان ،, نصف دیگر, و نصف, ، نصف, حرکت داد, مرحب خودش, نصف بدنش, بدنش از, طرف افتاد, یک طرف, ضمن انتقاد, انتقاد از, صفین که, جنگ صفین, که او, اصلا شرکت, شرکت حضرت, هم معلوم, حضرت هم, ابوالفضل نوشته, شجاعت حضرت, جعل اینگونه, از جعل, اینگونه افسانه, ها مى, براى شجاعت, گوید براى, او سوال, از او, اند على, مثلا گفته, ابدا مثلا, جنگ خیبر, خیبر با, مرحب خیبرى, با مرحب, ؟ ابدا, کردند ؟, اسطوره سازها, و اسطوره, سازها و, سازها به, همین مقدار, قناعت کردند, مقدار قناعت, خیبرى روبرو, روبرو شد, کرد نمى, نیم کرد, مرد را, دانم که, نیم کامل, نه ولى, کامل بوده, ضربتش را, آنجا ضربتش, چقدر فوق, مرحب چقدر, العادگى داشت, داشت مورخین, هم نوشته, مورخین هم, مگر افسانه, اما مگر, شجاعت فوق, السلام شجاعت, که شجاعت, فوق افراد, افراد عادى, است على, عادى بوده, دارند که, اعتراف دارند, شک ندارد, کسى شک, السلام کسى, ندارد دوست, دوست و, دشمن اعتراف, و دشمن, در هیچ, هیچ میدان, را کوبیده, پهلوان را, آن پهلوان, کوبیده و, و بزمین, زد اما, بزمین زد, اینکه آن, مگر اینکه, جنگى ،, میدان جنگى, هیچ پهلوانى, پهلوانى نبرد, نکرده مگر, نبرد نکرده, اینجا یک, یک حرفها, مى گذاشتند, ترازو مى, در ترازو, گذاشتند با, با هم, برابر بودند, هم برابر, نیم را, آن دو, آورد که, آنچنان فرود, را آنچنان, که مرحب, مرحب دو, اگر آن, نیم شد, بودند بال, بال جبرئیل, آسمان برود, نتوانست به, روز نتوانست, برود وقتى, آسمان رفت, خدا از, رفت خدا, چهل شبانه, تا چهل, از شمشیر, جبرئیل از, على آسیب, آسیب دید, مجروح شد, و مجروح, هم شمشیرش, ، على, بزمین برو, فورا بزمین, شد فورا, برو که, اگر شمشیر, فرود بیاید, على فرود, وحى شد, جبرئیل وحى, افسانه هایى, یک افسانه, حرفها ،, هایى درست, درست کردند, به جبرئیل, گویند به, بیاید ،, ، زمین, را زیر, بال خود, ، بال, زیر شمشیر, على بگیر, رفت گرفت, بگیر رفت, رسید ،, خواهد رسید, نیم مى, زمین را, به گاو, گاو و, ماهى خواهد, و ماهى, ، دومى, دومى نیز, ۳ ،, الجاهلین ۳, تاویل الجاهلین, ما وظیفه, وظیفه داریم, حال براى, داریم حال, و تاویل, المبطلین و, عنه تحریف, ینفون عنه, لا ینفون, تحریف الغالین, الغالین و, انتحال المبطلین, و انتحال, براى هرات, هرات هر, سال آن, داریم هر, دستور داریم, را بصورت, بصورت یک, مکتب زنده, یک مکتب, ما دستور, ، حادثه, ، بگوید, خواهد ،, بگوید آیا, آیا صحیح, تاریخ حادثه, صحیح است, عدو لا, خلف عدو, باشیم که, پز داشته, چشم داشته, که بیست, وجود داشته, ، خیلى, باشد این, احمد داشته, باید احمد, چقدر ما, داشت چقدر, وجود داشت, ما باید, باید آدم, چقدر باید, آدم داشته, خیلى کارها, کارها کرده, فینا اهل, فان فینا, بدهیم فان, اهل البیت, البیت فى, کل خلف, فى کل, قرار بدهیم, سازها قرار, نباید یک, ما نباید, یک سند, سند مقدس, اختیار افسانه, در اختیار, زنده بداریم, بداریم ،, و بلیغ, اکید و, دستور اکید, بلیغ داده, داده اند, نام حسین, باید نام, اطهار دستور, ائمه اطهار, از زمان, دین از, پیشوایان دین, زمان پیغمبر, پیغمبر اکرم, و ائمه, اکرم و, على زنده, ، باید, اسلام ،, در اسلام, دستورى است, ، چرا, چرا ائمه, دین اینهمه, ائمه دین, چه دستورى, چرا ؟, مصیبت حسین, باید مصیبت, على هر, سال تجدید, شود چرا, تجدید شود, شود پیشوایان, جعل واقع, که عرض, عامل که, دو عامل, عرض کردم, کردم یعنى, غرضها و, یعنى غرضها, خصوصى است, سوم ،, افسانه وارد, اینهمه افسانه, ، اینهمه, وارد شود, شود ؟, عامل سوم, ؟ عامل, و عداوتهاى, عداوتهاى دشمنان, و عامل, جریان و, یک جریان, عامل بالخصوصى, بالخصوصى هست, داستان ،, که سبب, عاشورا یک, خصوص حادثه, سازى بشر, و حس, بشر در, دنیا هست, در خصوص, هست ولى, هرات بیست, در هرات, کوفه چقدر, مگر کوفه, بودند مگر, ؟ کوفه, کوفه یک, شهر تازه, یک شهر, کوفه بودند, اهل کوفه, دور کرور, نظامشان دور, پیاده نظامشان, کرور بود, در مجموع, همه اهل, مجموع یک, تازه ساز, ساز بود, نگذشته ۴۵, آن نگذشته, عمر آن, ۴۵ بود, چون کوفه, زمان عمربن, کوفه را, از عمر, بیشتر از, هنوز سى, که هنوز, سى و, و پنج, سال بیشتر, پنج سال, و پیاده, سعد ششصد, معلول حس, گرفته معلول, صورت گرفته, است اروپائیها, اروپائیها مى, تاریخ مشرق, گویند در, کربلا صورت, تحریفاتى که, تا نفر, همچنین تا, نیز همچنین, نفر آخر, آخر قسمتى, از تحریفاتى, قسمتى از, مشرق زمین, زمین مبالغه, الشهاده نوشته, در اسرار, دربندى در, است سواره, سواره نظام, لشکریان عمر, نظام لشکریان, گویند ملا, هم مى, ها ،, مبالغه ها, ، اغراقها, اغراقها زیاد, راست هم, و راست, عمربن خطاب, خطاب ساختند, از ارزش, بکلى از, را بکلى, ارزش مى, مى اندازد, گویند کسى, اندازد گویند, ، قضیه, آید این, با عقل, بکشد ،, را بکشد, عقل جور, جور در, نمی آید, در نمی, کسى در, مورد هرات, گفتند چقدر, بود گفتند, خیلى بزرگ, گفت در, یک زمان, واحد در, زمان واحد, زمانى خیلى, یک زمانى, اغراق و, هرات اغراق, و مبالغه, مبالغه مى, هرات یک, گفت هرات, نفر آنها, سیصد هزار, ایران مرکزى, نزدیکى ایران, در نزدیکى, مرکزى داشته, داشته باشند, وقت معلوم, باشند در, اسلام در, لشکریان اسلام, عمر دستور, را عمر, شهر را, دستور داد, داد بسازند, اینکه لشکریان, بسازند براى, نیست همه, همه جمعیت, روز جمع, آن روز, سپاهى در, جمع بشود, بشود و, هم سیصد, و حسین, نفر سپاهى, رسیده است, کوفه آیا, جمعیت کوفه, آیا به, به صد, مى رسیده, صد هزار, در شجاعت, نیست در, میان مسلمانان, اختلاف در, و افساد, مسلمانان است, است برو, را سرکوب, برو و, هدفش اخلال, و هدفش, صادر مى, کوفه صادر, حکومت کوفه, نویسد مسلم, مسلم پسر, کوفه آمده, عقیل به, سرکوب کن, کن وقتى, مسلم مى, به مسلم, زیاد به, گوید پسر, عقیل چه, آمدى به, که آمدى, برند ،, مى برند, مسلم گرفتار, وقتى مسلم, گرفتار مى, به دارالاماره, زیاد مى, دارالاماره ابن, جهت حکومت, زیاد جهت, اموى نیز, ، حکومت, متهم مى, نیز خیلى, خیلى کوشش, کرد براى, کوشش کرد, اختلاف متهم, کلمه و, نهضتهاى مقدس, ، نهضتهاى, که دشمنان, به افساد, و اخلال, تفریق کلمه, و تفریق, اینکه نهضت, چنین رنگى, ، یزید, کوفه می, شد مسلم, یزید ضمن, ضمن ابلاغى, براى ابن, ابلاغى که, شروع شد, تبلیغاتى شروع, بدهد از, رنگى بدهد, از همان, روز اول, چنین تبلیغاتى, اول چنین, شهر ،, مردم وضع, کشته ،, را کشته, نیکان مردم, ، بدان, بدان را, بر نیکان, را بر, ، نیکان, کرده ،, زیاد ،, ، زیاد, تو ،, در سالهایى, سالهایى که, حکومت کرده, اینجا حکومت, نیکان مسلط, مسلط کرده, را برقرار, عدالت را, اینکه عدالت, برقرار کنیم, کنیم ما, براى برقرارى, ما براى, است از, مردم کرده, انواع ظلمها, و انواع, ظلمها و, و اجحافها, به مردم, اجحافها به, پدر تو, اند پدر, فتنه انگیزى, و فتنه, اختلاف و, انگیزى کردى, کردى مسلم, هم مردانه, مسلم هم, ، ایجاد, کردى ،, و آرامى, مطمئن و, وضع مطمئن, آرامى داشتند, تو آمدى, آشوب کردى, آمدى آشوب, مردانه جواب, جواب داد, هاى فراوان, نامه هاى, شهر از, فراوان نوشتند, ها موجود, ها نوشته, موجود است, مردم این, نبود مردم, اولا آمدن, داد اولا, آمدن ما, ما به, ابتدایى نبود, شهر ابتدایى, دنیا معمول, طورى که, این عوامل, شرح این, به شرح, عوامل می, می پردازند, با تسلیت, پردازند با, مطرح کرده, عمیقی مطرح, مطهری در, گیرد شهید, توجه قرار, این باب, باب سخنان, بسیار عمیقی, سخنان بسیار, تسلیت ایام, ایام سوگواری, می کنیم, جلب می, مطهری جلب, کنیم عامل, عامل اول, اغراض وعداوت, اول اغراض, های شهید, صحبت های, سالار شهیدان, سوگواری سالار, شهیدان توجه, توجه شما, به صحبت, شما را, مورد توجه, کمی مورد, بررسی قرار, و بررسی, دقت و, گیرد مساله, مساله عوامل, تحریف است, عوامل تحریف, مورد دقت, دینی مورد, مسائلی که, مهمترین مسائلی, از مهمترین, باید در, در آسیب, شناسی دینی, آسیب شناسی, است با, با توجه, آسمانیان لازم, حسینی آسمانیان, عزای حسینی, لازم دیدیم, دیدیم تا, مساله کمی, این مساله, خیمه عزای, اینترنتی خیمه, به موضوع, توجه به, موضوع سلسه, سلسه نشست, های اینترنتی, نشست های, وعداوت دشمنان, دشمنان یک, خواهم در, نمى خواهم, که نمى, در اطراف, اطراف آنها, بحث بکنم, آنها بحث, هاى زیادى, نمونه هاى, و تفسیرهاى, توجیه و, یا توجیه, تفسیرهاى ناروایى, ناروایى از, این نمونه, از تاریخ, بکنم ،, قدر عرض, تحریف نهضت, صدد تحریف, در صدد, حسینى برآمدند, برآمدند و, همان طورى, و همان, دشمنان در, یعنى دشمنان, تحریف حادثه, در تحریف, کربلا هم, هم این, عامل دخالت, این عامل, ایجاد و, تاریخ ایجاد, ندارد مثلا, ، اختصاص, تحریف مى, مثلا همیشه, همیشه اغراض, ، عاملى, اغراض دشمنان, تواریخ را, که تواریخ, عوامل عمومى, نوع عوامل, یک نوع, عمومى است, یعنى بطور, عواملى وجود, کلى عواملى, عاملى است, اینکه حادثه, ، تغییر, برسد ،, خود برسد, تغییر و, و تبدیلهائى, متن تاریخ, تبدیلهائى در, غرض خود, و غرض, کند دشمن, تحریف کند, دشمن براى, اینکه به, هدف و, به هدف, برقرارى عدالت, عدالت آمده, ، صداى, خیزم ،, برمى خیزم, صداى چکش, چکش مسگرهاى, نمى گذارد, کاشان نمى, مطالعه برمى, براى مطالعه, تحصیل مى, اصفهان تحصیل, در اصفهان, من نیمه, نیمه هاى, شب که, هاى شب, گذارد مطالعه, مطالعه کنم, ، آن, نزنند ،, چکش نزنند, آن شب, شب را, بوعلى گفت, را بوعلى, کاشان چکش, دادند مسگرهاى, رفتند تجربه, کنم رفتند, تجربه کردند, یک شب, دستور دادند, شب دستور, مدتى که, در مدتى, فهمیدم نانش, ، فهمیدم, گردند ،, نانش چرب, پشه دور, آن پرواز, دور آن, مى گردند, او مى, پشه هایى, من پشه, اینکه من, هایى را, مى بینم, دور نان, بینم که, پرواز مى, کند معلوم, ها زودتر, پشه ها, خود پشه, زودتر مى, بیند یا, سینا در, یا مى, نان را, چربى نان, ، آدمى, این افسانه, آدمى که, پشه را, ، چربى, فرسنگى ببیند, گفت آرام, آرام خوابیدم, در شخصیتشان, سخنانشان ،, در سخنانشان, شخصیتشان ،, در تاریخچه, شان تحریفى, تاریخچه شان, نباید در, ، نباید, نهضت آنها, ، نهضت, قیام آنها, آنها سند, سند و, حجت است, و حجت, تحریفى واقع, شود درباره, السلام مرد, اینکه على, در اینکه, مرد خارق, اى بوده, بحثى نیست, و بحثى, ایم در, گفته ایم, امیرالمومنین على, درباره امیرالمومنین, السلام ،, ما شیعیان, افسانه گفته, شیعیان چقدر, ، قیام, عمل آنها, ندارد مردم, چیزها اختصاص, جور چیزها, مردم درباره, درباره بوعلى, گویند ،, بوعلى هر, افسانه ساختند, براى شیخ, آرام مطالعه, یا آرام, خوابیدم و, مطالعه کردم, کردم معلوم, اینها افسانه, که اینها, ، بگویند, بگویند ،, شخصیت پیشوایى, ، شخصیت, شخصیت آنها, پیشوایى است, ، قول, ، عمل, قول آنها, که شخصیت, افرادى که, ضرر مى, کجا ضرر, زند ؟, هیچ جا, اما افرادى, جا اما, گفت براى, هم چرب, ، دشمن, ببرد خیر, بین ببرد, دشمن نتوانست, نتوانست در, تحریفى ایجاد, کربلا تحریفى, اتحاد را, ، اتحاد, ، آمد, نابجایى کرد, قیام نابجایى, آمد کلمه, کلمه مردم, تفریق کند, را تفریق, ایجاد کند, چه تحریف, دنیا وجود, این در, ۸۲۳۰ عامل, دارد در, در بشر, یک حس, بشر ،, سازى& ۸۲۳۰, افسانه سازى&, کمال تاسف, تحریف شده, تاسف از, ناحیه دوستان, است عامل, دوستان است, بالله قیام, على العیاذ, گفت ،, زیاد گفت, قضایا زیاد, ولى تاریخ, تاریخ اسلام, تحت تاثیر, اسلام تحت, جور قضایا, کرده باشد, و حکومت, ایم و, آمده ایم, اموى براى, اینکه تحریف, معنوى کرده, تحریف معنوى, تاثیر این, این تحریف, پیدا نمى, دنیا پیدا, صاحبنظر را, نمى کنید, کنید که, بگوید حسین, که بگوید, و صاحبنظر, مورخ و, واقع نشد, تحریف واقع, نشد و, و شما, یک مورخ, شما یک, حس قهرمان, قهرمان پرستى, مثلا مى, بسازند مثلا, ها بسازند, سینا مردى, از فاصله, فرسنگى دید, فاصله یک, او افسانه, براى او, العادگى داشته, جنبه فوق, یک جنبه, است ولى, ولى همینها, شده مردم, همینها سبب, مرد ،, ، نان, که نان, فهمیدى که, کجا فهمیدى, نان مى, خورد و, او هم, و نان, از کجا, گفتند از, روغنى ،, نان روغنى, ، نانى, نانى که, خورد گفتند, که چرب, او یک, روحى او, افسانه مى, دینى افسانه, قهرمانهاى دینى, مى سازد, سازد ۲, بهترین دلیلش, ۲ بهترین, و قهرمانهاى, ملى و, در اثر, پرستى هست, اثر آن, آن درباره, قهرمانهاى ملى, درباره قهرمانهاى, دلیلش این, براى نوابغى, نابغه بوده, شک نابغه, بدون شک, و قواى, قواى جسمى, و روحى, جسمى و, سینا بدون, کردند بوعلى, مثل بوعلى, نوابغى مثل, سینا و, و شیخ, جعل کردند, افسانه جعل, اینهمه به, موضوع اهتمام, که حتى, قمى که, عباس قمى, حتى بر, بر حاج, ترجیح داشته, عباس ترجیح, استاد مرحوم, ، استاد, براى جعل, بزرگى براى, عامل بزرگى, تحریف شد, شد مرحوم, بزرگوار ،, مرد بزرگوار, به اعتراف, اعتراف خود, ایشان این, است ایشان, تقوائى است, این مطلب, مطلب را, خودشان طرح, کتاب خودشان, با تقوائى, متبحر و, عباس و, خود حاج, دیگران ،, ، مرد, العاده متبحر, مرد فوق, ، عامل, غلط ،, گوید کم, داستان را, همین داستان, کم کم, کم در, کتابها نوشتند, در کتابها, رفته همین, منبر رفته, ، دیدم, چارسوق بود, در چارسوق, دیدم آنکه, آنکه قبل, من منبر, از من, و چاپ, چاپ هم, این توهم, مردم مى, جدایى است, توهم و, خیال دروغ, و غلط, دروغ و, دستگاه جدایى, ، دستگاه, کردند این, هم کردند, موضوع که, که دستگاه, حسینى ،, دستگاه حسینى, طرح کرده, اگر این, زن بیگانه, مردى زن, که مردى, بیگانه اى, مى بوسد, بوسیدن زن, بوسد بوسیدن, نورى ذکر, دیگرى مرحوم, من که, هدفم مقدس, ، هدفم, که غیبت, خواهم او, مثال دیگرى, کنم مثال, زن نامحرم, نامحرم حرام, مورد زنا, مومن کردم, من ادخال, زنا و, و شراب, و لواط, شراب و, گوید من, ؟ مى, گوئیم چرا, حرام است, چرا این, را انجام, دادى ؟, انجام دادى, گویم خیر, شوى ،, کارى کند, انسان کارى, یعنى انسان, که مومنى, مومنى خوشحال, شود من, خوشحال شود, مومن است, ، ادخال, باشد که, درست باشد, حرف درست, که هدف, گویم یکى, هدفهاى اسلامى, از هدفهاى, من براى, اینکه مومنى, اگر بگویند, آید اگر, خوشش می, بگویند مرتکب, مرتکب گناه, مى شوى, گناه مى, خیلى خوشش, غیبت خیلى, حضور او, مومنى را, او غیبت, کنم چون, از غیبت, چون از, دیگرى که, مجلس دیگرى, ایشان اتفاق, از ایشان, ، قبل, اتفاق افتاده, افتاده و, ایشان از, و ایشان, جریان ،, صدر جریان, حدود بازار, روز در, یک روز, بازار ،, ، حدود, مدرسه صدر, حدود مدرسه, از اشخاص, اشخاص معتبرى, ملا اسماعیل, حاج ملا, حتى مرحوم, اسماعیل خواجویى, خواجویى که, علماء بزرگ, از علماء, و حتى, مجالس اصفهان, نقل کردند, معتبرى نقل, کردند مجلس, مجلس روضه, بزرگترین مجالس, از بزرگترین, که یک, طور نقل, مرا بگیرد, اسب مرا, رکاب اسب, بگیرد رکابش, رکابش را, چرا دستت, گفت چرا, گفت رکاب, سوارى آمد, وقتى داشت, العباس وقتى, اباالفضل العباس, داشت غرق, غرق مى, شد سوارى, مى شد, دستت را, را دراز, کردند مرحوم, گریه کردند, خیلى گریه, حسن تاریخچه, تاریخچه این, این طور, را این, مردم خیلى, ندارم ،, نمى کنى, دراز نمى, کنى ؟, دست در, بدن ندارم, در بدن, بزرگ اصفهان, آنجا شرکت, کردم من, فکر کردم, گرفت فکر, من چه, چه کنم, ؟ همانجا, کنم ؟, اشک مردم, ، اشک, دیدم هر, کشید دیدم, طول کشید, هر هنرى, هنرى داشت, بکار برد, داشت بکار, همانجا این, را جعل, زدم ،, بالاتر زدم, همه بالاتر, ، عصر, عصر همان, در مجلس, روز رفتم, از همه, گفتم و, کردم ،, جعل کردم, ، رفتم, رفتم قصه, را گفتم, قصه را, ظهر طول, تا ظهر, دیگر می, منبریهاى دیگر, بودم منبریهاى, می آمدند, و هنر, را براى, هنر خودشان, منبرى بودم, آخرین منبرى, واعظ معروفى, داشت واعظ, شرکت داشت, معروفى مى, گفت که, من آخرین, که من, مردم اعمال, اعمال مى, تا هنر, نشست تا, مى نشست, هنر روضه, روضه خوان, را ببیند, خوان بعد, خود مى, منبر خود, آمد روى, کردند هر, روى دست, دست دیگرى, از منبر, مى زد, لواط هم, هم همین, که کردى, کارى بود, چه کارى, کردى ؟, من امتحان, کرده ام, امتحان کرده, گفتم این, او گفتم, بیرون رفتند, مسجد بیرون, از مسجد, رفتند رفتم, رفتم نزد, پیشنماز و, نزد پیشنماز, ام که, مردم با, و ثواب, اجر و, حسین اجر, ثواب زیادى, من دیدم, که راه, دیدم که, کردن بر, گریه کردن, اى گریه, هیچ روضه, گریه نمى, نمى کنند, چون گریه, کنند چون, ریخت از, مى ریخت, که خاموش, کردند چراغها, خاموش کردند, خاموش شد, ، سنگها, طرف مستمعین, سنگها را, را خاموش, چراغها را, را شروع, وقتى روضه, داد وقتى, شروع کرد, ، دستور, دارد چراغها, دستور دارد, مستمعین پرتاب, پرتاب کرد, سرهاى مردم, دیدم سرهاى, شد دیدم, مردم مجروح, مجروح شده, اشکشان مى, که اشکشان, روشن شد, که روشن, صداى فریاد, که صداى, فریاد مردم, مردم بلند, شد چراغها, بلند شد, راه گریاندن, گریاندن اینها, گوید امروز, راستى است, حرف راستى, امروز اگر, کسى بخواهد, حسین بگرید, بخواهد بر, نورى حرف, حرف حاجى, سر این, بر سر, بیند بر, حادثه چه, چه آورده, قسم حرف, اند بخدا, این تحریفها, تحریفها و, که نویسنده, الشهداء که, نام روضه, نویسنده آن, آن ملا, کاشفى است, حسین کاشفى, معروفى است, کتاب معروفى, مسخها باید, و مسخها, باید بگرید, این دروغها, بگرید کتاب, دروغها بگرید, سیر مى, تاریخ سیر, قول او, به قول, گریانم به, او هدف, کند هدف, است ولو, هدف ،, مى گریانم, راه اینها, به اینکه, منحصر است, اینها منحصر, اینکه سنگ, کله شان, بزنم ،, شان بزنم, ولو اینکه, یک دامن, جعلها و, در جعلها, بوده که, و تحریفها, تحریفها دخالت, انسان وقتى, است انسان, قضیه بوده, خصوصى در, کله مردم, دامن سنگ, مردم بزند, بزند پس, این یک, پس این, پیشنماز داد, تحویل پیشنماز, جاهدت فى, و جاهدت, المنکر و, فى الله, الله حق, جهاده ۱۰, حق جهاده, عن المنکر, نهیت عن, الزکوه و,  یکی از, و آتیت, و امرت, امرت بالمعروف, و نهیت, بالمعروف و, ۱۰ امام, حسین کشته, اى شود, بهانه اى, اینکه بهانه, شود که, که پا, روى سنن, پا روى, نه اینکه, زنده شود, ، مقررات, که سنن, مقررات اسلامى, ، قوانین, اسلامى زنده, قوانین اسلامى, الصلوه و, اقمت الصلوه, مردم در, اینکه براى, کنى است, در سوگ, سوگ امام, استفاده کردن, ، استفاده, خراب کنى, شریعت خراب, توان گفت, مى توان, همین را, چه غوغایى, غوغایى است, حرف شریعت, چه حرف, کردن از, اى جایز, برود ،, بالا برود, اسلام بالا, ، اشهد, اشهد انک, قد اقمت, انک قد, که اسلام, شهید که, ، بخدا, جایز است, قسم برخلاف, برخلاف گفته, حسین شهید, گفته امام, اسلامى بگذارند, بگذارند امام, نداشتم ،, را نداشتم, جایى را, به مسجد, مسجد رفتم, پیشنماز مسجد, رفتم پیشنماز, چون جایى, من چون, در یکى, مى رفتم, خراسان مى, از دهات, دهات نیشاپور, مسجدى بود, نیشاپور مسجدى, مسجد آمد, و نماز, مسجد مقدارى, فراش مسجد, دیدم فراش, مقدارى سنگ, سنگ آورد, و تحویل, آورد و, تعجب دیدم, کمال تعجب, بعد منبر, نماز خواند, منبر رفت, رفت در, بین با, این بین, به خراسان, کویر به, خیال خودمان, در خیال, حسینى که, خودمان درست, درست کرده, ایم اسلام, کرده ایم, امام حسینى, ایم امام, ما بصورت, را ما, بصورت العیاذ, بالله اسلام, آورده ایم, خرابکن در, خرابکن است, نورى در, در جوانى, برایم نقل, ، برایم, جوانى سفرى, سفرى پیاده, راه کویر, پیاده از, یزد بود, اهل یزد, کتابش نوشته, در کتابش, از طلاب, طلاب نجف, که اهل, نجف که, یا اباالفضل, کرد یا, آید در, السلام می, که حسین, در مقابل, مقابل سى, مى ایستد, سى هزار, قبیل که, این قبیل, الذله ۸, بماند هیهات, ۷ ،, ۸ زنده, خواستند صحنه, هایى از, صحنه هایى, ایستد در, در نهایت, وار ،, مرد وار, و مرد, که چنین, چنین مردى, دنیا بخود, مردى دنیا, گرفتار است, خود گرفتار, شدت از, نهایت شدت, ناحیه خود, خود و, خاندان خود, و خاندان, الفتاه ۷, جید الفتاه, مرگ در, خستگى آور, من خستگى, در نظر, نظر من, جز سعادت, من جز, ستمکاران براى, با ستمکاران, الظالمین الابرما, مع الظالمین, الحیاه مع, الابرما ۶, ۶ ،, زندگى با, بماند زندگى, سعادت چیزى, چیزى نیست, ولد آدم, على ولد, الموت على, آدم مخط, مخط القلاده, على جید, القلاده على, خط الموت, حسین خط, خواستند آن, نیست خواستند, آن جمله, جمله هاى, دیگر حسین, هاى دیگر, بخود ندیده, ندیده است, آن بتابد, بر آن, و بر, بتابد فلسفه, فلسفه اش, خیلى روشن, اش خیلى, دمیده شود, ملت دمیده, پرتوى از, ، پرتوى, حسینى زنده, از روح, روح حسینى, این ملت, حسینى در, روشن است, است نگذارید, و شرف, انسانیت و, و انسانیت, شرف شما, شما به, بستگى دارد, حادثه بستگى, زندگى و, ، زندگى, را فراموش, نگذارید حادثه, فراموش شود, شود حیات, شما ،, حیات شما, تربیت حسینى, ، تربیت, بین السله, اثنتین بین, بین اثنتین, السله و, و الذله, و هیهات, الذله و, رکز بین, قد رکز, الا و, فرماید الا, مى فرماید, ان الدعى, الدعى ابن, الدعى قد, ابن الدعى, الذله یابى, یابى الله, و طهرت, طابت و, حجور طابت, طهرت ۹, ۹ ،, السلام زنده, بماند مکتب, و حجور, المومنون و, ذلک لنا, الله ذلک, لنا و, و رسوله, و المومنون, رسوله و, و الحیاه, الاسعاده و, شهادت امام, از شهادت, دین ،, ، ایشان, زهرا نزد, یکدیگرند این, نزد یکدیگرند, ضرورت دین, بحکم ضرورت, صورتى که, در صورتى, تسلیت داشته, به نص, نص خود, و بحکم, خود امام, چه حرفى, حرفى است, و ما, گریه کند, بزند ،, ما برویم, برویم به, سر سلامتى, ایشان سر, خودش بزند, بسر خودش, زهرا بچه, مگر حضرت, بچه است, که بعد, هم بسر, هنوز هم, به تسلیت, احتیاج به, چرا باید, این چرا, تشویق است, باید دقت, دقت کنید, ممکن است, کنید ممکن, و تشویق, ترغیب و, چرا براى, و چرا, اهتمام داشتند, براى زیارت, زیارت حسین, اینهمه ترغیب, على اینهمه, است کسى, کسى بگوید, مسخره نیست, حرف مسخره, آیا این, نیست ؟, ؟ بعد, زهرا احتیاج, هنوز حضرت, باشد آیا, زهرا باشد, براى اینست, بگوید براى, که تسلى, تسلى خاطرى, براى حضرت, خاطرى براى, سلامتى بدهیم, بدهیم ؟, المومن فى, لیرغب المومن, عنه لیرغب, فى لقاء, لقاء الله, محقا ۴, الله محقا, یتناهى عنه, لا یتناهى, لا یعمل, الحق لا, ان الحق, یعمل به, به و, الباطل لا, ان الباطل, ۴ خواستند, خواستند الموت, بهتر است, ننگین بهتر, زندگى ننگین, خواستند لا, لا ارى, الموت الاسعاده, ارى الموت, از زندگى, مرگ از, اولى من, الموت اولى, من رکوب, رکوب العار, ۵ ،, العار ۵, ترون ان, الا ترون, عملى قیامهاى, نمونه عملى, السلام نمونه, قیامهاى اسلامى, اسلامى است, خواستند مکتب, است خواستند, کرد حسین, ۴۷ کرد, السلام مکتب, کند حسین, حرفهاست که, مکتب عملى, عملى اسلام, تاسیس ۴۷, را تاسیس, ، خواستند, خواستند سالى, انگیزش ظهور, حماسه انگیزش, و حماسه, ظهور کند, ، فریاد, کند الا, فریاد کند, عالى و, و عالى, یک بار, سالى یک, بار حسین, آن نداهاى, شیرین و, نداهاى شیرین, دارد به, این وسیله, که اینجا, گناهى که, هر گناهى, اینجا بکنید, بکنید ،, خیلى مقدس, هدف خیلى, است هر, پوشاندن ،, ، شبیه, تحریف کردن, جعل کردن, شبیه سازى, به تن, زن پوشاندن, تن مرد, در نتیجه, نتیجه افرادى, ده ،, در ده, تعجب مى, ، پانزده, پانزده سال, به اصفهان, پیش که, انسان تعجب, که انسان, دست به, افرادى دست, به جعل, تحریف این, زدند که, قضیه زدند, گفتن بخشیده, دروغ گفتن, بکنیم ،, کارى بکنیم, معصیت کارى, به بدن, بدن مرد, بپوشانیم ،, زن بپوشانیم, بزنیم معصیت, شیپور بزنیم, که اشک, ؟ همین, شود یا, جارى شود, ، اشکال, ندارد شیپور, اشکال ندارد, ، عروسى, قاسم درست, از دستگاه, حسین از, ندارد دستگاه, دستگاه دیگران, دیگران جداست, اینجا دروغ, جداست در, مانعى ندارد, حرفها مانعى, جعل کنیم, درست کنیم, تحریف کنیم, در دستگاه, این حرفها, حسین این, اصفهان رفته, رفته بودم, برود و, حسین برود, به زیارت, وقت جلوگیرى, جلوگیرى مى, و دستها, کردند و, خواست به, متوکل مى, حد نداشت, که حد, گریاند که, نداشت داستان, داستان پیرزنى, زمان متوکل, پیرزنى را, دستها را, مى بریدند, دریا انداختند, در دریا, بردند و, انداختند در, حال این, فریاد کرد, زن فریاد, را بردند, زن را, تا اینکه, بریدند تا, اینکه قضیه, به آنجا, رساند که, آنجا رساند, را گریاند, بقدرى مردم, خدمت ایشان, ، خدمت, مقامه ،, ایشان رفتم, رفتم و, که تازه, و روضه, الله مقامه, اعلى الله, بزرگى بود, مرد بزرگى, آنجا مرد, ، مرحوم, حسن نجف, آبادى اعلى, نجف آبادى, تازه در, جایى شنیده, تریاکى هم, اتفاقا تریاکى, خواند اتفاقا, هم بود, بود این, و بقدرى, را خواند, کردم کسى, نقل کردم, و تا, شنیده بودم, وقت نشنیده, نشنیده بودم, ایشان نقل, براى ایشان, جارى مى, گفتند اشک, به فلسفه, حسین آشنا, به مکتب, فلسفه قیام, قیام حسینى, را عارف, حسینى آشنا, اینکه مردم, بدون اینکه, را نشناختند, اى این, متاسفانه عده, نشناختند ،, ، خیال, کردند بدون, خیال کردند, عارف به, به مقامات, اى کردند, گریه اى, ندانسته گریه, ، کفاره, کفاره گناهان, نورى نکته, گناهان است, و ندانسته, نفهمیده و, حسینى کنند, مقامات حسینى, که آمدند, و نشستند, و نفهمیده, نشستند و, اما متاسفانه, بجاست اما, است عزادارى, و درست, نگهدارید و, عزادارى حسین, على واقعا, فلسفه صحیحى, واقعا فلسفه, عزاى حسینى, مجلس عزاى, توانید اسلام, مى توانید, وسیله مى, نگهدارید پس, پس ترغیب, که مجلس, ترغیب کردند, صحیحى دارد, ، فلسفه, هدف این, اینکه هدف, بشرط اینکه, را تشخیص, تشخیص دهیم, ، بجاست, دهیم ،, ، بشرط, کوشش کنیم, بسیار بسیار, فلسفه بسیار, عالى هم, دارد هر, راه کوشش, چه ما, نکته اى, مرجان ذکر, چه وسیله, به چه, گریست به, وسیله بگریانیم, بگریانیم ؟, بهر وسیله, ؟ بهر, باید گریست, و باید, گریستن بر, آن گریستن, داریم و, که کار, کار بسیار, خوبى است, بسیار خوبى, وسیله که, که شد, هاى ا, تعزیه هاى, یک تعزیه, ا هانت, هانت آور, ؟ گفتند, ، درست, آوریم ،, در آوریم, هدف که, شد هدف, که مقدس, شد اگر, تعزیه در, اگر تعزیه, منزه داریم, و منزه, ثوابش آنقدر, ، ثوابش, او ،, آنقدر زیاد, کار مى, یک حرفى, کرد یک, بر او, و گریه, آن اینکه, ذکر کرده, اینکه عده, اى گفتند, موضوع امام, گفتند موضوع, حرفى امروزیها, امروزیها در, گفتند ما, هم گفتند, اینها هم, ما یک, یک هدف, مقدس و, هدف مقدس, شد اینها, خوب باشد, مکتب ما, در مکتب, ما کیاول, کیاول در, هدف خوب, گویند هدف, داستان زعفر, & ۸۲۱۲ &, ۸۲۱۲ & ۸۲۱۲, على علیه السلام, حسین بن على, امام زین العابدین, حسین علیه السلام, است ، چقدر, مى کند ،, العابدین علیه السلام, در حادثه کربلا, چطور شد ؟, زین العابدین علیه, علیه السلام در, این کتاب را, مى کند که, مرحوم حاج شیخ, زنده بماند ،, بر امام حسین, اسطوره سازى و, سازى و افسانه, احمد یک چشم, ، اللهوف صفحه, امام حسین را, مى کند و, امام حسین است, یک چشم کله, باشیم و چقدر, مرحوم حاجى نورى, امام حسین و, داشته باشیم و, ، از این, شد ؟ قتل, یا نه ؟, حاجى نورى مى, مباح مى کند, را مباح مى, هدف وسیله را, وسیله را مباح, هر وسیله اى, ، مقتل الحسین, را نقل کرده, نقل کرده اند, که این کتاب, براى گریاندن مردم, از هر وسیله, است و از, چشم کله پز, شده است ،, ، تحف العقول, بحار الانوارج ۴۴, است حاجى نورى, به اسطوره سازى, بحار الانوارج ۴۵, و افسانه سازى, امام حسین علیه, ج ۲ صفحه, حس اسطوره سازى, ششصد هزار نفر, حاج شیخ عباس, این چهل روز, هر چه شد, زنده بماند خواستند, این است که, العقول صفحه ۱۷۶, وسیله هر چه, به این شهر, چقدر احمد یک, نورى مى نویسد, تحف العقول صفحه, شد ، شد, سازى و قهرمان, چه شد ،, اى بود که, ، وسیله هر, که ما در, ، براى همیشه, اللهوف صفحه ۳۳, صفحه ۳۳ ،, شده ، نامه, هیهات منا الذله, براى همیشه زنده, مى کرد ،, کرد ، گفت, ، زنده بماند, همیشه زنده بماند, در روز عاشورا, علیه السلام به, مى کرد و, علیه السلام و, یک هزار احمد, در شبهاى عید, و یک هزار, نقل کرد که, بیست و یک, کند ، مى, هزار احمد یک, ، نامه هائى, این قضیه را, نسبت به اباعبدالله, ؟ گفت من, الحسین علیه السلام, و او را, هر چه مى, صفحه ۳۸۱ ،, بوده است و, و چقدر احمد, کرد ، این, حاج شیخ عبدالحسین, می آید ،, هم از نظر, که مى رفته, مى کنند ،, الانوارج ۴۴ صفحه, ۴۴ صفحه ۳۸۱, و ایجاد اختلاف, مقدس است ،, همین بود ؟, ویلى على شبلى, على شبلى امال, شبلى امال براسه, امال براسه ضرب, کجا رفت ،, شیخ بهایى چقدر, من نمى دانم, هزار نفر و, مى گویند بوعلى, براسه ضرب العمد, گویند بوعلى سینا, همین قدر که, ادخال سرور در, سرور در قلب, و ششصد هزار, میلیون و ششصد, و بعد ،, این جور مى, یک میلیون و, وقتى که این, آشنا کنند ،, بهایى چقدر افسانه, بشر به اسطوره, تمایل بشر به, علیه السلام است, تمام تواریخ دنیا, ، شخص امام, شخص امام زین, که در حادثه, دوم تمایل بشر, عامل دوم تمایل, مرحوم آقا محمد, ملا آقاى دربندى, را از بین, آقا محمد على, حادثه کربلا هر, را مى گوید, را زنده نگهدارید, سه شبانه روز, در قلب مومن, چقدر بزرگ بود, در تمام تواریخ, تو همین بود, آن نامه ها, است و در, معلوم است که, ذکر مى کند, که حاضر در, کسانى که حاضر, هزار نفر مى, وسیله اى براى, در حالى که, شود استفاده کرد, هائى که میان, مى شود استفاده, از ما دعوت, است یا نه, است یعنى در, ما دعوت کردند, حاضر در واقعه, ، همین کتاب, را خوشحال کنم, این مرد بزرگ, ، این مرد, این کار را, در کتاب لولو, بزرگ بود ؟, لولو و مرجان, کتاب لولو و, نورى ، این, حاجى نورى ،, پانصد سال پیش, ، مى خواهم, هر کس می, کس می آمد, را در کتاب, غیبت مى کنم, بود ، چون, کرده اند ،, نامه هائى که, کله پز وجود, ، بر این, را دچار تحریف, هذا الحسین شارب, و یا از, اختصاص به حادثه, حادثه عاشورا ندارد, به حادثه عاشورا, الحسین شارب المنون, شارب المنون *, امام حسین ،, مى کند مى, این روضه را, بخشیده است ،, المنون * و, شجاعت على علیه, براى شما آورده, شما آورده ام, که در این, مقتل الحسین مقرم, زیارت امام حسین, در این رجز, مرد لباس زن, مطالعه کرد ،, کرد ، دید, مى گوید این, دستگاه امام حسین, را نقل مى, آورده ام ،, یک عامل خصوصى, است به نام, این بود که, کرد که در, خراب مى کند, را خراب مى, حاج شیخ محمد, ؟ این چه, امان نامه اى, شیخ محمد حسن, نقل مى کند, از ۱۴۰۰ سال, بعد از ۱۴۰۰, الانوارج ۴۵ ص, را دو نیم, سنگ به کله, نوشته اند که, جعل و تحریف, آورد این مرد, ، مگر تو, بدن امام حسین, ۱۴۰۰ سال هنوز, اى را که, تا آن وقت, من نمى دهد, ، بحار الانوارج, که در تاریخ, دین را خراب, که دین را, ، بخشیده است, العباس تالیف عبدالرزاق, چنین اجازه اى, من چنین اجازه, الموسوى المقرم ص, عبدالرزاق الموسوى المقرم, تالیف عبدالرزاق الموسوى, کرده اند که, هر کس هر, بگرید ، بر, دخالت داشته است, مناقب ابن شهر, بحار الانوار جلد, خوارزمى ج ۲, الحسین خوارزمى ج, معمول است که, شهر آشوب ج, آشوب ج ۴, در همان حال, در شب عاشورا, ، همین قدر, است یکى از, بزنیم ، طبل, صفحه ۵۰ ،, ، طبل بزنیم, ابن شهر آشوب, مقتل الحسین خوارزمى, بدنبال روضه نشنیده, سه چهار نفر, و مستندترین و, ، گفت بله, که بدنبال روضه, ترین و مستندترین, نام عقبه بن, غلامى است به, ، غلامى است, ، مدتى فکر, به نام عقبه, چهار نفر از, هستى ، گفت, آنها که بدنبال, انداخت ، مدتى, کنند سه چهار, بن سمعان که, مطالعه کنند سه, سمعان که از, از مکه همراه, که از مکه, سرش را پایین, را پایین انداخت, فرموده بود آنها, بود آنها که, خراسانى فرموده بود, عقبه بن سمعان, پایین انداخت ،, جمله ، غلامى, روضه نشنیده مى, حسین بودند که, مى روند ،, نفر از دوستان, بودند که جان, که جان بسلامت, روند ، بروند, نشنیده مى روند, زنده ترین و, دوستان امام حسین, از دوستان امام, امام حسین بودند, تو مرثیه خوان, خوان هستى ،, جان بسلامت بردند, ، بروند روضه, هاى راست را, ، گفت شاید, از جمله ،, فکر کرد ،, مدتى فکر کرد, گفت شاید تو, روضه هاى راست, بردند از جمله, بسلامت بردند از, بروند روضه هاى, شاید تو مرثیه, مکه همراه امام, مرثیه خوان هستى, مستندترین و از, دندانهاى خودم گوشتهاى, خودم گوشتهاى بدن, این دندانهاى خودم, با این دندانهاى, اقتدار پیدا کرد, دیدم با این, گوشتهاى بدن امام, تاریخهاست مرحوم آخوند, مرحوم آخوند خراسانى, السلام را دارم, علیه السلام را, و از پرمنبع, پرمنبع ترین تاریخهاست, از پرمنبع ترین, پیدا کرد او, خواب دیدم با, چون گفت غلامم, و چون گفت, گفت غلامم ،, دیدى ؟ گفت, ، آزادش کردند, غلامم ، آزادش, ؟ گفت خواب, شد و چون, او در روز, کرد او در, گفت خواب دیدم, روز عاشورا گرفتار, گرفتار شد و, عاشورا گرفتار شد, را دارم مى, دارم مى کنم, اباعبدالله بوده بزرگى, لشکر اباعبدالله بوده, بوده بزرگى بوده, بزرگى بوده اند, بوده اند مرحوم, لرزید ، سرش, ، سرش را, نگار لشکر اباعبدالله, آخوند خراسانى فرموده, امام بود و, بود و وقایع, و وقایع نگار, وقایع نگار لشکر, را مطالعه کنند, اند مرحوم آقا, عالم لرزید ،, هم نفوذ و, خیلى هم نفوذ, کنم این مرد, نفوذ و اقتدار, مى کنم این, و اقتدار پیدا, و خیلى هم, رفت و خیلى, محمد على به, مرد عالم لرزید, این مرد عالم, على به کرمانشاه, کرمانشاه رفت و, به کرمانشاه رفت, همراه امام بود, راست را پیدا, را با دندانهایت, با دندانهایت مى, دندانهایت مى کنى, حسین را با, ها ئى که, خطبه ها ئى, گوشت بدن امام, اند ، سوال, مى کنى این, این لطف خدا, هایى که اصحابش, که اصحابش خوانده, اصحابش خوانده اند, کنى این لطف, خوانده اند ،, دروغهایت گوشت بدن, ، سوال و, حضرت شده ،, با حضرت شده, کن تو با, نقل کن تو, نشنیده است خطبه, کتابهاى معتبر نقل, معتبر نقل کن, تو با این, است خطبه ها, این دروغهایت گوشت, سوال و جوابهایى, و جوابهایى که, جوابهایى که با, که با حضرت, با این دروغهایت, خطابه هایى که, لطف خدا بود, این را به, را به تو, به تو نشان, بطور کلى در, رویا این را, کلى در حجاز, این رویا این, که امام حسین, السلام در مکه, و بطور کلى, مکه و بطور, آزادش کردند مرد, بدهد اگر کسى, تو نشان بدهد, نشان بدهد اگر, در حجاز ،, حجاز ، در, بین راه خوانده, بود که در, راه خوانده ،, خدا بود که, ، خطابه هایى, خوانده ، خطابه, در بین راه, ، در بین, در این رویا, ئى که امام, اگر کسى تاریخ, ، در کربلا, کربلا ، در, در کربلا ،, که میان ایشان, میان ایشان و, این یا اساسا, یا اساسا مرثیه, اساسا مرثیه خوانى, ان د چه, د چه از, از دشمنان و, چه از دشمنان, مرثیه خوانى را, بوده ان د, بیند از زنده, پیدا کنند که, در واقعه عاشورا, را پیدا کنند, عاشورا بوده ان, واقعه عاشورا بوده, دشمنان و چه, از زنده ترین, بله فرمود بعد, فرمود بعد از, بعد از این, اند ، آنها, در مکه و, گفت بله فرمود, ، آنها را, از این یا, حادثه را نقل, چه از دوستان, و چه از, از دوستان و, دوستان و این, این حادثه را, و این حادثه, کنند که آنها, خوانى را ترک, احدى نشنیده است, دشمنان مبادله شده, تاریخ عاشورا را, را احدى نشنیده, مبادله شده است, از کتابهاى معتبر, عاشورا را بخواند, کسى تاریخ عاشورا, خود دشمنان مبادله, و دیگران مبادله, ایشان و دیگران, دیگران مبادله شده, مبادله شده ،, میان خود دشمنان, که میان خود, یا از کتابهاى, است ، به, به علاوه اظهارات, مى بیند از, علاوه اظهارات کسانى, اظهارات کسانى که, که آنها را, ترین تاریخهاست مرحوم, آنها را احدى, را ترک کن, ، و یا, ، به علاوه, کن ، و, ترک کن ،, بخواند مى بیند, را بخواند مى, آنها را مطالعه, یاورى باقى نماند, و کسرى در, کم و کسرى, چه کم و, کنیم چه کم, کسرى در زندگى, در زندگى عباس, على آن طور, بن على آن, عباس بن على, زندگى عباس بن, استفاده کنیم چه, تربیتى استفاده کنیم, بریم توبه کنیم, مى بریم توبه, بین مى بریم, از بین مى, توبه کنیم و, کنیم و بعد, مکتب تربیتى استفاده, این مکتب تربیتى, از این مکتب, بعد ، از, آن طور که, طور که مقاتل, یک افتخار ،, همین یک افتخار, مگر همین یک, ابوالفضل مگر همین, افتخار ، کسى, ، کسى با, کارى نداشت ،, او کارى نداشت, با او کارى, کسى با او, براى ابوالفضل مگر, نبود براى ابوالفضل, نوشته اند وجود, معتبر نوشته اند, مقاتل معتبر نوشته, که مقاتل معتبر, اند وجود دارد, وجود دارد ؟, اگر نبود براى, ؟ اگر نبود, دارد ؟ اگر, اینها را از, افتخارات اینها را, است پس توبه, السلام است پس, است ، شخص, کرده است ،, پس توبه کنیم, توبه کنیم ،, باید توبه کنیم, واقعا باید توبه, ، واقعا باید, کنیم ، واقعا, نقل کرده است, آن را نقل, یکى از کسانى, بیاور یکى از, شمشیر بیاور یکى, یک شمشیر بیاور, از کسانى که, در واقعه بوده, و آن را, بوده و آن, واقعه بوده و, توبه کنیم به, کنیم به خاطر, و خاندانش مرتکب, یاران و خاندانش, و یاران و, اصحاب و یاران, خاندانش مرتکب مى, مرتکب مى شویم, همه افتخارات اینها, ، همه افتخارات, شویم ، همه, مى شویم ،, و اصحاب و, السلام و اصحاب, جنایت و خیانتى, این جنایت و, خاطر این جنایت, به خاطر این, و خیانتى که, خیانتى که نسبت, اباعبدالله الحسین علیه, به اباعبدالله الحسین, که نسبت به, نداشت ، غیر, ، غیر از, از خویشاوندان مادرى, بعضى از خویشاوندان, که بعضى از, کرد که بعضى, خویشاوندان مادرى ما, مادرى ما همراه, على هستند ،, بن على هستند, همراه حسین بن, ما همراه حسین, اظهار کرد که, زیاد اظهار کرد, که در آنجا, حضارى که در, از حضارى که, یکى از حضارى, در آنجا بود, آنجا بود ،, ابن زیاد اظهار, به ابن زیاد, ، به ابن, بود ، به, هستند ، خواهش, ، خواهش مى, یک فاصله دور, در یک فاصله, شمر در یک, نوشت شمر در, فاصله دور ،, دور ، از, بود که قبیله, قبیله اى بود, از قبیله اى, ، از قبیله, هم نوشت شمر, زیاد هم نوشت, نامه اى براى, کنم امان نامه, مى کنم امان, خواهش مى کنم, اى براى آنها, براى آنها بنویس, ابن زیاد هم, بنویس ابن زیاد, آنها بنویس ابن, ، یکى از, کند ، یکى, فقط به من, اینها فقط به, فرمود اینها فقط, هم فرمود اینها, به من کار, من کار دارند, اگر مرا بکشند, و اگر مرا, دارند و اگر, کار دارند و, حسین هم فرمود, امام حسین هم, حسین با هیچ, امام حسین با, از امام حسین, غیر از امام, با هیچ کس, هیچ کس کارى, نداشتند امام حسین, کارى نداشتند امام, کس کارى نداشتند, مرا بکشند ،, بکشند ، به, خواست از کوفه, مى خواست از, الجوشن مى خواست, ذى الجوشن مى, از کوفه به, کوفه به طرف, حرکت کند ،, کربلا حرکت کند, طرف کربلا حرکت, به طرف کربلا, بن ذى الجوشن, شمر بن ذى, کس دیگرى کار, هیچ کس دیگرى, به هیچ کس, ، به هیچ, دیگرى کار ندارند, کار ندارند وقتى, که شمر بن, وقتى که شمر, ندارند وقتى که, با یک شمشیر, مرا با یک, علیه السلام رفتند, خیمه امام زین, به خیمه امام, خداحافظى به خیمه, السلام رفتند حضرت, رفتند حضرت امام, فرمود پدر جان, السلام فرمود پدر, علیه السلام فرمود, حضرت امام زین, براى خداحافظى به, حضرت براى خداحافظى, وقتى که براى, عاشورا وقتى که, روز عاشورا وقتى, گوید در روز, که براى اباعبدالله, براى اباعبدالله یاورى, ، حضرت براى, نماند ، حضرت, باقى نماند ،, اباعبدالله یاورى باقى, پدر جان کار, جان کار شما, بى خبر بوده, العابدین بى خبر, زین العابدین بى, وقت امام زین, خبر بوده است, بوده است فرمود, جان به جنگ, پسر جان به, فرمود پسر جان, است فرمود پسر, آن وقت امام, یعنى تا آن, این مردم به, و این مردم, شما و این, کار شما و, مردم به کجا, به کجا کشید, ؟ یعنى تا, کشید ؟ یعنى, کجا کشید ؟, مى گوید در, کند مى گوید, یکى از حاضرین, بوده است یکى, سعد بوده است, عمر سعد بوده, از حاضرین واقعه, حاضرین واقعه ،, که همه قضایا, است که همه, السلام است که, واقعه ، شخص, لشکر عمر سعد, نگارهاى لشکر عمر, بنام حمیدبن مسلم, است بنام حمیدبن, دیگرى است بنام, مرد دیگرى است, حمیدبن مسلم که, مسلم که از, وقایع نگارهاى لشکر, از وقایع نگارهاى, که از وقایع, همه قضایا را, قضایا را نقل, داستان جعلى و, یک داستان جعلى, نورى یک داستان, حاجى نورى یک, جعلى و تحریفى, و تحریفى درباره, السلام نقل مى, علیه السلام نقل, درباره امام زین, تحریفى درباره امام, متاسفانه حاجى نورى, ندارد متاسفانه حاجى, ابهامى در تاریخ, نقطه ابهامى در, اند نقطه ابهامى, کرده اند نقطه, در تاریخ امام, تاریخ امام حسین, وجود ندارد متاسفانه, حسین وجود ندارد, امام حسین وجود, به جنگ کشید, جنگ کشید امام, دروغ است امام, ، دروغ است, است ، دروغ, جعل است ،, است امام زین, زین العابدین که, بالله آنقدر مریض, العیاذ بالله آنقدر, که العیاذ بالله, العابدین که العیاذ, ، جعل است, این ، جعل, بر عمویم ابوالفضل, ؟ بر عمویم, شد ؟ بر, اکبر چطور شد, عمویم ابوالفضل چه, ابوالفضل چه شد, قتل این ،, ؟ قتل این, چه شد ؟, آنقدر مریض و, مریض و بیهوش, امام حرکت کرد, حال امام حرکت, همان حال امام, حتى در همان, حرکت کرد و, کرد و فرمود, عصاى مرا با, عمه عصاى مرا, فرمود عمه عصاى, و فرمود عمه, نویسد حتى در, مى نویسد حتى, که نفهمد چه, نبوده که نفهمد, بیهوش نبوده که, و بیهوش نبوده, نفهمد چه گذشته, چه گذشته است, تاریخ مى نویسد, است تاریخ مى, گذشته است تاریخ, على اکبر چطور, برادرم على اکبر, ؟ قتل بریر, القین چطور شد, بن القین چطور, زهیر بن القین, قتل بریر بن, بریر بن خضیر, قتل هر کس, ؟ قتل هر, خضیر چطور شد, بن خضیر چطور, قتل زهیر بن, فرمود قتل زهیر, فرمود حبیب بن, العابدین فرمود حبیب, زین العابدین فرمود, کشید امام زین, حبیب بن مظاهر, بن مظاهر چطور, ؟ فرمود قتل, شد ؟ فرمود, مظاهر چطور شد, هر کس از, کس از اصحاب, پرسید ، قاسم, را پرسید ،, هاشم را پرسید, بنى هاشم را, ، قاسم بن, قاسم بن حسن, ؟ برادرم على, شد ؟ برادرم, حسن چطور شد, بن حسن چطور, بعد بنى هاشم, شد بعد بنى, که اسم برد, را که اسم, اصحاب را که, از اصحاب را, اسم برد ،, برد ، فرمود, کشته شد بعد, فرمود کشته شد, ، فرمود کشته, کردند مرد دیگرى, آن چیزى نقل, عبدالرحمن جامى بوده, باجناق عبدالرحمن جامى, یا باجناق عبدالرحمن, و یا باجناق, جامى بوده است, بوده است در, سنى بوده و, آنجا سنى بوده, در آنجا سنى, است در آنجا, خواهر و یا, شوهر خواهر و, و گاهى که, بوده و گاهى, درصد بوده و, صد درصد بوده, گاهى که به, که به هرات, رفته شوهر خواهر, مى رفته شوهر, هرات مى رفته, به هرات مى, بوده و به, و به روش, و وفاتش در, کرد و وفاتش, مصیبت مى کرد, ذکر مصیبت مى, وفاتش در حدود, در حدود ۹۱۰, یعنى در اوایل, بوده است یعنى, ۹۱۰ بوده است, حدود ۹۱۰ بوده, بود ذکر مصیبت, سبزوار بود ذکر, تسنن واعظ هم, اهل تسنن واعظ, روش اهل تسنن, به روش اهل, واعظ هم بوده, هم بوده ولى, در سبزوار بود, تا در سبزوار, ولى تا در, بوده ولى تا, شیعه صد درصد, سبزوار شیعه صد, مسلم معرفى مى, و مسلم معرفى, صددرصد و مسلم, شیعه صددرصد و, معرفى مى کرده, مى کرده و, سنیها که مى, بین سنیها که, و بین سنیها, کرده و بین, را شیعه صددرصد, خودش را شیعه, ، بین شیعه, است ، بین, بوده است ،, صفتى بوده است, بین شیعه ها, شیعه ها که, ، خودش را, رفته ، خودش, مى رفته ،, ها که مى, مى رفته خودش, رفته خودش را, و مردم هم, است و مردم, تشیع بوده است, مرکز تشیع بوده, مردم هم متعصب, هم متعصب در, در سبزوار شیعه, تشیع در سبزوار, در تشیع در, متعصب در تشیع, سبزوار مرکز تشیع, و سبزوار مرکز, نشان مى داده, حنفى نشان مى, را حنفى نشان, خودش را حنفى, مى داده است, داده است اهل, است و سبزوار, سبزوار است و, اهل سبزوار است, است اهل سبزوار, در اوایل قرن, اوایل قرن دهم, بجاى دیگرى نداریم, احتیاج بجاى دیگرى, ، احتیاج بجاى, کنیم ، احتیاج, دیگرى نداریم از, نداریم از اهل, ، طبرى نوشته, تسنن ، طبرى, اهل تسنن ،, از اهل تسنن, مراجعه کنیم ،, خودمان مراجعه کنیم, است ما اگر, نوشته است ما, متقن نوشته است, چقدر متقن نوشته, ما اگر به, اگر به ارشاد, مفید خودمان مراجعه, شیخ مفید خودمان, ارشاد شیخ مفید, به ارشاد شیخ, طبرى نوشته ،, نوشته ، ابن, این بى انصاف, دانم این بى, نمى دانم این, اند من نمى, بى انصاف چه, انصاف چه کرده, کتاب را خواندم, است وقتى که, کرده است وقتى, چه کرده است, نوشته اند من, خوارزمى نوشته اند, نوشته ، یعقوبى, اثیر نوشته ،, ابن اثیر نوشته, ، ابن اثیر, ، یعقوبى و, یعقوبى و ابن, و خوارزمى نوشته, عساکر و خوارزمى, ابن عساکر و, و ابن عساکر, و چقدر متقن, است و چقدر, همین کتاب است, شده ، همین, نوشته شده ،, فارسى نوشته شده, کتاب است که, است که در, پیش نوشته شده, سال پیش نوشته, در پانصد سال, که در پانصد, به فارسى نوشته, مرثیه به فارسى, اواخر قرن نهم, یا اواخر قرن, دهم یا اواخر, قرن دهم یا, قرن نهم اولین, نهم اولین کتابى, در مرثیه به, که در مرثیه, کتابى که در, اولین کتابى که, نوشته شده است, شده است قبل, مفید رضوان الله, شیخ مفید رضوان, کردند شیخ مفید, مى کردند شیخ, رضوان الله علیه, الله علیه ارشاد, نوشته است و, را نوشته است, ارشاد را نوشته, علیه ارشاد را, مراجعه مى کردند, اصلى مراجعه مى, این کتاب ،, از این کتاب, قبل از این, است قبل از, کتاب ، مردم, ، مردم به, منابع اصلى مراجعه, به منابع اصلى, مردم به منابع, بوقلمون صفتى بوده, مرد بوقلمون صفتى, سر این حادثه, بر سر این, بیند بر سر, مى بیند بر, این حادثه چه, حادثه چه آورده, بخدا قسم حرف, اند بخدا قسم, آورده اند بخدا, چه آورده اند, ، مى بیند, سیر مى کند, تحریفها دخالت داشته, و تحریفها دخالت, جعلها و تحریفها, در جعلها و, داشته است انسان, است انسان وقتى, تاریخ سیر مى, در تاریخ سیر, وقتى که در, انسان وقتى که, قسم حرف حاجى, حرف حاجى نورى, تحریفها و مسخها, این تحریفها و, بر این تحریفها, حسین بگرید ،, و مسخها باید, مسخها باید بگرید, دروغها بگرید کتاب, این دروغها بگرید, بر این دروغها, باید بگرید ،, امام حسین بگرید, بخواهد بر امام, راستى است مى, حرف راستى است, نورى حرف راستى, حاجى نورى حرف, است مى گوید, مى گوید امروز, کسى بخواهد بر, اگر کسى بخواهد, امروز اگر کسى, گوید امروز اگر, که در جعلها, بوده که در, راه اینها را, این راه اینها, از این راه, بزنم ، از, اینها را مى, را مى گریانم, قول او هدف, به قول او, گریانم به قول, مى گریانم به, شان بزنم ،, کله شان بزنم, گریاندن اینها منحصر, راه گریاندن اینها, که راه گریاندن, دیدم که راه, اینها منحصر است, منحصر است به, به کله شان, اینکه سنگ به, به اینکه سنگ, است به اینکه, او هدف وسیله, مى کند هدف, پس این یک, بزند پس این, مردم بزند پس, کله مردم بزند, این یک عامل, عامل خصوصى در, قضیه بوده که, این قضیه بوده, در این قضیه, خصوصى در این, به کله مردم, دامن سنگ به, گریه بر امام, ، گریه بر, هدف ، گریه, کند هدف ،, حسین است ولو, است ولو اینکه, یک دامن سنگ, اینکه یک دامن, ولو اینکه یک, بگرید کتاب معروفى, کتاب معروفى است, ۱۱ ملا حسین, ، ۱۱ ملا, است ، ۱۱, تالیف شده است, ملا حسین مرد, حسین مرد ملا, با سوادى بوده, و با سوادى, ملا و با, مرد ملا و, پیش تالیف شده, سال پیش تالیف, به فارسى هم, که به فارسى, را که به, کتاب را که, فارسى هم هست, هم هست و, ۵۰۰ سال پیش, تقریبا ۵۰۰ سال, و تقریبا ۵۰۰, هست و تقریبا, سوادى بوده و, بوده و کتابهائى, نیست شیعه بوده, معلوم نیست شیعه, خوانیم معلوم نیست, مى خوانیم معلوم, شیعه بوده یا, بوده یا سنى, اساسا مرد بوقلمون, و اساسا مرد, سنى و اساسا, یا سنى و, که مى خوانیم, را که مى, دارد و صاحب, هم دارد و, کتابهائى هم دارد, و کتابهائى هم, و صاحب انوار, صاحب انوار سهیلى, تاریخش را که, است تاریخش را, سهیلى است تاریخش, انوار سهیلى است, بعد که این, حرفهاست بعد که, زعفر جنى و, داستان زعفر جنى, این داستان زعفر, گوید این داستان, جنى و عروسى, و عروسى قاسم, بار در کتاب, اول بار در, قاسم اول بار, عروسى قاسم اول, نورى مى گوید, کاشفى است حاجى, روضه الشهداء که, نام روضه الشهداء, به نام روضه, معروفى است به, الشهداء که نویسنده, که نویسنده آن, حسین کاشفى است, ملا حسین کاشفى, آن ملا حسین, نویسنده آن ملا, در کتاب این, کتاب این مرد, در آن یکى, کردم در آن, مى کردم در, خیال مى کردم, آن یکى دو, یکى دو تا, این حرفهاست بعد, از این حرفهاست, تا از این, دو تا از, و خیال مى, بودم و خیال, شده و من, نوشته شده و, مرد نوشته شده, این مرد نوشته, و من این, من این کتاب, ندیده بودم و, را ندیده بودم, کتاب را ندیده, را خواندم دیدم, خواندم دیدم حتى, جایى از آن, در جایى از, فقط در جایى, آخر فقط در, از آن نوشته, آن نوشته بود, فلان ملاى جبل, که فلان ملاى, بود که فلان, نوشته بود که, نه آخر فقط, و نه آخر, نیست ، این, یا نیست ،, هست یا نیست, معتبر هست یا, ، این کتاب, این کتاب نه, داشت و نه, اول داشت و, نه اول داشت, کتاب نه اول, ملاى جبل عاملى, جبل عاملى از, در احوال آن, اولا در احوال, کند اولا در, مطالعه کند اولا, احوال آن عالم, آن عالم مطالعه, چنین کتابى به, دید چنین کتابى, ، دید چنین, عالم مطالعه کرد, که مطالعه کند, گرفت که مطالعه, صاحب معالم است, شاگردان صاحب معالم, از شاگردان صاحب, عاملى از شاگردان, معالم است مرحوم, است مرحوم حاج, را گرفت که, کتاب را گرفت, عبدالحسین کتاب را, شیخ عبدالحسین کتاب, ببینند معتبر هست, ایشان ببینند معتبر, درس حاج شیخ, در درس حاج, ما در درس, نویسد که ما, شیخ عبدالحسین تهرانى, عبدالحسین تهرانى بودیم, مرد بسیار بزرگوارى, که مرد بسیار, بودیم که مرد, تهرانى بودیم که, مى نویسد که, بگرید حاجى نورى, انسان را وادار, کتاب انسان را, این کتاب انسان, مطالب این کتاب, را وادار مى, وادار مى کند, اسلام بگرید حاجى, به اسلام بگرید, که به اسلام, کند که به, بسیار بزرگوارى بوده, بزرگوارى بوده است, کتاب مقتلى به, و کتاب مقتلى, آمد و کتاب, حله آمد و, مقتلى به ایشان, به ایشان نشان, که ایشان ببینند, داد که ایشان, نشان داد که, ایشان نشان داد, اهل حله آمد, خوانى اهل حله, ایشان استفاده مى, محضر ایشان استفاده, از محضر ایشان, و از محضر, استفاده مى کردیم, مى کردیم که, روضه خوانى اهل, سید روضه خوانى, که سید روضه, کردیم که سید, کتابى به نام, به نام او, را از اول, مطالبش را از, تمام مطالبش را, و تمام مطالبش, از اول تا, اول تا آخر, کرد حاجى نورى, نقل کرد حاجى, آخر نقل کرد, تا آخر نقل, افتاد و تمام, اسرارالشهاده افتاد و, دروغ است حاجى, مطالبش دروغ است, و مطالبش دروغ, نیست و مطالبش, مى نویسد همین, نویسد همین کتاب, صاحب اسرارالشهاده افتاد, دست صاحب اسرارالشهاده, کتاب دست صاحب, همین کتاب دست, حاجى نورى حکایت, نورى حکایت دیگرى, ۱۲ گفت دیشب, مقامع ۱۲ گفت, صاحب مقامع ۱۲, مرحوم صاحب مقامع, گفت دیشب خواب, دیشب خواب وحشتناکى, چه خواب دیدى, دیدم چه خواب, وحشتناکى دیدم چه, خواب وحشتناکى دیدم, نزد مرحوم صاحب, رفت نزد مرحوم, که تاثر آور, کند که تاثر, دیگرى را نقل, حکایت دیگرى را, تاثر آور است, آور است و, مردى رفت نزد, اینکه مردى رفت, از اینکه مردى, و از اینکه, عالم نیست و, آن عالم نیست, به آن سید, است به آن, اکاذیب است به, از اکاذیب است, آن سید گفت, سید گفت این, همه اش دروغ, کتاب همه اش, این کتاب همه, گفت این کتاب, مملو از اکاذیب, دید مملو از, اند و ثانیا, ننوشته اند و, او ننوشته اند, نام او ننوشته, و ثانیا خود, ثانیا خود کتاب, ، دید مملو, را مطالعه کرد, کتاب را مطالعه, خود کتاب را, اش دروغ است, دروغ است مبادا, نیست ، و, جایز نیست ،, که جایز نیست, کنى که جایز, ، و اساسا, و اساسا این, نوشته آن عالم, کتاب نوشته آن, این کتاب نوشته, اساسا این کتاب, نقل کنى که, چیزى نقل کنى, را بیرون بیاورى, کتاب را بیرون, مبادا این کتاب, است مبادا این, بیرون بیاورى و, بیاورى و یا, که قبیله ام, از آن چیزى, یا از آن, واقعا مطالب این, ، واقعا مطالب, کردند ، همین, نمى کردند ،, مراجعه نمى کردند, عربى مراجعه نمى, همین کتاب را, کتاب را مى, و در مجالس, گرفتند و در, مى گرفتند و, را مى گرفتند, کتابهاى عربى مراجعه, به کتابهاى عربى, خوانها که اغلب, مرثیه خوانها که, لذا مرثیه خوانها, ، لذا مرثیه, که اغلب بى, اغلب بى سواد, و به کتابهاى, بودند و به, سواد بودند و, بى سواد بودند, در مجالس از, مجالس از رو, در زمان امام, گوئیم در زمان, مى گوئیم در, خوانى مى گوئیم, زمان امام حسین, حسین و حضرت, و امام حسن, صادق و امام, حضرت صادق و, و حضرت صادق, روضه خوانى مى, را روضه خوانى, خواندند اینست که, مى خواندند اینست, رو مى خواندند, از رو مى, اینست که امروز, که امروز مجالس, حسین را روضه, عزادارى امام حسین, مجالس عزادارى امام, امروز مجالس عزادارى, شد ، لذا, نوشته شد ،, نداشته اند ،, وجود نداشته اند, اصلا وجود نداشته, که اصلا وجود, اند ، در, ، در میان, هم اسمهایى را, دشمن هم اسمهایى, میان دشمن هم, در میان دشمن, کند که اصلا, را ذکر مى, جعلى است یعنى, اسمها جعلى است, حتى اسمها جعلى, دیدم حتى اسمها, یعنى در اصحاب, در اصحاب امام, اسمهایى را ذکر, حسین اسمهایى را, امام حسین اسمهایى, اصحاب امام حسین, اسمهایى را مى, مى گوید که, چون اولین کتابى, کتاب چون اولین, این کتاب چون, است این کتاب, اولین کتابى است, کتابى است که, فارسى نوشته شد, بزبان فارسى نوشته, که بزبان فارسى, است که بزبان, آورده است این, در آورده است, جعلى است داستانها, همه جعلى است, که همه جعلى, گوید که همه, است داستانها را, داستانها را بشکل, افسانه در آورده, بشکل افسانه در, را بشکل افسانه, امام حسن عسکرى, حسن عسکرى اصطلاح, ، هفتاد سال, شصت ، هفتاد, در شصت ،, نکرد در شصت, هفتاد سال پیش, سال پیش مرحوم, دربندى پیدا شد, آقاى دربندى پیدا, مرحوم ملا آقاى, پیش مرحوم ملا, مطالعه نکرد در, را مطالعه نکرد, مردم افتاد ،, بدست مردم افتاد, کتاب بدست مردم, این کتاب بدست, افتاد ، کسى, ، کسى تاریخ, حسین را مطالعه, واقعى امام حسین, تاریخ واقعى امام, کسى تاریخ واقعى, پیدا شد تمام, شد تمام حرفهاى, کرد و کتابى, جمع کرد و, یکجا جمع کرد, را یکجا جمع, و کتابى نوشت, کتابى نوشت بنام, الشهاده ، واقعا, اسرار الشهاده ،, بنام اسرار الشهاده, نوشت بنام اسرار, همه را یکجا, و همه را, الشهداء را باضافه, روضه الشهداء را, حرفهاى روضه الشهداء, تمام حرفهاى روضه, را باضافه چیزهاى, باضافه چیزهاى دیگرى, کرد و همه, پیدا کرد و, دیگرى پیدا کرد, چیزهاى دیگرى پیدا, از وقتى که, دروغ از وقتى, طوسى هم روضه, نصیرالدین طوسى هم, خواجه نصیرالدین طوسى, و خواجه نصیرالدین, هم روضه خوانى, روضه خوانى نمى, اند از پانصد, گفته اند از, نمى گفته اند, خوانى نمى گفته, مرتضى و خواجه, سید مرتضى و, خوانى رایج نبوده, روضه خوانى رایج, اصطلاح روضه خوانى, عسکرى اصطلاح روضه, رایج نبوده و, نبوده و بعد, زمان سید مرتضى, در زمان سید, ، در زمان, بعد ، در, از پانصد سال, سال پیش به, روضه الشهداء ،, کتاب روضه الشهداء, خواندن کتاب روضه, یعنى خواندن کتاب, الشهداء ، یعنى, ، یعنى خواندن, کتاب دروغ از, همان کتاب دروغ, خواندن همان کتاب, یعنى خواندن همان, خوانى یعنى خواندن, روضه خوانى یعنى, طرف اسمش روضه, این طرف اسمش, به این طرف, پیش به این, اسمش روضه خوانى, روضه خوانى شده, ، روضه خوانى, شده ، روضه, خوانى شده ،, خواب دیدى ؟, که اجازه داد, که هر کس, بود که هر, دردناک بود که, آنقدر دردناک بود, می آمد گریه, آمد گریه مى, حتى مروان حکم, ، حتى مروان, کرد ، حتى, گریه مى کرد, زن آنقدر دردناک, این زن آنقدر, سرایى مى کرد, نوحه سرایى مى, خودش نوحه سرایى, فرزندان خودش نوحه, مى کرد نوشته, کرد نوشته اند, سرایى این زن, نوحه سرایى این, اند نوحه سرایى, نوشته اند نوحه, مروان حکم که, حکم که از, گاهى ارشد آنها, و گاهى ارشد, فرزندانش و گاهى, همه فرزندانش و, ارشد آنها را, آنها را بالخصوص, مى کرد ابوالفضل, یاد مى کرد, بالخصوص یاد مى, را بالخصوص یاد, گاهى همه فرزندانش, ، گاهى همه, ترین دشمنان بود, دشمن ترین دشمنان, از دشمن ترین, که از دشمن, دشمنان بود در, بود در نوحه, خود ، گاهى, سرایى خود ،, نوحه سرایى خود, در نوحه سرایى, براى فرزندان خودش, و براى فرزندان, کربلا زنده بود, حادثه کربلا زنده, ابوالفضل در حادثه, حضرت ابوالفضل در, زنده بود ولى, بود ولى در, نبود ، در, کربلا نبود ،, در کربلا نبود, ولى در کربلا, مادر حضرت ابوالفضل, البنین مادر حضرت, این را هم, شود این را, مى شود این, بزرگ مى شود, را هم عرض, هم عرض کنم, ام البنین مادر, که ام البنین, کنم که ام, عرض کنم که, ، در مدینه, در مدینه بود, زن بزرگوار به, این زن بزرگوار, شدند این زن, شهید شدند این, بزرگوار به قبرستان, به قبرستان بقیع, آمد و براى, می آمد و, بقیع می آمد, قبرستان بقیع می, تو شهید شدند, پسر تو شهید, او خبر دادند, به او خبر, بود به او, مدینه بود به, خبر دادند که, دادند که در, چهار پسر تو, هر چهار پسر, کربلا هر چهار, کرد ابوالفضل ،, ابوالفضل ، هم, وره من ابناء, و وره من, * و وره, النقد * و, من ابناء حیدر, ابناء حیدر کل, ذى لبد انبئت, لیث ذى لبد, کل لیث ذى, حیدر کل لیث, جماهیر النقد *, على جماهیر النقد, مى خواند یا, جور مى خواند, خوانند این جور, مى خوانند این, خواند یا من, یا من راى, کر على جماهیر, العباس کر على, راى العباس کر, من راى العباس, لبد انبئت ان, انبئت ان ابنى, لمادنى منه احد, یدیک لمادنى منه, فى یدیک لمادنى, سیفک فى یدیک, منه احد اى, احد اى چشم, ، اى چشمى, ناظر ، اى, چشم ناظر ،, اى چشم ناظر, کان سیفک فى, لو کان سیفک, براسه مقطوع ید, اصیب براسه مقطوع, ابنى اصیب براسه, ان ابنى اصیب, مقطوع ید *, ید * ویلى, ۲۱ لو کان, العمد ۲۱ لو, ضرب العمد ۲۱, * ویلى على, جانسوز مى خوانند, خیلى جانسوز مى, یکى از این, من یکى از, بود من یکى, فرزندانش بود من, از این دو, این دو مرثیه, که از این, را که از, مرثیه اى را, دو مرثیه اى, ارشد فرزندانش بود, جسمى ارشد فرزندانش, سنى و هم, نظر سنى و, از نظر سنى, ، هم از, و هم از, از نظر کمالات, و جسمى ارشد, روحى و جسمى, کمالات روحى و, نظر کمالات روحى, از این زن, این زن بخاطر, جانسوز خودش بطور, هاى جانسوز خودش, مرثیه هاى جانسوز, آن مرثیه هاى, خودش بطور کلى, بطور کلى عربها, را خیلى جانسوز, مرثیه را خیلى, عربها مرثیه را, کلى عربها مرثیه, در آن مرثیه, داغدار در آن, براى شما مى, دارم براى شما, بخاطر دارم براى, زن بخاطر دارم, شما مى خوانم, مى خوانم این, مادر داغدار در, این مادر داغدار, خوانم این مادر, مرد بزرگ مى, مصیبت این مرد, تازه اى پ, حادثه تازه اى, شد حادثه تازه, معلوم شد حادثه, اى پ یش, پ یش آمده, فریاد زد و, است فریاد زد, آمده است فریاد, یش آمده است, شد معلوم شد, عوض شد معلوم, همین حال بود, در همین حال, برسد در همین, هدفش برسد در, حال بود که, بود که دیدند, ابوالفضل عوض شد, رجز ابوالفضل عوض, دیدند رجز ابوالفضل, که دیدند رجز, زد و الله, و الله ان, * نجل النبى, الیقین * نجل, صادق الیقین *, امام صادق الیقین, نجل النبى الطاهر, النبى الطاهر الامین, بخدا قسم اگر, ۱۹ بخدا قسم, الامین ۱۹ بخدا, الطاهر الامین ۱۹, عن امام صادق, و عن امام, یمینى * انى, قطعتم یمینى *, ان قطعتم یمینى, الله ان قطعتم, * انى احامى, انى احامى ابدا, دینى و عن, عن دینى و, ابدا عن دینى, احامى ابدا عن, به هدفش برسد, نتواند به هدفش, ، راه خود, دارد ، راه, گرانبهایى دارد ،, امانت گرانبهایى دارد, راه خود را, خود را عوض, و تمام همتش, کرد و تمام, عوض کرد و, را عوض کرد, خودش امانت گرانبهایى, همراه خودش امانت, راه مستقیم آمده, از راه مستقیم, قبلا از راه, آمد قبلا از, مستقیم آمده بود, آمده بود چون, دانست همراه خودش, مى دانست همراه, چون مى دانست, بود چون مى, تمام همتش این, همتش این بود, به مشک بخورد, و به مشک, بیاید و به, تیرى بیاید و, مشک بخورد و, بخورد و آبها, و نتواند به, بریزد و نتواند, آبها بریزد و, و آبها بریزد, داشت تیرى بیاید, امکان داشت تیرى, را به سلامت, آب را به, که آب را, بود که آب, به سلامت برساند, سلامت برساند ،, چون امکان داشت, ، چون امکان, برساند ، چون, قسم اگر دست, اگر دست راست, زحمت بود مشک, هر زحمت بود, به هر زحمت, ، به هر, بود مشک آب, مشک آب را, و خودش را, چرخاند و خودش, را چرخاند و, آب را چرخاند, داشت ، به, که داشت ،, نوشته اند با, است نوشته اند, شده است نوشته, بریده شده است, اند با آن, با آن هنر, فروسیتى که داشت, و فروسیتى که, هنر و فروسیتى, آن هنر و, خودش را روى, را روى آن, است در شب, جانسوز است در, خیلى جانسوز است, چون خیلى جانسوز, در شب تاسوعا, شب تاسوعا معمول, ذکر مصیبت این, که ذکر مصیبت, است که ذکر, تاسوعا معمول است, ، چون خیلى, آمد ، چون, من نمى گویم, انداخت من نمى, آن انداخت من, روى آن انداخت, نمى گویم چه, گویم چه حادثه, پیش آمد ،, اى پیش آمد, حادثه اى پیش, چه حادثه اى, هم بریده شده, چپش هم بریده, که رجز عوض, نکشید که رجز, طولى نکشید که, ، طولى نکشید, رجز عوض شد, عوض شد یا, لا تخشى من, نفس لا تخشى, یا نفس لا, شد یا نفس, دارم ، طولى, نمى دارم ،, ببرید من دست, مرا ببرید من, راست مرا ببرید, دست راست مرا, من دست از, دست از دامن, بر نمى دارم, حسین بر نمى, دامن حسین بر, از دامن حسین, تخشى من الکفار, من الکفار *, یسرى ۲۰ در, ببغیهم یسرى ۲۰, قطعوا ببغیهم یسرى, قد قطعوا ببغیهم, ۲۰ در این, این رجز فهماند, دست چپش هم, که دست چپش, فهماند که دست, رجز فهماند که, * قد قطعوا, المختار * قد, ابشرى برحمه الجبار, و ابشرى برحمه, * و ابشرى, الکفار * و, برحمه الجبار مع, الجبار مع النبى, السید المختار *, النبى السید المختار, مع النبى السید, اى چشمى که, چشمى که در, ۹ تاریخ شام, ۷ ۹ تاریخ, صفحه ۷ ۹, ۲ صفحه ۷, تاریخ شام ابن, شام ابن عساکر, ۴ صفحه ۳۳۳, جلد ۴ صفحه, عساکر جلد ۴, ابن عساکر جلد, ۴۱ ، مقتل, صفحه ۴۱ ،, صفحه ۳۶۶ ،, ۴۴ صفحه ۳۶۶, ۷ بحار الانوارج, ۱۷۶ ۷ بحار, ۳۶۶ ، اللهوف, اللهوف صفحه ۲۵, اللهوف صفحه ۴۱, ۸ اللهوف صفحه, ۲۵ ۸ اللهوف, صفحه ۲۵ ۸, صفحه ۳۳۳ ،, ۳۳۳ ، مقتل, نفس المهموم ص, ، نفس المهموم, ۶۲۵ ، نفس, و ۶۲۵ ،, المهموم ص ۱۴۹, ص ۱۴۹ ،, ص ۱۷۴ ۱, العقول ص ۱۷۴, تحف العقول ص, ۱۴۹ ، تحف, ۶۲۴ و ۶۲۵, صفحه ۶۲۴ و, ۲۸۷ ، ملحقات, صفحه ۲۸۷ ،, مقرم صفحه ۲۸۷, الحسین مقرم صفحه, ، ملحقات احقاق, ملحقات احقاق الحق, ۱۱ صفحه ۶۲۴, ج ۱۱ صفحه, الحق ج ۱۱, احقاق الحق ج, صفحه ۱۷۶ ۷, ۳۳ ، تحف, ۴ بحار الانوارج, ۱۰ ۴ بحار, صفحه ۱۰ ۴, الدرجات صفحه ۱۰, ۳۸۱ ، تحف, صفحه ۱۷۶ ،, صفحه ۵ ۵, ۲ صفحه ۵, ۳۳ ، مقتل, ۱۷۶ ، اللهوف, بصائر الدرجات صفحه, ، بصائر الدرجات, ، ۱ صفحه, جلد ، ۱, کافى جلد ،, اصول کافى جلد, ۱ صفحه ۳۲, صفحه ۳۲ کتاب, علم ، بصائر, فضل علم ،, کتاب فضل علم, ۳۲ کتاب فضل, ۵ ۵ مناقب, ۵ مناقب ابن, ۲ صفحه ۳۲, الغمه ج ۲, کشف الغمه ج, ، کشف الغمه, صفحه ۳۲ ۶, ۳۲ ۶ بحار, ۳۸۱ ، اللهوف, جلد ۴۴ صفحه, الانوار جلد ۴۴, ۶ بحار الانوار, ۵۰ ، کشف, ۴۵ صفحه ۵۰, ۱۱۰ ، اللهوف, صفحه ۱۱۰ ،, ۴ صفحه ۱۱۰, ج ۴ صفحه, اللهوف صفحه ۵۰, ۵۰ ، بحار, جلد ۴۵ صفحه, الانوار جلد ۴۵, ، بحار الانوار, ۱۷۴ ۱ همان, ۱ همان مدرک, فى انصار الحسین, العین فى انصار, ابصار العین فى, ۱۷ ابصار العین, انصار الحسین علیه, علیه السلام ص, ۱۸ ینابیع الموده, ۲۶ ۱۸ ینابیع, ص ۲۶ ۱۸, السلام ص ۲۶, ۶۹ ۱۷ ابصار, ص ۶۹ ۱۷, ، مناقب ابن, ۸۱ ، مناقب, ص ۸۱ ،, المقرم ص ۸۱, ج ۴ ص, ۴ ص ۱۰۸, المقرم ص ۶۹, ۱۶ العباس تالیف, ۱۰۸ ۱۶ العباس, ص ۱۰۸ ۱۶, ینابیع الموده ج, الموده ج ۲, ص ۴۰ ۲۱, ، ص ۴۰, ۴۵ ، ص, الانوارج ۴۵ ،, ۴۰ ۲۱ منتهى, ۲۱ منتهى الامال, ۱ ص ۳۸۶, ج ۱ ص, الامال ج ۱, منتهى الامال ج, ۲۰ بحار الانوارج, ۴۰ ۲۰ بحار, ۱۶۵ ، بحار, ص ۱۶۵ ،, ۲ ص ۱۶۵, ج ۲ ص, ۴۵ ص ۴۱, ص ۴۱ ۱۹, ص ۴۰ ۲۰, ۴۵ ص ۴۰, ۱۹ بحار الانوارج, ۴۱ ۱۹ بحار, ۱۵ العباس تالیف, ۳۷ ۱۵ العباس, در متن سخنرانى, ، در متن, جمله ، در, ۱۱ جمله ،, متن سخنرانى به, سخنرانى به همین, است ۱۲ مرحوم, صورت است ۱۲, همین صورت است, به همین صورت, قربان ۱۱ جمله, و قربان ۱۱, مفاتیح الجنان ،, ۱۰ مفاتیح الجنان, مدرک ۱۰ مفاتیح, همان مدرک ۱۰, الجنان ، زیارت, ، زیارت امام, فطر و قربان, عید فطر و, شبهاى عید فطر, السلام در شبهاى, ۱۲ مرحوم آقا, محمد على پسر, الانوارج ۴۴ ص, ۲۵۲ ، بحار, ص ۲۵۲ ،, مقرم ص ۲۵۲, ۴۴ ص ۳۹۱, ص ۳۹۱ ،, ص ۳۷ ۱۵, اللهوف ص ۳۷, ، اللهوف ص, ۳۹۱ ، اللهوف, الحسین مقرم ص, ۱۳و۱۴ مقتل الحسین, وحید بهبهانى که, مرحوم وحید بهبهانى, پسر مرحوم وحید, على پسر مرحوم, بهبهانى که هر, که هر دو, مردان ۱۳و۱۴ مقتل, دو مردان ۱۳و۱۴, هر دو مردان, ۳ اصول کافى, کردند ۳ اصول, بچه من بریده, دستهاى بچه من, که دستهاى بچه, وقتى که دستهاى, من بریده بود, بریده بود ،, آهنین بر فرق, عمود آهنین بر, ، عمود آهنین, بود ، عمود, در وقتى که, اند در وقتى, دانم راست است, نمى دانم راست, ، نمى دانم, اند ، نمى, راست است یا, است یا دروغ, گفته اند در, ؟ گفته اند, دروغ ؟ گفته, یا دروغ ؟, بر فرق فرزند, فرق فرزند عزیز, ، ابوالفضل فرزند, گوید ، ابوالفضل, مى گوید ،, بعد مى گوید, ابوالفضل فرزند عزیزم, فرزند عزیزم ،, خودم مى دانم, من خودم مى, ، من خودم, عزیزم ، من, العمد بعد مى, ضرب العمد بعد, وارد شد ،, من وارد شد, عزیز من وارد, فرزند عزیز من, شد ، آیا, ، آیا راست, ؟ ویلى على, است ؟ ویلى, راست است ؟, آیا راست است, اى نقل کرده, قضیه اى نقل, لحظه را تماشا, آن لحظه را, که آن لحظه, کسى که آن, را تماشا کردى, تماشا کردى که, بچه من ابوالفضل, شیر بچه من, که شیر بچه, کردى که شیر, اى کسى که, ، اى کسى, بودى و آن, کربلا بودى و, در کربلا بودى, که در کربلا, و آن مناظر, آن مناظر را, دیدى ، اى, مى دیدى ،, را مى دیدى, مناظر را مى, من ابوالفضل از, ابوالفضل از جلو, پست حمله برده, جماعت پست حمله, این جماعت پست, بر این جماعت, حمله برده بودند, برده بودند ،, من قضیه اى, براى من قضیه, ، براى من, بودند ، براى, سرش بر این, پشت سرش بر, شیر بچه گان, و شیر بچه, جلو و شیر, از جلو و, بچه گان دیگر, گان دیگر من, از پشت سرش, من از پشت, دیگر من از, مى دانم ،, دانم ، اگر, عالى راجع به, بسیار عالى راجع, بحث بسیار عالى, یک بحث بسیار, راجع به این, به این حس, در همه افراد, که در همه, حس که در, این حس که, شریعتى یک بحث, دکتر شریعتى یک, آیه ۱۳ ۲, مائده آیه ۱۳, سوره مائده آیه, ۱ سوره مائده, ۱۳ ۲ در, ۲ در شبهاى, آقاى دکتر شریعتى, غدیر آقاى دکتر, عید غدیر آقاى, شبهاى عید غدیر, همه افراد بشر, افراد بشر میل, و فوق العاده, العاده و فوق, خارق العاده و, بشکل خارق العاده, فوق العاده اى, العاده اى هست, ایراد کردند ۳, ، ایراد کردند, هست ، ایراد, اى هست ،, هم بشکل خارق, آن هم بشکل, و قهرمان سازى, افسانه سازى و, میل به اسطوره, بشر میل به, قهرمان سازى و, و قهرمان پر, ستى آن هم, پر ستى آن, قهرمان پر ستى, ۸۲۱۱ ۱ سوره, & ۸۲۱۱ ۱, آنها چنین جسارتى, اینکه آنها چنین, شود اینکه آنها, روبرو شود اینکه, چنین جسارتى کردند, جسارتى کردند براى, که دستهاى تو, بود که دستهاى, براى این بود, کردند براى این, تو روبرو شود, با تو روبرو, مى داشتى مردى, دست مى داشتى, اگر دست مى, ، اگر دست, داشتى مردى در, مردى در جهان, که با تو, نبود که با, جهان نبود که, در جهان نبود, دستهاى تو از, تو از بدن, الله على محمد, وصلى الله على, العظیم وصلى الله, العلى العظیم وصلى, على محمد و, محمد و آله, ۸۲۱۲ & ۸۲۱۱, الطاهرین & ۸۲۱۲, آله الطاهرین &, و آله الطاهرین, بالله العلى العظیم, الا بالله العلى, شده بود لا, بریده شده بود, بدن بریده شده, از بدن بریده, بود لا حول, لا حول ولا, قوه الا بالله, ولا قوه الا, حول ولا قوه, نخلستانها آمد قبلا, داخل نخلستانها آمد, البنین را انتخاب, ام البنین را, عقیل ام البنین, باشد عقیل ام, را انتخاب مى, انتخاب مى کند, این همان زنى, گوید این همان, و مى گوید, کند و مى, آمده باشد عقیل, بدنیا آمده باشد, و لدتها الفحوله, که و لدتها, کن که و, انتخاب کن که, لدتها الفحوله ۱۶, الفحوله ۱۶ یعنى, شجاعان بدنیا آمده, از شجاعان بدنیا, یعنى از شجاعان, ۱۶ یعنى از, همان زنى است, زنى است که, زن فرزند شجاع, آن زن فرزند, از آن زن, خواهد از آن, فرزند شجاع و, شجاع و دلیرى, بیاید تا این, بدنیا بیاید تا, دلیرى بدنیا بیاید, و دلیرى بدنیا, مى خواهد از, دلم مى خواهد, مى خواهى لتلدلى, تو مى خواهى, که تو مى, است که تو, خواهى لتلدلى فارسا, لتلدلى فارسا شجاعا, ، دلم مى, ۱۷ ، دلم, شجاعا ۱۷ ،, فارسا شجاعا ۱۷, من انتخاب کن, براى من انتخاب, بنى هاشم لقب, ماه بنى هاشم, را ماه بنى, او را ماه, هاشم لقب داده, لقب داده بودند, اینها حقیقت است, ، اینها حقیقت, بودند ، اینها, داده بودند ،, ۱۵ او را, هاشم ۱۵ او, زیبا بود و, و زیبا بود, رو و زیبا, خوش رو و, بود و کان, و کان یدعى, بنى هاشم ۱۵, قمر بنى هاشم, یدعى قمر بنى, کان یدعى قمر, حقیقت است ،, است ، البته, که على علیه, است که على, حقیقت است که, مادرش حقیقت است, السلام به برادرش, به برادرش عقیل, زنى براى من, فرمود زنى براى, عقیل فرمود زنى, برادرش عقیل فرمود, داستان مادرش حقیقت, بود داستان مادرش, را از على, شجاعتش را از, البته شجاعتش را, ، البته شجاعتش, از على علیه, السلام به ارث, برده بود داستان, ارث برده بود, به ارث برده, تا این مقدار, این مقدار حقیقت, حضرت ابوالفضل را, جواب حضرت ابوالفضل, امام جواب حضرت, مصلحتى امام جواب, ابوالفضل را چنین, را چنین داد, خود اباعبدالله بهتر, ، خود اباعبدالله, داد ، خود, چنین داد ،, چه مصلحتى امام, روى چه مصلحتى, خودم را فداى, جان خودم را, زودتر جان خودم, چه زودتر جان, را فداى شما, فداى شما کنم, دانم روى چه, نمى دانم روى, کنم من نمى, شما کنم من, اباعبدالله بهتر مى, بهتر مى دانست, براى فرزندان من, آب براى فرزندان, مقدارى آب براى, بتوانى مقدارى آب, فرزندان من بیاورى, من بیاورى لقب, آب آور ،, سقا آب آور, لقب سقا آب, بیاورى لقب سقا, بلکه بتوانى مقدارى, برو بلکه بتوانى, برادرم حال که, فرمود برادرم حال, دانست فرمود برادرم, مى دانست فرمود, حال که مى, که مى خواهى, ، برو بلکه, بروى ، برو, خواهى بروى ،, مى خواهى بروى, هر چه زودتر, خواهم هر چه, یکى از دو, بنابر یکى از, ، بنابر یکى, شود ، بنابر, از دو روایت, دو روایت ابوالفضل, آید ، عرض, جلو می آید, ابوالفضل جلو می, روایت ابوالفضل جلو, مى شود ،, عاشورا مى شود, آرزوى على در, است آرزوى على, حقیقت است آرزوى, مقدار حقیقت است, على در ابوالفضل, در ابوالفضل تحقق, روز عاشورا مى, یافت روز عاشورا, تحقق یافت روز, ابوالفضل تحقق یافت, ، عرض مى, عرض مى کند, است ، دیگر, تنگ شده است, من تنگ شده, سینه من تنگ, ، دیگر طاقت, دیگر طاقت نمى, مى خواهم هر, آورم ، مى, نمى آورم ،, طاقت نمى آورم, این سینه من, ، این سینه, جان به من, برادر جان به, کند برادر جان, مى کند برادر, به من هم, من هم اجازه, بفرمائید ، این, اجازه بفرمائید ،, هم اجازه بفرمائید, و خوش رو, بلند و خوش, کان فاسقا ۱۴, ان کان فاسقا, و ان کان, اجیبوه و ان, فاسقا ۱۴ جوابش, ۱۴ جوابش را, هر چند آدم, بدهید هر چند, را بدهید هر, جوابش را بدهید, فرمود اجیبوه و, امام فرمود اجیبوه, بودند ، یک, آنجا بودند ،, همه آنجا بودند, برادرانش همه آنجا, ، یک کلمه, یک کلمه جواب, تا امام فرمود, ندادند تا امام, جواب ندادند تا, کلمه جواب ندادند, چند آدم فاسقى, آدم فاسقى است, ؟ مژده اى, گوئى ؟ مژده, مى گوئى ؟, چه مى گوئى, مژده اى براى, اى براى شما, آورده ام براى, بشارتى براى شما, ، بشارتى براى, ام ، بشارتى, ، چه مى, ماتقول ، چه, من دیدم که, آقا که اجازه, است آقا که, فاسقى است آقا, اجازه داد ،, داد ، جواب, گفتند ماتقول ،, دادند گفتند ماتقول, جواب دادند گفتند, ، جواب دادند, ، برادرانش همه, بود ، برادرانش, مرد پلید آمد, این مرد پلید, او آورد این, شخص او آورد, پلید آمد کنار, آمد کنار خیمه, السلام و فریادش, بن على علیه, خیمه حسین بن, کنار خیمه حسین, تاسوعا شخص او, عصر تاسوعا شخص, آنها نسبت داشتند, با آنها نسبت, البنین با آنها, ام البنین با, نسبت داشتند این, داشتند این پیام, در عصر تاسوعا, را در عصر, پیام را در, این پیام را, و فریادش را, فریادش را بلند, السلام در حضور, ابوالفضل علیه السلام, ؟ ابوالفضل علیه, هستند ؟ ابوالفضل, در حضور اباعبدالله, حضور اباعبدالله علیه, نشسته بود ،, السلام نشسته بود, علیه السلام نشسته, اباعبدالله علیه السلام, کجا هستند ؟, ما کجا هستند, این بنوا اختنا, کرد این بنوا, بلند کرد این, را بلند کرد, بنوا اختنا ۱۳, اختنا ۱۳ خواهر, زادگان ما کجا, خواهر زادگان ما, ۱۳ خواهر زادگان, ام براى شما, براى شما از, رشیدش ابوالفضل بود, برادر رشیدش ابوالفضل, ، برادر رشیدش, کرد ، برادر, ابوالفضل بود بگذاریم, بود بگذاریم از, مبالغات احمقانه اى, آن مبالغات احمقانه, از آن مبالغات, بگذاریم از آن, اباعبدالله کرد ،, به اباعبدالله کرد, عاشورا ، اول, شب عاشورا ،, ؟ در شب, داریم ؟ در, ، اول کسى, اول کسى که, یارى نسبت به, اعلام یارى نسبت, که اعلام یارى, کسى که اعلام, احمقانه اى که, اى که مى, ، بسیار شجاع, رشید ، بسیار, بسیار رشید ،, ابوالفضل بسیار رشید, بسیار شجاع ،, شجاع ، بسیار, ، بلند و, دلیر ، بلند, بسیار دلیر ،, ، بسیار دلیر, که ابوالفضل بسیار, است که ابوالفضل, ولى آنچه که, ، ولى آنچه, کنند ، ولى, که مى کنند, آنچه که در, در تاریخ مسلم, ، این است, است ، این, مسلم است ،, تاریخ مسلم است, تامین داریم ؟, اینکه تامین داریم, بسلامت مى برید, جان بسلامت مى, ، جان بسلامت, بروید ، جان, مى برید گفتند, برید گفتند خدا, لعنت کند و, ترا لعنت کند, خدا ترا لعنت, گفتند خدا ترا, الان بروید ،, اگر الان بروید, عبیدالله امان آورده, امیر عبیدالله امان, از امیر عبیدالله, شما از امیر, امان آورده ام, ام ، شما, ، اگر الان, آزادید ، اگر, شما آزادید ،, ، شما آزادید, کند و امیرت, و امیرت ابن, برادر خودمان را, ، برادر خودمان, خودمان ، برادر, امام خودمان ،, خودمان را رها, را رها کنیم, موجب اینکه تامین, به موجب اینکه, کنیم به موجب, رها کنیم به, ما امام خودمان, اى ما امام, و آن امان, زیاد و آن, ابن زیاد و, امیرت ابن زیاد, آن امان نامه, نامه اى که, آورده اى ما, که آورده اى, اى که آورده, آور ، قبلا, ، قبلا به, رجز فهمیدند چرا, این رجز فهمیدند, از این رجز, دیگران از این, فهمیدند چرا آب, چرا آب نیاشامید, نفس من بعد, یا نفس من, نیاشامید یا نفس, آب نیاشامید یا, نه دیگران از, بود نه دیگران, خواند که در, رجزى خواند که, آمد رجزى خواند, بیرون آمد رجزى, این رجز ،, رجز ، مخاطب, خودش بود نه, ، خودش بود, مخاطب ، خودش, ، مخاطب ،, من بعد الحسین, بعد الحسین هونى, هذا فعال دینى, ما هذا فعال, والله ما هذا, المعین والله ما, فعال دینى *, دینى * و, فعال صادق الیقین, لا فعال صادق, و لا فعال, * و لا, بارد المعین والله, تشربین بارد المعین, فبعده لا کنت, * فبعده لا, هونى * فبعده, الحسین هونى *, لا کنت ان, کنت ان تکونى, و تشربین بارد, * و تشربین, تکونى هذا الحسین, ان تکونى هذا, که بیرون آمد, وقتى که بیرون, ، گفته اند, اند ، گفته, بوده اند ،, ناظر بوده اند, گفته اند اندکى, اند اندکى تامل, ، بعد دیدیم, کرد ، بعد, تامل کرد ،, اندکى تامل کرد, دور ناظر بوده, از دور ناظر, نزدیک لبهاى مقدسش, تا نزدیک لبهاى, دستش تا نزدیک, دو دستش تا, لبهاى مقدسش می, مقدسش می آورد, که از دور, آنهائى که از, آورد آنهائى که, می آورد آنهائى, بعد دیدیم آب, دیدیم آب نخورده, ابوالفضل در آنجا, چرا ابوالفضل در, که چرا ابوالفضل, نفهمید که چرا, در آنجا آب, آنجا آب نیاشامید, امام وقتى که, ؟ امام وقتى, نیاشامید ؟ امام, آب نیاشامید ؟, کسى نفهمید که, ریخت کسى نفهمید, آمد ، آبها, بیرون آمد ،, نخورده بیرون آمد, آب نخورده بیرون, ، آبها را, آبها را روى, آب ریخت کسى, روى آب ریخت, را روى آب, صادق الیقین ۱۸, الیقین ۱۸ اى, و تشر بین, * و تشر, ؟ هذا الحسین, نیستى ؟ هذا, تشر بین بارد, بین بارد المعین, هرگز دین من, هیهات هرگز دین, المعین هیهات هرگز, بارد المعین هیهات, او نیستى ؟, تابع او نیستى, مگر تو ماموم, نیست ، مگر, تو نیست ،, امام تو نیست, تو ماموم او, ماموم او نیستى, تو تابع او, مگر تو تابع, نیستى ، مگر, او نیستى ،, دین من چنین, اجازه اى به, خود را در, مسیر خود را, ابوالفضل مسیر خود, دهد ابوالفضل مسیر, را در برگشتن, در برگشتن عوض, از داخل نخلستانها, کرد از داخل, عوض کرد از, برگشتن عوض کرد, نمى دهد ابوالفضل, ه من نمى, دهد ، هرگز, نمى دهد ،, به من نمى, اى به من, ، هرگز وفاى, هرگز وفاى من, ب ه من, اى ب ه, اجازه اى ب, وفاى من چنین, حسین امام تو, مگر حسین امام, نوشد ، حسین, مى نوشد ،, مرگ مى نوشد, شربت مرگ مى, ، حسین در, حسین در کنار, ها با لب, خیمه ها با, کنار خیمه ها, در کنار خیمه, حسین شربت مرگ, نمانى حسین شربت, ابوالفضل مى خواهم, نفس ابوالفضل مى, اى نفس ابوالفضل, ۱۸ اى نفس, مى خواهم بعد, خواهم بعد از, زنده نمانى حسین, حسین زنده نمانى, از حسین زنده, بعد از حسین, با لب تشنه, لب تشنه ایستاده, ، مواسات و, رفت ، مواسات, شرف کجا رفت, ، شرف کجا, مواسات و همدلى, و همدلى کجا, ؟ مگر حسین, رفت ؟ مگر, کجا رفت ؟, همدلى کجا رفت, رفت ، شرف, مردانگى کجا رفت, و تو آب, باشد و تو, ایستاده باشد و, تشنه ایستاده باشد, تو آب بیاشامى, آب بیاشامى ؟, پس مردانگى کجا, ؟ پس مردانگى, بیاشامى ؟ پس, با دو دستش, آب با دو, تهیه کنند ،, آب تهیه کنند, عاشورا آب تهیه, شب عاشورا آب, کنند ، حتى, ، حتى غسل, ، بدنهاى خودشان, کردند ، بدنهاى, غسل کردند ،, حتى غسل کردند, جمله در شب, از جمله در, ولى در این, ، ولى در, بودند ، ولى, ممنوع بودند ،, در این خلال, این خلال توانستند, دوبار از جمله, یکى دوبار از, توانستند یکى دوبار, خلال توانستند یکى, بدنهاى خودشان را, خودشان را شستشو, شجاعت است ،, چقدر شجاعت است, ، چقدر شجاعت, عظمت است ،, ، چقدر دلاورى, چقدر دلاورى است, انسانیت است ،, چقدر انسانیت است, ، چقدر انسانیت, دلاورى است ،, چقدر عظمت است, ، چقدر عظمت, ابوالفضل فرمود چشم, دادند ابوالفضل فرمود, شستشو دادند ابوالفضل, را شستشو دادند, فرمود چشم ببینید, چشم ببینید چقدر, باشکوهى است ،, منظره باشکوهى است, چقدر منظره باشکوهى, ببینید چقدر منظره, که ممنوع بودند, بود که ممنوع, شبهاى پیش ابوالفضل, در شبهاى پیش, دیگر در شبهاى, نوبت دیگر در, پیش ابوالفضل تواسنته, ابوالفضل تواسنته بود, صف دشمن را, برود صف دشمن, بود برود صف, تواسنته بود برود, دو نوبت دیگر, یا دو نوبت, ابوالفضل داده شده, حضرت ابوالفضل داده, به حضرت ابوالفضل, قبلا به حضرت, داده شده بود, شده بود ،, نوبت یا دو, یک نوبت یا, چون یک نوبت, ، چون یک, دشمن را بشکافد, را بشکافد و, نخورده باشند ،, آب نخورده باشند, روز آب نخورده, شبانه روز آب, باشند ، نه, ، نه ،, روز بود که, شبانه روز بود, ، سه شبانه, نه ، سه, که سه شبانه, نیست که سه, اطفال اباعبدالله آب, براى اطفال اباعبدالله, و براى اطفال, بشکافد و براى, اباعبدالله آب بیاورد, آب بیاورد این, جور نیست که, این جور نیست, بیاورد این جور, ، چقدر شرف, چقدر شرف است, ، هوا گرم, است ، هوا, تشنه است ،, گیرد تشنه است, هوا گرم است, گرم است ،, است همان طور, جنگیده است همان, ، جنگیده است, است ، جنگیده, مى گیرد تشنه, دوش مى گیرد, دارد پر از, همراه دارد پر, که همراه دارد, را که همراه, پر از آب, از آب مى, به دوش مى, و به دوش, کند و به, آب مى کند, همان طور که, طور که سوار, دست زیر آب, ، دست زیر, است ، دست, گرفته است ،, زیر آب مى, آب مى برد, مقدارى آب با, ، مقدارى آب, برد ، مقدارى, مى برد ،, فرا گرفته است, را فرا گرفته, و آب تا, است و آب, سوار است و, که سوار است, آب تا زیر, تا زیر شکم, اسب را فرا, شکم اسب را, زیر شکم اسب, مشکى را که, اول مشکى را, زند مجموع کسانى, مى زند مجموع, جمعیت مى زند, به جمعیت مى, مجموع کسانى را, کسانى را که, آب را گرفته, دور آب را, که دور آب, را که دور, را به جمعیت, خودش را به, معرفت و فداکارى, چقدر معرفت و, ، چقدر معرفت, شرف است ،, و فداکارى است, فداکارى است ؟, تنه خودش را, یک تنه خودش, ؟ یک تنه, است ؟ یک, را گرفته بودند, گرفته بودند چهار, آب برد این, داخل آب برد, را داخل آب, اسب را داخل, برد این را, این را همه, اند اول مشکى, نوشته اند اول, همه نوشته اند, را همه نوشته, ، اسب را, شد ، اسب, نفر نوشته اند, هزار نفر نوشته, چهار هزار نفر, بودند چهار هزار, نوشته اند وارد, اند وارد شریعه, فرات شد ،, شریعه فرات شد, وارد شریعه فرات, قبیله ام البنین, روضه را شروع, ، تو به, بودم ، تو, زمین بودم ،, در زمین بودم, تو به من, به من ماموریت, بودى چرا زود, داده بودى چرا, ماموریت داده بودى, من ماموریت داده, خدایا در زمین, ؟ خدایا در, او سوال کرد, از او سوال, خدا از او, رفت خدا از, سوال کرد این, کرد این چهل, بودى ؟ خدایا, کجا بودى ؟, روز کجا بودى, چهل روز کجا, چرا زود برنگشتى, زود برنگشتى ؟, پانسمان بال خودم, مشغول پانسمان بال, روز مشغول پانسمان, چهل روز مشغول, بال خودم بودم, خودم بودم دیگرى, گوید شمشیر على, مى گوید شمشیر, دیگرى مى گوید, بودم دیگرى مى, ، این چهل, مجروح کرد ،, شمشیر على که, خدایا شمشیر على, ؟ خدایا شمشیر, برنگشتى ؟ خدایا, على که فرود, که فرود آمد, را مجروح کرد, بالم را مجروح, آمد بالم را, فرود آمد بالم, آسمان رفت خدا, به آسمان رفت, را در ترازو, نیم را در, دو نیم را, آن دو نیم, در ترازو مى, ترازو مى گذاشتند, هم برابر بودند, با هم برابر, گذاشتند با هم, مى گذاشتند با, اگر آن دو, و اگر آن, فرود آورد که, آنچنان فرود آورد, را آنچنان فرود, شمشیرش را آنچنان, آورد که مرحب, که مرحب دو, شد و اگر, نیم شد و, دو نیم شد, مرحب دو نیم, برابر بودند بال, بودند بال جبرئیل, روز نتوانست به, شبانه روز نتوانست, چهل شبانه روز, تا چهل شبانه, نتوانست به آسمان, به آسمان برود, که به آسمان, وقتى که به, برود وقتى که, آسمان برود وقتى, ، تا چهل, شد ، تا, شمشیر على آسیب, از شمشیر على, جبرئیل از شمشیر, بال جبرئیل از, على آسیب دید, آسیب دید و, مجروح شد ،, و مجروح شد, دید و مجروح, شمشیر على آنچنان, على آنچنان سریع, و نصف دیگر, افتاد و نصف, طرف افتاد و, یک طرف افتاد, نصف دیگر از, دیگر از طرف, مرد بزرگ در, دیگر حاجى نورى, طرف دیگر حاجى, از طرف دیگر, از یک طرف, بدنش از یک, مرحب خودش را, ، مرحب خودش, بده ، مرحب, حرکت بده ،, خودش را حرکت, را حرکت داد, نصف بدنش از, ، نصف بدنش, داد ، نصف, حرکت داد ،, بزرگ در کتاب, و مرجان ،, ابوالفضل نوشته اند, حضرت ابوالفضل نوشته, شجاعت حضرت ابوالفضل, براى شجاعت حضرت, اند که او, که او در, صفین که اصلا, جنگ صفین که, در جنگ صفین, او در جنگ, گوید براى شجاعت, مى گوید براى, انتقاد از جعل, ضمن انتقاد از, ، ضمن انتقاد, مرجان ، ضمن, از جعل اینگونه, جعل اینگونه افسانه, ها مى گوید, افسانه ها مى, اینگونه افسانه ها, را حرکت بده, خودت را حرکت, رسید على که, اسب رسید على, زین اسب رسید, نمد زین اسب, على که شمشیرش, که شمشیرش را, کشید ، خود, بیرون کشید ،, را بیرون کشید, شمشیرش را بیرون, به نمد زین, تا به نمد, نرم آمد که, و نرم آمد, سریع و نرم, آنچنان سریع و, آمد که از, که از فرق, گذشت تا به, مرحب گذشت تا, فرق مرحب گذشت, از فرق مرحب, ، خود مرحب, خود مرحب هم, است همه پهلوانى, نشده است همه, کارى نشده است, ضربت کارى نشده, همه پهلوانى تو, پهلوانى تو همین, گفت خودت را, على گفت خودت, ؟ على گفت, بود ؟ على, کرد ضربت کارى, خیال کرد ضربت, گفت على همه, نفهمید گفت على, هم نفهمید گفت, مرحب هم نفهمید, على همه زور, همه زور تو, ؟ خیال کرد, بود ؟ خیال, زور تو همین, هم شمشیرش را, على هم شمشیرش, ، با هیچ, جنگى ، با, میدان جنگى ،, هیچ میدان جنگى, با هیچ پهلوانى, هیچ پهلوانى نبرد, مگر اینکه آن, نکرده مگر اینکه, نبرد نکرده مگر, پهلوانى نبرد نکرده, در هیچ میدان, السلام در هیچ, السلام شجاعت فوق, علیه السلام شجاعت, که شجاعت على, دارند که شجاعت, شجاعت فوق افراد, فوق افراد عادى, است على علیه, بوده است على, عادى بوده است, افراد عادى بوده, اینکه آن پهلوان, آن پهلوان را, همین مقدار قناعت, به همین مقدار, سازها به همین, اسطوره سازها به, مقدار قناعت کردند, قناعت کردند ؟, مثلا گفته اند, ابدا مثلا گفته, ؟ ابدا مثلا, کردند ؟ ابدا, و اسطوره سازها, سازها و اسطوره, و بزمین زد, کوبیده و بزمین, را کوبیده و, پهلوان را کوبیده, بزمین زد اما, زد اما مگر, افسانه سازها و, مگر افسانه سازها, اما مگر افسانه, اعتراف دارند که, دشمن اعتراف دارند, امیرالمومنین على علیه, درباره امیرالمومنین على, شود درباره امیرالمومنین, واقع شود درباره, علیه السلام ،, السلام ، ما, چقدر افسانه گفته, شیعیان چقدر افسانه, ما شیعیان چقدر, ، ما شیعیان, تحریفى واقع شود, شان تحریفى واقع, سخنانشان ، در, در سخنانشان ،, نباید در سخنانشان, ، نباید در, ، در شخصیتشان, در شخصیتشان ،, تاریخچه شان تحریفى, در تاریخچه شان, ، در تاریخچه, شخصیتشان ، در, افسانه گفته ایم, گفته ایم در, علیه السلام کسى, در شجاعت على, نیست در شجاعت, بحثى نیست در, السلام کسى شک, کسى شک ندارد, و دشمن اعتراف, دوست و دشمن, ندارد دوست و, شک ندارد دوست, و بحثى نیست, بوده و بحثى, علیه السلام مرد, اینکه على علیه, در اینکه على, ایم در اینکه, السلام مرد خارق, مرد خارق العاده, اى بوده و, العاده اى بوده, خارق العاده اى, گفته اند على, اند على علیه, برو که اگر, بزمین برو که, فورا بزمین برو, شد فورا بزمین, که اگر شمشیر, اگر شمشیر على, بیاید ، زمین, فرود بیاید ،, على فرود بیاید, شمشیر على فرود, وحى شد فورا, جبرئیل وحى شد, هایى درست کردند, افسانه هایى درست, یک افسانه هایى, و یک افسانه, درست کردند که, کردند که دین, به جبرئیل وحى, گویند به جبرئیل, مى گویند به, کند مى گویند, ، زمین را, زمین را دو, زیر شمشیر على, را زیر شمشیر, خود را زیر, بال خود را, شمشیر على بگیر, على بگیر رفت, ، على هم, گرفت ، على, رفت گرفت ،, بگیر رفت گرفت, ، بال خود, رسید ، بال, ، به گاو, کند ، به, نیم مى کند, دو نیم مى, به گاو و, گاو و ماهى, خواهد رسید ،, ماهى خواهد رسید, و ماهى خواهد, ، و یک, حرفها ، و, مورخین هم نوشته, داشت مورخین هم, العادگى داشت مورخین, فوق العادگى داشت, هم نوشته اند, اند که على, آنجا ضربتش را, در آنجا ضربتش, على در آنجا, که على در, چقدر فوق العادگى, مرحب چقدر فوق, خیبر با مرحب, جنگ خیبر با, در جنگ خیبر, السلام در جنگ, با مرحب خیبرى, مرحب خیبرى روبرو, ، مرحب چقدر, شد ، مرحب, روبرو شد ،, خیبرى روبرو شد, ضربتش را که, را که فرود, بوده یا نه, کامل بوده یا, نیم کامل بوده, دو نیم کامل, یا نه ولى, نه ولى در, یک حرفها ،, اینجا یک حرفها, در اینجا یک, ولى در اینجا, این دو نیم, که این دو, مرد را دو, این مرد را, فرود آورد این, که فرود آورد, دو نیم کرد, نیم کرد نمى, دانم که این, نمى دانم که, کرد نمى دانم, که اصلا شرکت, اصلا شرکت حضرت, چقدر باید احمد, و چقدر باید, آدم داشته باشیم, باید آدم داشته, باید احمد داشته, احمد داشته باشیم, پز داشته باشیم, کله پز داشته, چشم داشته باشیم, یک چشم داشته, ما باید آدم, چقدر ما باید, زمان واحد در, یک زمان واحد, در یک زمان, گفت در یک, واحد در هرات, در هرات بیست, داشت چقدر ما, وجود داشت چقدر, پز وجود داشت, هرات بیست و, داشته باشیم که, باشیم که بیست, یک سند مقدس, نباید یک سند, ما نباید یک, است ما نباید, سند مقدس را, مقدس را در, افسانه سازها قرار, اختیار افسانه سازها, در اختیار افسانه, را در اختیار, کرده است ما, کارها کرده است, داشته باشد این, وجود داشته باشد, پز وجود داشته, که بیست و, باشد این حس, این حس اسطوره, خیلى کارها کرده, ، خیلى کارها, سازى ، خیلى, اسطوره سازى ،, ؟ گفت در, بود ؟ گفت, نمی آید این, در نمی آید, جور در نمی, عقل جور در, آید این ،, این ، قضیه, بکلى از ارزش, را بکلى از, قضیه را بکلى, ، قضیه را, با عقل جور, ، با عقل, هم سیصد هزار, على هم سیصد, بن على هم, و حسین بن, سیصد هزار نفر, هزار نفر آنها, بکشد ، با, را بکشد ،, آنها را بکشد, نفر آنها را, از ارزش مى, ارزش مى اندازد, هرات یک زمانى, گفت هرات یک, مى گفت هرات, و مى گفت, یک زمانى خیلى, زمانى خیلى بزرگ, گفتند چقدر بزرگ, بود گفتند چقدر, بزرگ بود گفتند, خیلى بزرگ بود, کرد و مى, مبالغه مى کرد, کسى در مورد, گویند کسى در, اندازد گویند کسى, مى اندازد گویند, در مورد هرات, مورد هرات اغراق, و مبالغه مى, اغراق و مبالغه, هرات اغراق و, سازها قرار بدهیم, قرار بدهیم فان, ؟ عامل سوم, شود ؟ عامل, وارد شود ؟, افسانه وارد شود, عامل سوم ،, سوم ، یک, است این دو, خصوصى است این, عامل خصوصى است, ، یک عامل, اینهمه افسانه وارد, ، اینهمه افسانه, آن را بصورت, سال آن را, هر سال آن, داریم هر سال, را بصورت یک, بصورت یک مکتب, بداریم ، اینهمه, زنده بداریم ،, مکتب زنده بداریم, یک مکتب زنده, این دو عامل, دو عامل که, دنیا هست ولى, تواریخ دنیا هست, بشر در تمام, سازى بشر در, هست ولى در, ولى در خصوص, عاشورا یک جریان, حادثه عاشورا یک, خصوص حادثه عاشورا, در خصوص حادثه, افسانه سازى بشر, و حس اسطوره, کردم یعنى غرضها, عرض کردم یعنى, که عرض کردم, عامل که عرض, یعنى غرضها و, غرضها و عداوتهاى, دشمنان و حس, عداوتهاى دشمنان و, و عداوتهاى دشمنان, دستور داریم هر, ما دستور داریم, انتحال المبطلین و, و انتحال المبطلین, الغالین و انتحال, تحریف الغالین و, المبطلین و تاویل, و تاویل الجاهلین, ، ما وظیفه, ۳ ، ما, الجاهلین ۳ ،, تاویل الجاهلین ۳, عنه تحریف الغالین, ینفون عنه تحریف, اهل البیت فى, فینا اهل البیت, فان فینا اهل, بدهیم فان فینا, البیت فى کل, فى کل خلف, لا ینفون عنه, عدو لا ینفون, خلف عدو لا, کل خلف عدو, ما وظیفه داریم, وظیفه داریم حال, تاریخ حادثه عاشورا, در تاریخ حادثه, است در تاریخ, صحیح است در, حادثه عاشورا ،, عاشورا ، حادثه, که ما دستور, اى که ما, حادثه اى که, ، حادثه اى, آیا صحیح است, بگوید آیا صحیح, هرات هر کس, براى هرات هر, حال براى هرات, داریم حال براى, کس هر چه, چه مى خواهد, ، بگوید آیا, خواهد ، بگوید, مى خواهد ،, بشود و حسین, جمع بشود و, کربلا صورت گرفته, حادثه کربلا صورت, تحریفاتى که در, از تحریفاتى که, صورت گرفته معلول, گرفته معلول حس, است اروپائیها مى, سازى است اروپائیها, اسطوره سازى است, معلول حس اسطوره, قسمتى از تحریفاتى, آخر قسمتى از, کرد ، دومى, نیمش کرد ،, دو نیمش کرد, آمد دو نیمش, ، دومى نیز, دومى نیز همچنین, نفر آخر قسمتى, تا نفر آخر, همچنین تا نفر, نیز همچنین تا, اروپائیها مى گویند, مى گویند در, مى گویند ملا, هم مى گویند, راست هم مى, و راست هم, گویند ملا آقاى, آقاى دربندى در, الشهاده نوشته است, اسرار الشهاده نوشته, در اسرار الشهاده, دربندى در اسرار, است و راست, زیاد است و, مشرق زمین مبالغه, تاریخ مشرق زمین, در تاریخ مشرق, گویند در تاریخ, زمین مبالغه ها, مبالغه ها ،, اغراقها زیاد است, ، اغراقها زیاد, ها ، اغراقها, که آمد دو, اولى که آمد, مردى را به, بوده مردى را, ساله بوده مردى, پانزده ساله بوده, را به هوا, به هوا انداخت, دیگرى را انداخت, ، دیگرى را, انداخت ، دیگرى, هوا انداخت ،, بچه پانزده ساله, یک بچه پانزده, معلوم نیست ،, هم معلوم نیست, حضرت هم معلوم, شرکت حضرت هم, نیست ، اگر, ، اگر شرکت, کرده یک بچه, هم کرده یک, شرکت هم کرده, اگر شرکت هم, را انداخت ،, انداخت ، نفر, هنوز نفر اول, انداخت هنوز نفر, که انداخت هنوز, را که انداخت, نفر اول بزمین, اول بزمین نیامده, بعد اولى که, بود بعد اولى, نیامده بود بعد, بزمین نیامده بود, هشتادم را که, نفر هشتادم را, را ، تا, بعدى را ،, نفر بعدى را, ، نفر بعدى, ، تا هشتاد, تا هشتاد نفر, ، نفر هشتادم, نفر ، نفر, هشتاد نفر ،, نوشته است سواره, است سواره نظام, اسلام در نزدیکى, لشکریان اسلام در, اینکه لشکریان اسلام, براى اینکه لشکریان, در نزدیکى ایران, نزدیکى ایران مرکزى, باشند در آن, داشته باشند در, مرکزى داشته باشند, ایران مرکزى داشته, بسازند براى اینکه, داد بسازند براى, خطاب ساختند این, عمربن خطاب ساختند, زمان عمربن خطاب, در زمان عمربن, ساختند این شهر, این شهر را, دستور داد بسازند, عمر دستور داد, را عمر دستور, شهر را عمر, در آن وقت, آن وقت معلوم, اینکه یک میلیون, ؟ اینکه یک, نه ؟ اینکه, رسیده است یا, هزار نفر سپاهى, نفر سپاهى در, روز جمع بشود, آن روز جمع, در آن روز, سپاهى در آن, مى رسیده است, نفر مى رسیده, همه جمعیت کوفه, نیست همه جمعیت, معلوم نیست همه, وقت معلوم نیست, جمعیت کوفه آیا, کوفه آیا به, صد هزار نفر, به صد هزار, آیا به صد, را در زمان, کوفه را در, نفر و همه, مجموع یک میلیون, در مجموع یک, و در مجموع, و همه اهل, همه اهل کوفه, مگر کوفه چقدر, بودند مگر کوفه, کوفه بودند مگر, اهل کوفه بودند, بود و در, کرور بود و, عمر سعد ششصد, لشکریان عمر سعد, نظام لشکریان عمر, سواره نظام لشکریان, سعد ششصد هزار, نفر و پیاده, دور کرور بود, نظامشان دور کرور, پیاده نظامشان دور, و پیاده نظامشان, کوفه چقدر بزرگ, بود ؟ کوفه, از عمر آن, بیشتر از عمر, سال بیشتر از, پنج سال بیشتر, عمر آن نگذشته, آن نگذشته ۴۵, چون کوفه را, ، چون کوفه, ۴۵ بود ،, نگذشته ۴۵ بود, و پنج سال, سى و پنج, شهر تازه ساز, یک شهر تازه, کوفه یک شهر, ؟ کوفه یک, تازه ساز بود, ساز بود که, هنوز سى و, که هنوز سى, بود که هنوز, است ، نباید, حجت است ،, آمده است و, کوفه آمده است, به کوفه آمده, عقیل به کوفه, است و هدفش, و هدفش اخلال, افساد و ایجاد, و افساد و, اخلال و افساد, هدفش اخلال و, پسر عقیل به, مسلم پسر عقیل, جهت حکومت کوفه, زیاد جهت حکومت, ابن زیاد جهت, براى ابن زیاد, حکومت کوفه صادر, کوفه صادر مى, نویسد مسلم پسر, مى نویسد مسلم, ، مى نویسد, صادر مى کند, ایجاد اختلاف در, اختلاف در میان, را به دارالاماره, او را به, شود و او, مى شود و, به دارالاماره ابن, دارالاماره ابن زیاد, برند ، ابن, مى برند ،, زیاد مى برند, ابن زیاد مى, گرفتار مى شود, مسلم گرفتار مى, است برو و, مسلمانان است برو, میان مسلمانان است, در میان مسلمانان, برو و او, او را سرکوب, وقتى مسلم گرفتار, کن وقتى مسلم, سرکوب کن وقتى, را سرکوب کن, که براى ابن, ابلاغى که براى, حکومت اموى نیز, ، حکومت اموى, کنند ، حکومت, متهم مى کنند, اموى نیز خیلى, نیز خیلى کوشش, براى اینکه نهضت, کرد براى اینکه, کوشش کرد براى, خیلى کوشش کرد, اختلاف متهم مى, ایجاد اختلاف متهم, به افساد و, را به افساد, مقدس را به, نهضتهاى مقدس را, افساد و اخلال, و اخلال و, کلمه و ایجاد, تفریق کلمه و, و تفریق کلمه, اخلال و تفریق, اینکه نهضت حسینى, نهضت حسینى را, که به کوفه, مسلم که به, شد مسلم که, شروع شد مسلم, به کوفه می, کوفه می آید, ضمن ابلاغى که, یزید ضمن ابلاغى, ، یزید ضمن, آید ، یزید, تبلیغاتى شروع شد, چنین تبلیغاتى شروع, رنگى بدهد از, چنین رنگى بدهد, را چنین رنگى, حسینى را چنین, بدهد از همان, از همان روز, اول چنین تبلیغاتى, روز اول چنین, همان روز اول, ، ابن زیاد, ابن زیاد به, نوشته اند پدر, ها نوشته اند, نامه ها نوشته, در آن نامه, اند پدر تو, پدر تو ،, ، در سالهایى, زیاد ، در, ، زیاد ،, تو ، زیاد, و در آن, موجود است و, نامه هاى فراوان, ، نامه هاى, کردند ، نامه, دعوت کردند ،, هاى فراوان نوشتند, فراوان نوشتند و, ها موجود است, نامه ها موجود, و آن نامه, نوشتند و آن, در سالهایى که, سالهایى که در, نیکان مسلط کرده, بر نیکان مسلط, را بر نیکان, بدان را بر, مسلط کرده و, کرده و انواع, و اجحافها به, ظلمها و اجحافها, انواع ظلمها و, و انواع ظلمها, ، بدان را, کشته ، بدان, حکومت کرده ،, اینجا حکومت کرده, در اینجا حکومت, که در اینجا, کرده ، نیکان, ، نیکان مردم, را کشته ،, مردم را کشته, نیکان مردم را, شهر از ما, این شهر از, وضع مطمئن و, مردم وضع مطمئن, ، مردم وضع, شهر ، مردم, مطمئن و آرامى, و آرامى داشتند, تو آمدى آشوب, ، تو آمدى, داشتند ، تو, آرامى داشتند ،, این شهر ،, آمدى به این, مى گوید پسر, مسلم مى گوید, به مسلم مى, زیاد به مسلم, گوید پسر عقیل, پسر عقیل چه, که آمدى به, شد که آمدى, چه شد که, عقیل چه شد, آمدى آشوب کردى, آشوب کردى ،, آمدن ما به, اولا آمدن ما, داد اولا آمدن, جواب داد اولا, ما به این, این شهر ابتدایى, مردم این شهر, نبود مردم این, ابتدایى نبود مردم, شهر ابتدایى نبود, مردانه جواب داد, هم مردانه جواب, اختلاف و فتنه, ایجاد اختلاف و, ، ایجاد اختلاف, کردى ، ایجاد, و فتنه انگیزى, فتنه انگیزى کردى, مسلم هم مردانه, کردى مسلم هم, انگیزى کردى مسلم, ، نهضتهاى مقدس, دشمنان ، نهضتهاى, سالار شهیدان توجه, سوگواری سالار شهیدان, ایام سوگواری سالار, تسلیت ایام سوگواری, شهیدان توجه شما, توجه شما را, صحبت های شهید, به صحبت های, را به صحبت, شما را به, با تسلیت ایام, پردازند با تسلیت, اند که به, مطرح کرده اند, عمیقی مطرح کرده, بسیار عمیقی مطرح, که به شرح, به شرح این, می پردازند با, عوامل می پردازند, این عوامل می, شرح این عوامل, های شهید مطهری, شهید مطهری جلب, یعنى بطور کلى, است یعنى بطور, عمومى است یعنى, عوامل عمومى است, بطور کلى عواملى, کلى عواملى وجود, که تواریخ را, دارد که تواریخ, وجود دارد که, عواملى وجود دارد, نوع عوامل عمومى, یک نوع عوامل, کنیم عامل اول, می کنیم عامل, جلب می کنیم, مطهری جلب می, عامل اول اغراض, اول اغراض وعداوت, دشمنان یک نوع, وعداوت دشمنان یک, اغراض وعداوت دشمنان, سخنان بسیار عمیقی, باب سخنان بسیار, مساله عوامل تحریف, گیرد مساله عوامل, قرار گیرد مساله, بررسی قرار گیرد, عوامل تحریف است, تحریف است با, به موضوع سلسه, توجه به موضوع, با توجه به, است با توجه, و بررسی قرار, دقت و بررسی, که باید در, مسائلی که باید, مهمترین مسائلی که, از مهمترین مسائلی, باید در آسیب, در آسیب شناسی, مورد دقت و, دینی مورد دقت, شناسی دینی مورد, آسیب شناسی دینی, موضوع سلسه نشست, سلسه نشست های, توجه قرار گیرد, مورد توجه قرار, کمی مورد توجه, مساله کمی مورد, قرار گیرد شهید, گیرد شهید مطهری, این باب سخنان, در این باب, مطهری در این, شهید مطهری در, این مساله کمی, تا این مساله, خیمه عزای حسینی, اینترنتی خیمه عزای, های اینترنتی خیمه, نشست های اینترنتی, عزای حسینی آسمانیان, حسینی آسمانیان لازم, دیدیم تا این, لازم دیدیم تا, آسمانیان لازم دیدیم, تواریخ را دچار, دچار تحریف مى, قدر عرض مى, همین قدر عرض, بکنم ، همین, بحث بکنم ،, عرض مى کنم, مى کنم که, تحریف حادثه کربلا, در تحریف حادثه, که در تحریف, کنم که در, آنها بحث بکنم, اطراف آنها بحث, هاى زیادى دارد, نمونه هاى زیادى, این نمونه هاى, و این نمونه, زیادى دارد که, دارد که نمى, در اطراف آنها, خواهم در اطراف, نمى خواهم در, که نمى خواهم, حادثه کربلا هم, کربلا هم این, همان طورى که, و همان طورى, برآمدند و همان, حسینى برآمدند و, طورى که در, که در دنیا, که دشمنان ،, است که دشمنان, دنیا معمول است, در دنیا معمول, نهضت حسینى برآمدند, تحریف نهضت حسینى, داشته است یعنى, عامل دخالت داشته, این عامل دخالت, هم این عامل, است یعنى دشمنان, یعنى دشمنان در, صدد تحریف نهضت, در صدد تحریف, دشمنان در صدد, کند و این, تاریخ مى کند, اینکه حادثه اى, براى اینکه حادثه, است براى اینکه, عاملى است براى, حادثه اى را, اى را دچار, دشمن براى اینکه, کند دشمن براى, تحریف کند دشمن, دچار تحریف کند, ، عاملى است, خود ، عاملى, عاشورا ندارد مثلا, ، اختصاص به, کند ، اختصاص, تحریف مى کند, ندارد مثلا همیشه, مثلا همیشه اغراض, ، خود ،, دشمنان ، خود, اغراض دشمنان ،, همیشه اغراض دشمنان, براى اینکه به, اینکه به هدف, و یا توجیه, ایجاد و یا, تاریخ ایجاد و, متن تاریخ ایجاد, یا توجیه و, توجیه و تفسیرهاى, از تاریخ مى, ناروایى از تاریخ, تفسیرهاى ناروایى از, و تفسیرهاى ناروایى, در متن تاریخ, تبدیلهائى در متن, غرض خود برسد, و غرض خود, هدف و غرض, به هدف و, خود برسد ،, برسد ، تغییر, و تبدیلهائى در, تغییر و تبدیلهائى, ، تغییر و, اجحافها به مردم, به مردم کرده, را از یک, پشه را از, که پشه را, آدمى که پشه, از یک فرسنگى, یک فرسنگى ببیند, چربى نان را, ، چربى نان, ببیند ، چربى, فرسنگى ببیند ،, ، آدمى که, است ، آدمى, پرواز مى کند, آن پرواز مى, دور آن پرواز, پشه دور آن, مى کند معلوم, کند معلوم است, افسانه است ،, این افسانه است, که این افسانه, است که این, نان را از, را از خود, تحصیل مى کرد, اصفهان تحصیل مى, در اصفهان تحصیل, که در اصفهان, ، گفت من, گفت من نیمه, شب که براى, هاى شب که, نیمه هاى شب, من نیمه هاى, مدتى که در, در مدتى که, ها زودتر مى, پشه ها زودتر, خود پشه ها, از خود پشه, زودتر مى بیند, مى بیند یا, سینا در مدتى, بوعلى سینا در, یا مى گویند, بیند یا مى, که پشه دور, است که پشه, که نان مى, فهمیدى که نان, کجا فهمیدى که, از کجا فهمیدى, نان مى خورد, مى خورد و, او هم چرب, نان او هم, و نان او, خورد و نان, گفتند از کجا, خورد گفتند از, روغنى ، نانى, نان روغنى ،, ، نان روغنى, مرد ، نان, ، نانى که, نانى که چرب, مى خورد گفتند, است مى خورد, چرب است مى, که چرب است, هم چرب است, چرب است ؟, او مى گردند, نان او مى, دور نان او, که دور نان, مى گردند ،, گردند ، فهمیدم, چرب است که, نانش چرب است, فهمیدم نانش چرب, ، فهمیدم نانش, بینم که دور, مى بینم که, براى اینکه من, گفت براى اینکه, ؟ گفت براى, است ؟ گفت, اینکه من پشه, من پشه هایى, را مى بینم, هایى را مى, پشه هایى را, که براى مطالعه, براى مطالعه برمى, ضرر مى زند, کجا ضرر مى, به کجا ضرر, ، به کجا, مى زند ؟, زند ؟ به, جا اما افرادى, هیچ جا اما, به هیچ جا, ؟ به هیچ, بگویند ، به, ، بگویند ،, ندارد مردم درباره, عاشورا ندارد مردم, چیزها اختصاص به, جور چیزها اختصاص, مردم درباره بوعلى, درباره بوعلى هر, گویند ، بگویند, مى گویند ،, چه مى گویند, بوعلى هر چه, اما افرادى که, افرادى که شخصیت, قیام آنها ،, ، قیام آنها, آنها ، قیام, عمل آنها ،, آنها ، نهضت, ، نهضت آنها, و حجت است, سند و حجت, آنها سند و, نهضت آنها سند, ، عمل آنها, آنها ، عمل, ، شخصیت پیشوایى, آنها ، شخصیت, شخصیت آنها ،, که شخصیت آنها, شخصیت پیشوایى است, پیشوایى است ،, قول آنها ،, ، قول آنها, است ، قول, این جور چیزها, ساختند این جور, ، یک شب, کردند ، یک, تجربه کردند ،, رفتند تجربه کردند, یک شب دستور, شب دستور دادند, کاشان چکش نزنند, مسگرهاى کاشان چکش, دادند مسگرهاى کاشان, دستور دادند مسگرهاى, کنم رفتند تجربه, مطالعه کنم رفتند, ، صداى چکش, خیزم ، صداى, برمى خیزم ،, مطالعه برمى خیزم, صداى چکش مسگرهاى, چکش مسگرهاى کاشان, گذارد مطالعه کنم, نمى گذارد مطالعه, کاشان نمى گذارد, مسگرهاى کاشان نمى, چکش نزنند ،, نزنند ، آن, که اینها افسانه, است که اینها, کردم معلوم است, مطالعه کردم معلوم, اینها افسانه است, افسانه است براى, افسانه ساختند این, چقدر افسانه ساختند, براى شیخ بهایى, است براى شیخ, آرام مطالعه کردم, یا آرام مطالعه, را بوعلى گفت, شب را بوعلى, آن شب را, ، آن شب, بوعلى گفت آرام, گفت آرام خوابیدم, و یا آرام, خوابیدم و یا, آرام خوابیدم و, این مرد ،, گفت این مرد, کرد ، آمد, نابجایى کرد ،, قیام نابجایى کرد, بالله قیام نابجایى, ، آمد کلمه, آمد کلمه مردم, تفریق کند ،, را تفریق کند, مردم را تفریق, کلمه مردم را, العیاذ بالله قیام, على العیاذ بالله, دنیا پیدا نمى, در دنیا پیدا, را در دنیا, صاحبنظر را در, پیدا نمى کنید, نمى کنید که, بن على العیاذ, بگوید حسین بن, که بگوید حسین, کنید که بگوید, کند ، اتحاد, ، اتحاد را, هر چه تحریف, کربلا هر چه, کند در حادثه, ایجاد کند در, چه تحریف شده, تحریف شده ،, کمال تاسف از, با کمال تاسف, ، با کمال, شده ، با, تحریفى ایجاد کند, کربلا تحریفى ایجاد, ببرد خیر ،, بین ببرد خیر, از بین ببرد, اتحاد را از, خیر ، دشمن, ، دشمن نتوانست, حادثه کربلا تحریفى, نتوانست در حادثه, دشمن نتوانست در, و صاحبنظر را, مورخ و صاحبنظر, آمده ایم و, عدالت آمده ایم, برقرارى عدالت آمده, براى برقرارى عدالت, ایم و حکومت, و حکومت اموى, اینکه تحریف معنوى, براى اینکه تحریف, اموى براى اینکه, حکومت اموى براى, ما براى برقرارى, کنیم ما براى, دعوت کردند براى, است از ما, کرده است از, مردم کرده است, کردند براى اینکه, براى اینکه عدالت, برقرار کنیم ما, را برقرار کنیم, عدالت را برقرار, اینکه عدالت را, تحریف معنوى کرده, معنوى کرده باشد, این تحریف واقع, تاثیر این تحریف, تحت تاثیر این, اسلام تحت تاثیر, تحریف واقع نشد, واقع نشد و, یک مورخ و, شما یک مورخ, و شما یک, نشد و شما, تاریخ اسلام تحت, ولى تاریخ اسلام, این جور قضایا, از این جور, باشد ، از, کرده باشد ،, جور قضایا زیاد, قضایا زیاد گفت, ، ولى تاریخ, گفت ، ولى, زیاد گفت ،, تاسف از ناحیه, از ناحیه دوستان, و روحى او, جسمى و روحى, قواى جسمى و, و قواى جسمى, روحى او یک, او یک جنبه, العادگى داشته است, فوق العادگى داشته, جنبه فوق العادگى, یک جنبه فوق, بوده و قواى, نابغه بوده و, افسانه جعل کردند, چقدر افسانه جعل, و شیخ بهایى, سینا و شیخ, جعل کردند بوعلى, کردند بوعلى سینا, شک نابغه بوده, بدون شک نابغه, سینا بدون شک, بوعلى سینا بدون, داشته است ولى, است ولى همینها, را از فاصله, مردى را از, سینا مردى را, بوعلى سینا مردى, از فاصله یک, فاصله یک فرسنگى, و گفت این, دید و گفت, فرسنگى دید و, یک فرسنگى دید, مثلا مى گویند, بسازند مثلا مى, شده مردم براى, سبب شده مردم, همینها سبب شده, ولى همینها سبب, مردم براى او, براى او افسانه, ها بسازند مثلا, افسانه ها بسازند, او افسانه ها, بوعلى سینا و, مثل بوعلى سینا, دارد در بشر, وجود دارد در, دنیا وجود دارد, تواریخ دنیا وجود, در بشر ،, بشر ، یک, قهرمان پرستى هست, حس قهرمان پرستى, یک حس قهرمان, ، یک حس, این در تمام, و این در, و افسانه سازى&, است عامل دوم, دوستان است عامل, ناحیه دوستان است, افسانه سازى& ۸۲۳۰, سازى& ۸۲۳۰ عامل, است و این, سازى است و, افسانه سازى است, ۸۲۳۰ عامل دوم, پرستى هست که, هست که در, بهترین دلیلش این, ۲ بهترین دلیلش, سازد ۲ بهترین, مى سازد ۲, دلیلش این است, است که مردم, نوابغى مثل بوعلى, براى نوابغى مثل, مردم براى نوابغى, که مردم براى, افسانه مى سازد, دینى افسانه مى, آن درباره قهرمانهاى, اثر آن درباره, در اثر آن, که در اثر, درباره قهرمانهاى ملى, قهرمانهاى ملى و, قهرمانهاى دینى افسانه, و قهرمانهاى دینى, ملى و قهرمانهاى, یک جریان و, جریان و عامل, همانجا این قضیه, ؟ همانجا این, کنم ؟ همانجا, چه کنم ؟, قضیه را جعل, را جعل کردم, رفتم قصه را, ، رفتم قصه, کردم ، رفتم, جعل کردم ،, من چه کنم, کردم من چه, برد ، اشک, بکار برد ،, داشت بکار برد, هنرى داشت بکار, ، اشک مردم, اشک مردم را, فکر کردم من, گرفت فکر کردم, را گرفت فکر, مردم را گرفت, قصه را گفتم, را گفتم و, در چارسوق بود, که در چارسوق, دیگرى که در, مجلس دیگرى که, چارسوق بود ،, بود ، دیدم, قبل از من, آنکه قبل از, دیدم آنکه قبل, ، دیدم آنکه, در مجلس دیگرى, رفتم در مجلس, همه بالاتر زدم, از همه بالاتر, و از همه, گفتم و از, بالاتر زدم ،, زدم ، عصر, روز رفتم در, همان روز رفتم, عصر همان روز, ، عصر همان, هر هنرى داشت, کس هر هنرى, کردند هر کس, مى کردند هر, اعمال مى کردند, مردم اعمال مى, می آمد روى, آمد روى دست, مى زد و, دیگرى مى زد, دست دیگرى مى, روى دست دیگرى, گریاندن مردم اعمال, را براى گریاندن, منبریهاى دیگر می, بودم منبریهاى دیگر, منبرى بودم منبریهاى, آخرین منبرى بودم, دیگر می آمدند, می آمدند و, خودشان را براى, هنر خودشان را, و هنر خودشان, آمدند و هنر, زد و بعد, و بعد از, ببیند ، تا, را ببیند ،, خود را ببیند, از خود را, ، تا ظهر, تا ظهر طول, دیدم هر کس, کشید دیدم هر, طول کشید دیدم, ظهر طول کشید, بعد از خود, خوان بعد از, خود مى نشست, منبر خود مى, از منبر خود, بعد از منبر, مى نشست تا, نشست تا هنر, روضه خوان بعد, هنر روضه خوان, تا هنر روضه, از من منبر, من منبر رفته, شیخ عباس و, خود حاج شیخ, اعتراف خود حاج, به اعتراف خود, عباس و دیگران, و دیگران ،, فوق العاده متبحر, مرد فوق العاده, ، مرد فوق, دیگران ، مرد, است به اعتراف, داشته است به, قمى که حتى, عباس قمى که, شیخ عباس قمى, استاد مرحوم حاج, که حتى بر, حتى بر حاج, ترجیح داشته است, عباس ترجیح داشته, شیخ عباس ترجیح, بر حاج شیخ, العاده متبحر و, متبحر و با, این حرف درست, اگر این حرف, که اگر این, اند که اگر, حرف درست باشد, درست باشد که, ، من این, کند ، من, که هدف وسیله, باشد که هدف, طرح کرده اند, خودشان طرح کرده, است ایشان این, تقوائى است ایشان, با تقوائى است, و با تقوائى, ایشان این مطلب, این مطلب را, کتاب خودشان طرح, در کتاب خودشان, مطلب را در, ، استاد مرحوم, بزرگوار ، استاد, این موضوع که, کردند این موضوع, هم کردند این, چاپ هم کردند, موضوع که دستگاه, که دستگاه حسینى, دستگاه جدایى است, ، دستگاه جدایى, حسینى ، دستگاه, دستگاه حسینى ،, و چاپ هم, نوشتند و چاپ, داستان را مى, همین داستان را, رفته همین داستان, منبر رفته همین, مى گوید کم, گوید کم کم, کتابها نوشتند و, در کتابها نوشتند, کم در کتابها, کم کم در, جدایى است و, و از هر, بزرگى براى جعل, عامل بزرگى براى, ، عامل بزرگى, غلط ، عامل, براى جعل و, و تحریف شد, مرد بزرگوار ،, این مرد بزرگوار, شد مرحوم حاجى, تحریف شد مرحوم, و غلط ،, دروغ و غلط, استفاده کرد ،, مردم مى شود, گریاندن مردم مى, اى براى گریاندن, ، این توهم, این توهم و, خیال دروغ و, و خیال دروغ, توهم و خیال, من آخرین منبرى, که من آخرین, بریدند تا اینکه, مى بریدند تا, را مى بریدند, دستها را مى, تا اینکه قضیه, اینکه قضیه را, آنجا رساند که, به آنجا رساند, را به آنجا, قضیه را به, و دستها را, کردند و دستها, حسین برود و, امام حسین برود, به زیارت امام, خواست به زیارت, برود و آن, و آن وقت, مى کردند و, جلوگیرى مى کردند, وقت جلوگیرى مى, آن وقت جلوگیرى, رساند که این, که این زن, یا اباالفضل العباس, کرد یا اباالفضل, فریاد کرد یا, زن فریاد کرد, اباالفضل العباس وقتى, العباس وقتى داشت, مى شد سوارى, غرق مى شد, داشت غرق مى, وقتى داشت غرق, این زن فریاد, حال این زن, بردند و در, را بردند و, زن را بردند, این زن را, و در دریا, در دریا انداختند, همان حال این, انداختند در همان, دریا انداختند در, مى خواست به, متوکل مى خواست, نقل کردم کسى, ایشان نقل کردم, براى ایشان نقل, ، براى ایشان, کردم کسى که, کسى که این, مى خواند اتفاقا, را مى خواند, روضه را مى, که این روضه, بودم ، براى, نشنیده بودم ،, در جایى شنیده, تازه در جایى, که تازه در, را که تازه, جایى شنیده بودم, شنیده بودم و, وقت نشنیده بودم, آن وقت نشنیده, و تا آن, بودم و تا, خواند اتفاقا تریاکى, اتفاقا تریاکى هم, داستان پیرزنى را, نداشت داستان پیرزنى, حد نداشت داستان, که حد نداشت, پیرزنى را نقل, نقل مى کرد, زمان متوکل مى, در زمان متوکل, که در زمان, مى کرد که, گریاند که حد, را گریاند که, روضه را خواند, بود این روضه, هم بود این, تریاکى هم بود, را خواند و, خواند و بقدرى, مردم را گریاند, بقدرى مردم را, و بقدرى مردم, شد سوارى آمد, سوارى آمد و, مجلس روضه اى, کردند مجلس روضه, نقل کردند مجلس, معتبرى نقل کردند, روضه اى بود, بود که از, مجالس اصفهان بود, بزرگترین مجالس اصفهان, از بزرگترین مجالس, که از بزرگترین, اشخاص معتبرى نقل, از اشخاص معتبرى, قبل از ایشان, ، قبل از, جریان ، قبل, صدر جریان ،, از ایشان اتفاق, ایشان اتفاق افتاده, ایشان از اشخاص, و ایشان از, افتاده و ایشان, اتفاق افتاده و, اصفهان بود و, بود و حتى, آنجا شرکت داشت, در آنجا شرکت, بود در آنجا, اصفهان بود در, شرکت داشت واعظ, داشت واعظ معروفى, گفت که من, مى گفت که, معروفى مى گفت, واعظ معروفى مى, بزرگ اصفهان بود, علماء بزرگ اصفهان, حاج ملا اسماعیل, مرحوم حاج ملا, حتى مرحوم حاج, و حتى مرحوم, ملا اسماعیل خواجویى, اسماعیل خواجویى که, از علماء بزرگ, که از علماء, خواجویى که از, مدرسه صدر جریان, حدود مدرسه صدر, دراز نمى کنى, را دراز نمى, دستت را دراز, چرا دستت را, نمى کنى ؟, کنى ؟ گفت, در بدن ندارم, دست در بدن, من دست در, گفت من دست, گفت چرا دستت, ، گفت چرا, رکاب اسب مرا, گفت رکاب اسب, و گفت رکاب, آمد و گفت, اسب مرا بگیرد, مرا بگیرد رکابش, گرفت ، گفت, را گرفت ،, رکابش را گرفت, بگیرد رکابش را, بدن ندارم ،, ندارم ، که, که یک روز, کرد که یک, طور نقل کرد, این طور نقل, یک روز در, روز در حدود, ، حدود مدرسه, بازار ، حدود, حدود بازار ،, در حدود بازار, را این طور, قضیه را این, خیلى گریه کردند, مردم خیلى گریه, که مردم خیلى, ، که مردم, گریه کردند مرحوم, کردند مرحوم حاج, تاریخچه این قضیه, حسن تاریخچه این, محمد حسن تاریخچه, من این جور, جور مى گویم, مسجدى بود و, نیشاپور مسجدى بود, دهات نیشاپور مسجدى, از دهات نیشاپور, بود و من, و من چون, را نداشتم ،, جایى را نداشتم, چون جایى را, من چون جایى, یکى از دهات, در یکى از, از راه کویر, پیاده از راه, سفرى پیاده از, جوانى سفرى پیاده, راه کویر به, کویر به خراسان, رفتم در یکى, مى رفتم در, خراسان مى رفتم, به خراسان مى, نداشتم ، به, ، به مسجد, بین با کمال, این بین با, در این بین, رفت در این, با کمال تعجب, کمال تعجب دیدم, مسجد مقدارى سنگ, فراش مسجد مقدارى, دیدم فراش مسجد, تعجب دیدم فراش, منبر رفت در, بعد منبر رفت, پیشنماز مسجد آمد, رفتم پیشنماز مسجد, مسجد رفتم پیشنماز, به مسجد رفتم, مسجد آمد و, آمد و نماز, و بعد منبر, خواند و بعد, نماز خواند و, و نماز خواند, در جوانى سفرى, که در جوانى, خرابکن در آورده, اسلام خرابکن در, بالله اسلام خرابکن, العیاذ بالله اسلام, در آورده ایم, آورده ایم امام, ما در خیال, حسینى که ما, امام حسینى که, ایم امام حسینى, بصورت العیاذ بالله, ما بصورت العیاذ, پا روى سنن, که پا روى, شود که پا, اى شود که, روى سنن اسلامى, سنن اسلامى بگذارند, را ما بصورت, حسین را ما, بگذارند امام حسین, اسلامى بگذارند امام, در خیال خودمان, خیال خودمان درست, نجف که اهل, طلاب نجف که, از طلاب نجف, یکى از طلاب, که اهل یزد, اهل یزد بود, برایم نقل کرد, ، برایم نقل, بود ، برایم, یزد بود ،, نوشته است یکى, کتابش نوشته است, ایم اسلام خرابکن, کرده ایم اسلام, درست کرده ایم, خودمان درست کرده, اسلام خرابکن است, خرابکن است حاجى, در کتابش نوشته, نورى در کتابش, حاجى نورى در, مقدارى سنگ آورد, سنگ آورد و, چه کارى بود, این چه کارى, گفتم این چه, او گفتم این, کارى بود که, بود که کردى, من امتحان کرده, گفت من امتحان, کردى ؟ گفت, که کردى ؟, به او گفتم, و به او, از مسجد بیرون, ریخت از مسجد, مى ریخت از, اشکشان مى ریخت, مسجد بیرون رفتند, بیرون رفتند رفتم, پیشنماز و به, نزد پیشنماز و, رفتم نزد پیشنماز, رفتند رفتم نزد, امتحان کرده ام, کرده ام که, امام حسین اجر, کردن بر امام, گریه کردن بر, چون گریه کردن, حسین اجر و, اجر و ثواب, دارد و من, زیادى دارد و, ثواب زیادى دارد, و ثواب زیادى, کنند چون گریه, نمى کنند چون, مردم با هیچ, این مردم با, که این مردم, ام که این, با هیچ روضه, هیچ روضه اى, گریه نمى کنند, اى گریه نمى, روضه اى گریه, که اشکشان مى, حالى که اشکشان, خاموش کردند چراغها, را خاموش کردند, چراغها را خاموش, دارد چراغها را, کردند چراغها که, چراغها که خاموش, ، سنگها را, شد ، سنگها, خاموش شد ،, که خاموش شد, دستور دارد چراغها, ، دستور دارد, پیشنماز داد وقتى, تحویل پیشنماز داد, و تحویل پیشنماز, آورد و تحویل, داد وقتى روضه, وقتى روضه را, کرد ، دستور, شروع کرد ،, را شروع کرد,  یکی از مهمترین, سنگها را به, را به طرف, شد دیدم سرهاى, روشن شد دیدم, که روشن شد, چراغها که روشن, دیدم سرهاى مردم, سرهاى مردم مجروح, و در حالى, شده است و, مجروح شده است, مردم مجروح شده, شد چراغها که, بلند شد چراغها, پرتاب کرد که, مستمعین پرتاب کرد, طرف مستمعین پرتاب, به طرف مستمعین, کرد که صداى, که صداى فریاد, مردم بلند شد, فریاد مردم بلند, صداى فریاد مردم, بهانه اى شود, اینکه بهانه اى, دیگرى مرحوم حاجى, مثال دیگرى مرحوم, کنم مثال دیگرى, خوشحال کنم مثال, حاجى نورى ذکر, نورى ذکر مى, زن بیگانه اى, مردى زن بیگانه, که مردى زن, کند که مردى, او را خوشحال, خواهم او را, است ، من, هدفم مقدس است, ، هدفم مقدس, خیر ، هدفم, ، من که, من که غیبت, مى خواهم او, کنم ، مى, مى کنم ،, که غیبت مى, بیگانه اى را, اى را مى, انجام دادى ؟, را انجام دادى, کار را انجام, چرا این کار, دادى ؟ مى, ؟ مى گوید, قلب مومن کردم, من ادخال سرور, گوید من ادخال, مى گوید من, گوئیم چرا این, مى گوئیم چرا, بوسیدن زن نامحرم, بوسد بوسیدن زن, مى بوسد بوسیدن, را مى بوسد, زن نامحرم حرام, نامحرم حرام است, ، مى گوئیم, است ، مى, حرام است ،, گویم خیر ،, مى گویم خیر, که مومنى خوشحال, کند که مومنى, کارى کند که, انسان کارى کند, مومنى خوشحال شود, خوشحال شود من, اینکه مومنى را, براى اینکه مومنى, من براى اینکه, شود من براى, یعنى انسان کارى, ، یعنى انسان, از هدفهاى اسلامى, یکى از هدفهاى, گویم یکى از, مى گویم یکى, هدفهاى اسلامى ،, اسلامى ، ادخال, است ، یعنى, مومن است ،, قلب مومن است, ، ادخال سرور, مومنى را خوشحال, خوشحال کنم ،, اگر بگویند مرتکب, آید اگر بگویند, می آید اگر, خوشش می آید, بگویند مرتکب گناه, مرتکب گناه مى, ، مى گویم, شوى ، مى, مى شوى ،, گناه مى شوى, خیلى خوشش می, غیبت خیلى خوشش, حضور او غیبت, در حضور او, ، در حضور, کنم ، در, او غیبت مى, مى کنم چون, از غیبت خیلى, چون از غیبت, کنم چون از, مومن کردم در, کردم در مورد, امرت بالمعروف و, و امرت بالمعروف, الزکوه و امرت, آتیت الزکوه و, بالمعروف و نهیت, و نهیت عن, و جاهدت فى, المنکر و جاهدت, عن المنکر و, نهیت عن المنکر, و آتیت الزکوه, الصلوه و آتیت, بالا برود ،, اسلام بالا برود, که اسلام بالا, شهید که اسلام, برود ، اشهد, ، اشهد انک, اقمت الصلوه و, قد اقمت الصلوه, انک قد اقمت, اشهد انک قد, جاهدت فى الله, فى الله حق, ، قوانین اسلامى, اسلامى ، قوانین, مقررات اسلامى ،, ، مقررات اسلامى, قوانین اسلامى زنده, اسلامى زنده شود, نه اینکه بهانه, ، نه اینکه, شود ، نه, زنده شود ،, اسلامى ، مقررات, سنن اسلامى ،, ۱۰ امام حسین, جهاده ۱۰ امام, حق جهاده ۱۰, الله حق جهاده, امام حسین کشته, حسین کشته شد, که سنن اسلامى, شد که سنن, کشته شد که, حسین شهید که, امام حسین شهید, غوغایى است ؟, چه غوغایى است, این چه غوغایى, گفت این چه, است ؟ این, این چه حرف, خراب کنى است, شریعت خراب کنى, حرف شریعت خراب, چه حرف شریعت, توان گفت این, مى توان گفت, و شراب و, زنا و شراب, مورد زنا و, در مورد زنا, شراب و لواط, و لواط هم, را مى توان, همین را مى, هم همین را, لواط هم همین, کنى است ؟, است ؟ اینکه, ، بخدا قسم, است ، بخدا, جایز است ،, اى جایز است, بخدا قسم برخلاف, قسم برخلاف گفته, است امام حسین, حسین است امام, گفته امام حسین, برخلاف گفته امام, وسیله اى جایز, کردن از هر, مردم در سوگ, گریاندن مردم در, اینکه براى گریاندن, ؟ اینکه براى, در سوگ امام, سوگ امام حسین, استفاده کردن از, ، استفاده کردن, حسین ، استفاده, روضه اى را, و روضه اى, الابرما ۶ ،, الظالمین الابرما ۶, مع الظالمین الابرما, الحیاه مع الظالمین, ۶ ، براى, زنده بماند زندگى, ستمکاران براى من, با ستمکاران براى, زندگى با ستمکاران, بماند زندگى با, و الحیاه مع, الاسعاده و الحیاه, بهتر است ،, ننگین بهتر است, زندگى ننگین بهتر, از زندگى ننگین, است ، براى, بماند خواستند لا, الموت الاسعاده و, ارى الموت الاسعاده, لا ارى الموت, خواستند لا ارى, براى من خستگى, من خستگى آور, هاى دیگر حسین, جمله هاى دیگر, آن جمله هاى, خواستند آن جمله, دیگر حسین خط, حسین خط الموت, ولد آدم مخط, على ولد آدم, الموت على ولد, خط الموت على, نیست خواستند آن, چیزى نیست خواستند, ، مرگ در, است ، مرگ, آور است ،, خستگى آور است, مرگ در نظر, در نظر من, سعادت چیزى نیست, جز سعادت چیزى, من جز سعادت, نظر من جز, مرگ از زندگى, ، مرگ از, ، فریاد کند, کند ، فریاد, ظهور کند ،, انگیزش ظهور کند, فریاد کند الا, کند الا ترون, الحق لا یعمل, ان الحق لا, ترون ان الحق, الا ترون ان, حماسه انگیزش ظهور, و حماسه انگیزش, حسین با آن, بار حسین با, یک بار حسین, سالى یک بار, با آن نداهاى, آن نداهاى شیرین, عالى و حماسه, و عالى و, شیرین و عالى, نداهاى شیرین و, لا یعمل به, یعمل به و, خواستند الموت اولى, ۴ خواستند الموت, محقا ۴ خواستند, الله محقا ۴, الموت اولى من, اولى من رکوب, ۵ ، مرگ, العار ۵ ،, رکوب العار ۵, من رکوب العار, لقاء الله محقا, فى لقاء الله, الباطل لا یتناهى, ان الباطل لا, و ان الباطل, به و ان, لا یتناهى عنه, یتناهى عنه لیرغب, المومن فى لقاء, لیرغب المومن فى, عنه لیرغب المومن, آدم مخط القلاده, مخط القلاده على, بین اثنتین بین, رکز بین اثنتین, قد رکز بین, الدعى قد رکز, اثنتین بین السله, بین السله و, و هیهات منا, الذله و هیهات, و الذله و, السله و الذله, ابن الدعى قد, الدعى ابن الدعى, ندیده است مى, بخود ندیده است, دنیا بخود ندیده, مردى دنیا بخود, است مى فرماید, مى فرماید الا, ان الدعى ابن, و ان الدعى, الا و ان, فرماید الا و, منا الذله یابى, الذله یابى الله, زنده بماند مکتب, ۹ ، زنده, طهرت ۹ ،, و طهرت ۹, بماند مکتب حسین, مکتب حسین علیه, ، تربیت حسینى, بماند ، تربیت, السلام زنده بماند, علیه السلام زنده, طابت و طهرت, حجور طابت و, لنا و رسوله, ذلک لنا و, الله ذلک لنا, یابى الله ذلک, و رسوله و, رسوله و المومنون, و حجور طابت, المومنون و حجور, و المومنون و, چنین مردى دنیا, که چنین مردى, این قبیل که, از این قبیل, هایى از این, صحنه هایى از, قبیل که حسین, که حسین علیه, آید در مقابل, می آید در, السلام می آید, علیه السلام می, خواستند صحنه هایى, بماند خواستند صحنه, الفتاه ۷ ،, جید الفتاه ۷, على جید الفتاه, القلاده على جید, ۷ ، زنده, زنده بماند هیهات, ۸ زنده بماند, الذله ۸ زنده, منا الذله ۸, بماند هیهات منا, در مقابل سى, مقابل سى هزار, خود گرفتار است, خاندان خود گرفتار, و خاندان خود, خود و خاندان, گرفتار است و, است و مرد, ، که چنین, وار ، که, مرد وار ،, و مرد وار, ناحیه خود و, از ناحیه خود, ایستد در حالى, مى ایستد در, نفر مى ایستد, سى هزار نفر, حالى که در, که در نهایت, شدت از ناحیه, نهایت شدت از, در نهایت شدت, خواستند سالى یک, ، خواستند سالى, ، و چرا, داشتند ، و, اهتمام داشتند ،, موضوع اهتمام داشتند, و چرا براى, چرا براى زیارت, على اینهمه ترغیب, بن على اینهمه, زیارت حسین بن, براى زیارت حسین, این موضوع اهتمام, به این موضوع, در اسلام ،, است در اسلام, دستورى است در, چه دستورى است, اسلام ، چرا, ، چرا ائمه, اینهمه به این, دین اینهمه به, ائمه دین اینهمه, چرا ائمه دین, اینهمه ترغیب و, ترغیب و تشویق, براى اینست که, بگوید براى اینست, کسى بگوید براى, است کسى بگوید, اینست که تسلى, که تسلى خاطرى, حضرت زهرا باشد, براى حضرت زهرا, خاطرى براى حضرت, تسلى خاطرى براى, ممکن است کسى, کنید ممکن است, ؟ به این, است ؟ به, تشویق است ؟, و تشویق است, به این چرا, این چرا باید, دقت کنید ممکن, باید دقت کنید, چرا باید دقت, این چه دستورى, چرا ؟ این, پیشوایان دین از, شود پیشوایان دین, واقع شود پیشوایان, جعل واقع شود, دین از زمان, از زمان پیغمبر, و ائمه اطهار, اکرم و ائمه, پیغمبر اکرم و, زمان پیغمبر اکرم, ، جعل واقع, داستان ، جعل, هست که سبب, بالخصوصى هست که, عامل بالخصوصى هست, و عامل بالخصوصى, که سبب شده, سبب شده است, این داستان ،, در این داستان, است در این, شده است در, ائمه اطهار دستور, اطهار دستور اکید, مصیبت حسین بن, باید مصیبت حسین, ، باید مصیبت, بماند ، باید, بن على هر, على هر سال, شود چرا ؟, تجدید شود چرا, سال تجدید شود, هر سال تجدید, على زنده بماند, بن على زنده, بلیغ داده اند, و بلیغ داده, اکید و بلیغ, دستور اکید و, داده اند که, اند که باید, نام حسین بن, باید نام حسین, که باید نام, زهرا باشد آیا, باشد آیا این, به ایشان سر, برویم به ایشان, ما برویم به, و ما برویم, ایشان سر سلامتى, سر سلامتى بدهیم, این حرفهاست که, ؟ این حرفهاست, بدهیم ؟ این, سلامتى بدهیم ؟, کند و ما, گریه کند و, سال هنوز هم, که بعد از, است که بعد, بچه است که, هنوز هم بسر, هم بسر خودش, ، گریه کند, بزند ، گریه, خودش بزند ،, بسر خودش بزند, حرفهاست که دین, مى کند حسین, قیامهاى اسلامى است, عملى قیامهاى اسلامى, نمونه عملى قیامهاى, السلام نمونه عملى, اسلامى است خواستند, است خواستند مکتب, بماند ، خواستند, حسین زنده بماند, مکتب حسین زنده, خواستند مکتب حسین, علیه السلام نمونه, کرد حسین علیه, مکتب عملى اسلام, السلام مکتب عملى, علیه السلام مکتب, کند حسین علیه, عملى اسلام را, اسلام را تاسیس, ۴۷ کرد حسین, تاسیس ۴۷ کرد, را تاسیس ۴۷, زهرا بچه است, حضرت زهرا بچه, ، در صورتى, باشد ، در, داشته باشد ،, تسلیت داشته باشد, در صورتى که, صورتى که به, خود امام حسین, نص خود امام, به نص خود, که به نص, به تسلیت داشته, احتیاج به تسلیت, مسخره نیست ؟, حرف مسخره نیست, این حرف مسخره, آیا این حرف, نیست ؟ بعد, ؟ بعد از, زهرا احتیاج به, حضرت زهرا احتیاج, هنوز حضرت زهرا, سال هنوز حضرت, حسین و بحکم, و بحکم ضرورت, یکدیگرند این چه, نزد یکدیگرند این, زهرا نزد یکدیگرند, حضرت زهرا نزد, این چه حرفى, چه حرفى است, مگر حضرت زهرا, ؟ مگر حضرت, است ؟ مگر, حرفى است ؟, و حضرت زهرا, ایشان و حضرت, ، بعد از, دین ، بعد, ضرورت دین ،, بحکم ضرورت دین, بعد از شهادت, از شهادت امام, ، ایشان و, حسین ، ایشان, شهادت امام حسین, تربیت حسینى زنده, حسینى زنده بماند, نه ؟ همین, شود یا نه, مى شود یا, جارى مى شود, ؟ همین قدر, قدر که اشک, شود ، اشکال, جارى شود ،, اشک جارى شود, که اشک جارى, اشک جارى مى, گفتند اشک جارى, ا هانت آور, هاى ا هانت, تعزیه هاى ا, یک تعزیه هاى, هانت آور ،, آور ، درست, ؟ گفتند اشک, نه ؟ گفتند, درست است یا, ، درست است, ، اشکال ندارد, اشکال ندارد شیپور, عروسى قاسم درست, ، عروسى قاسم, بپوشانیم ، عروسى, زن بپوشانیم ،, قاسم درست کنیم, درست کنیم ،, کنیم ، تحریف, جعل کنیم ،, ، جعل کنیم, کنیم ، جعل, لباس زن بپوشانیم, بدن مرد لباس, طبل بزنیم معصیت, طبل بزنیم ،, شیپور بزنیم ،, ندارد شیپور بزنیم, بزنیم معصیت کارى, معصیت کارى بکنیم, به بدن مرد, ، به بدن, بکنیم ، به, کارى بکنیم ،, ، یک تعزیه, آوریم ، یک, و آن گریستن, داریم و آن, منزه داریم و, و منزه داریم, آن گریستن بر, گریستن بر امام, کار بسیار خوبى, که کار بسیار, است که کار, حسین است که, مقدس و منزه, هدف مقدس و, ، شد اینها, باشد ، وسیله, خوب باشد ،, هدف خوب باشد, شد اینها هم, اینها هم گفتند, یک هدف مقدس, ما یک هدف, گفتند ما یک, هم گفتند ما, بسیار خوبى است, خوبى است و, که مقدس است, هدف که مقدس, شد هدف که, که شد هدف, است ، وسیله, ، شد اگر, در آوریم ،, تعزیه در آوریم, اگر تعزیه در, شد اگر تعزیه, وسیله که شد, بهر وسیله که, گریست به چه, باید گریست به, و باید گریست, است و باید, به چه وسیله, چه وسیله بگریانیم, ؟ بهر وسیله, بگریانیم ؟ بهر, وسیله بگریانیم ؟, ، تحریف کنیم, تحریف کنیم ،, کند در ده, مى کند در, تعجب مى کند, انسان تعجب مى, در ده ،, ده ، پانزده, پیش که به, سال پیش که, پانزده سال پیش, ، پانزده سال, که انسان تعجب, زدند که انسان, افرادى دست به, نتیجه افرادى دست, در نتیجه افرادى, است در نتیجه, دست به جعل, به جعل و, قضیه زدند که, این قضیه زدند, تحریف این قضیه, و تحریف این, که به اصفهان, به اصفهان رفته, اعلى الله مقامه, آبادى اعلى الله, نجف آبادى اعلى, حسن نجف آبادى, الله مقامه ،, مقامه ، خدمت, رفتم و روضه, ایشان رفتم و, خدمت ایشان رفتم, ، خدمت ایشان, محمد حسن نجف, ، مرحوم حاج, ، در آنجا, بودم ، در, رفته بودم ،, اصفهان رفته بودم, در آنجا مرد, آنجا مرد بزرگى, بود ، مرحوم, بزرگى بود ،, مرد بزرگى بود, مقدس است در, خیلى مقدس است, در اینجا دروغ, جداست در اینجا, دیگران جداست در, دستگاه دیگران جداست, اینجا دروغ گفتن, دروغ گفتن بخشیده, جعل کردن ،, ، جعل کردن, است ، جعل, گفتن بخشیده است, از دستگاه دیگران, حسین از دستگاه, امام حسین این, در دستگاه امام, ، در دستگاه, کنیم ، در, حسین این حرفها, این حرفها مانعى, امام حسین از, ندارد دستگاه امام, مانعى ندارد دستگاه, حرفها مانعى ندارد, کردن ، تحریف, ، تحریف کردن, گناهى که اینجا, هر گناهى که, است هر گناهى, بخشیده است هر, که اینجا بکنید, اینجا بکنید ،, هدف خیلى مقدس, ، هدف خیلى, است ، هدف, بکنید ، بخشیده, پوشاندن ، بخشیده, زن پوشاندن ،, شبیه سازى ،, ، شبیه سازى, کردن ، شبیه, تحریف کردن ،, سازى ، به, ، به تن, لباس زن پوشاندن, تن مرد لباس, به تن مرد, ، هدف خوب, کند ، هدف, على واقعا فلسفه, بن على واقعا, عزادارى حسین بن, است عزادارى حسین, واقعا فلسفه صحیحى, فلسفه صحیحى دارد, فلسفه بسیار بسیار, ، فلسفه بسیار, دارد ، فلسفه, صحیحى دارد ،, درست است عزادارى, و درست است, کردند که مجلس, ترغیب کردند که, پس ترغیب کردند, نگهدارید پس ترغیب, که مجلس عزاى, مجلس عزاى حسینى, نگهدارید و درست, زنده نگهدارید و, حسینى را زنده, عزاى حسینى را, بسیار بسیار عالى, بسیار عالى هم, هدف این کار, اینکه هدف این, بشرط اینکه هدف, ، بشرط اینکه, کار را تشخیص, را تشخیص دهیم, بجاست اما متاسفانه, ، بجاست اما, دهیم ، بجاست, تشخیص دهیم ،, کنیم ، بشرط, کوشش کنیم ،, هر چه ما, دارد هر چه, هم دارد هر, عالى هم دارد, چه ما در, ما در این, راه کوشش کنیم, این راه کوشش, در این راه, زنده نگهدارید پس, اسلام را زنده, فلسفه اش خیلى, بتابد فلسفه اش, آن بتابد فلسفه, بر آن بتابد, اش خیلى روشن, خیلى روشن است, حادثه عاشورا را, نگذارید حادثه عاشورا, است نگذارید حادثه, روشن است نگذارید, و بر آن, شود و بر, از روح حسینى, پرتوى از روح, ، پرتوى از, بماند ، پرتوى, روح حسینى در, حسینى در این, دمیده شود و, ملت دمیده شود, این ملت دمیده, در این ملت, عاشورا را فراموش, را فراموش شود, بستگى دارد به, حادثه بستگى دارد, این حادثه بستگى, به این حادثه, دارد به این, به این وسیله, توانید اسلام را, مى توانید اسلام, وسیله مى توانید, این وسیله مى, شما به این, شرف شما به, شما ، زندگى, حیات شما ،, شود حیات شما, فراموش شود حیات, ، زندگى و, زندگى و انسانیت, و شرف شما, انسانیت و شرف, و انسانیت و, اما متاسفانه عده, متاسفانه عده اى, حسین و گریه, موضوع امام حسین, گفتند موضوع امام, اى گفتند موضوع, و گریه بر, گریه بر او, ثوابش آنقدر زیاد, ، ثوابش آنقدر, او ، ثوابش, بر او ،, عده اى گفتند, اینکه عده اى, و مرجان ذکر, اى را در, نکته اى را, نورى نکته اى, مرجان ذکر کرده, ذکر کرده است, آن اینکه عده, و آن اینکه, است و آن, کرده است و, آنقدر زیاد است, زیاد است که, کیاول در آورده, ما کیاول در, مکتب ما کیاول, در مکتب ما, در آورده اند, آورده اند که, گویند هدف وسیله, مى گویند هدف, که مى گویند, اند که مى, امروزیها در مکتب, حرفى امروزیها در, براى این کار, اى براى این, که از هر, است که از, این کار مى, کار مى شود, یک حرفى امروزیها, کرد یک حرفى, استفاده کرد یک, حاجى نورى نکته, است مرحوم حاجى, کنند ، به, حسین آشنا کنند, مکتب حسین آشنا, به مکتب حسین, ، به فلسفه, به فلسفه قیام, کنند ، مردم, حسینى آشنا کنند, قیام حسینى آشنا, فلسفه قیام حسینى, را به مکتب, مردم را به, را نشناختند ،, این را نشناختند, اى این را, عده اى این, نشناختند ، خیال, ، خیال کردند, اینکه مردم را, بدون اینکه مردم, کردند بدون اینکه, خیال کردند بدون, ، مردم را, مردم را عارف, ندانسته گریه اى, و ندانسته گریه, نفهمیده و ندانسته, و نفهمیده و, گریه اى کردند, اى کردند ،, گناهان است مرحوم, کفاره گناهان است, ، کفاره گناهان, کردند ، کفاره, نشستند و نفهمیده, و نشستند و, مقامات حسینى کنند, به مقامات حسینى, عارف به مقامات, را عارف به, حسینى کنند ،, کنند ، همین, آمدند و نشستند, که آمدند و, قدر که آمدند, و من دیدم
0
0
  

نمايه ها: > > > > >
۱ بابی انت و امی می‌گه: ۲۲ دی, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۱ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
یا رب الحسین اشف صدر الحسین بظهورالحجه
سلام دوستان
بحث خوبی رو شروع کردین احسنت
ادامه بدین انشاالله مفید واقع میشه
یاعلی مدد

۲ محسن می‌گه: ۲۲ دی, ۱۳۸۶ در ۸:۳۳ ق.ظ

]چرا نظراتم ثبت نمیشههههههه؟؟؟!!!
یارب الحسین بحق الحسین اشف صدرالحسین بظهورالحجه

۳ بابی انت و امی می‌گه: ۲۲ دی, ۱۳۸۶ در ۸:۳۵ ق.ظ

عالم همه قطره اند و دریا ست حسین… خوبان همه بنده اند و مولاست حسین … ترسم کند شفاعت از قاتل خویش …. از بس کرم دارد و آقاست حسین

۴ علی می‌گه: ۲۲ دی, ۱۳۸۶ در ۲:۵۱ ب.ظ

السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره

۵ مسیحا می‌گه: ۲۳ دی, ۱۳۸۶ در ۶:۳۴ ق.ظ

سلام به همه
ممنونم مطلب خیلی خوبی بود
به نظر من تحریف کردن قضیه عاشورا مثل دشمنی کردن با خود امام حسینه چون اون زمان دشمن ایشون رو به شهادت رسوند و الان هم با تحریف میخواد اسم ایشون رو از بین ببره و هر کسی که به نوبه ی خودش توی این تحاریف شرکت کنه و دست داشته باشه در واقع دشمن اقاست
به امید روزی که انسانها واقع بین باشن

۶ ;کشاورز می‌گه: ۲۳ دی, ۱۳۸۶ در ۹:۲۸ ق.ظ

اینجا بهشت سرخ بدن‎های بی سر است اینجا نگارخانه‎ی گل‎های پرپر است

اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست اینجا حریم قرب شهیدان داور است

اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است

اینجا به جای جامه‎ی احرام ما به تن زخم هزار نیزه و شمشیر و خنجر است

اینجا دو طفل زینبم افتد به روی خاک اینجا به روی سینه‎ی من قبر اصغر است

اینجا برای پیکر صد چاک عاشقان گرد و غبار کرب و بلا مُشک و عنبر است

اینجا چو آفتاب سرم بر فراز نی بر کودکان در به درم سایه گستر است

اینجا تنم به زیر سم اسب، توتیا اینجا سرم به دامن شمر ستمگر است

اینجا به جای جای گلوی بریده‎ام گلبوسه‎های زینب و زهرای اطهر است

اینجا به یاد العطش کودکان من هر صبح و شام دیده‎ی میثم، ز خون تر است

۷ مجاهد می‌گه: ۲۳ دی, ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۹ ب.ظ

سلام دوستان
فکر کنم به جای فعالیت با این سطح گستردگی لازم است کمی دنبال درس و بحث بروید
حداقل با روز باشید کمی علم خود را بالا ببرید
کپی کردن از سایت ها یا از کتاب ها که هنر نیست
این را وبلاگها می کنند
دغدغه دارید نمی دانید چه بکنید این را می فهمم

برید دنبال درس
دنبال تقوا

۸ ثارا... می‌گه: ۲۴ دی, ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۳ ب.ظ

دیوونه کجا داره جز در خونه حسین دل دیوونه اون شده دیوونه حسین
خوش بحال اونی که مست و دیوونه تو شد سگ بی نام و نشون در خونه تو شد

۹ ابی می‌گه: ۲۴ دی, ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۶ ب.ظ

عوامل تحریف رو شناختیم راه چاره چیه چطور میشه این تحریفها رو از ذهن مردم پاک کنیم ؟ کار سختیه دوستان به فکر باشید

۱۰ ;در حسرت شمع وگل و پروانه می‌گه: ۲۵ دی, ۱۳۸۶ در ۹:۳۷ ق.ظ

بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع هر کسی سوزد به نوعی در غم جانانه ای